پنجره آسیب شناسی

بهره وري يك ديدگاه فكري است. يك طرز تفكر براي تداوم پيشرفت و بهبود هر آنچه كه وجود دارد.بهره وري اطمينان به قابليت انجام كارهاي امروز بهتر از ديروز بطور مداوم است، تلاشي پيوسته براي بكار گيري تكنيكهاي جديد و روشهاي جديد است.بهره وري مهارت در توسعه انسان است.

 امروزه در اقتصاد كليه كشورها چه کشورهاي توسعه يافته و چه در حال توسعه بهره‌ وري به اولويتي ملي تبديل شده است. بهره‌وري بطوري که موجبات رشد اقتصادي و كنترل تورم را فراهم و امكان دستيابي در سطح بالاي استاندارد زندگي را ميسر مي‌كند. و از لحاظ به حداكثر رساندن منافع افزايش بهره وري، اهداف بهره وري بايد در طرحهاي ملي توسعه گنجانده شوند. اگر بخواهيم بهره وري موجب تفاوت در رقابت بازرگاني، ايجاد رفاه ملي و بهزيستي مردم شود، يك رهيافت ملي و جامع، ضروري است.

بهره وری به عنوان يك رويكرد مديريتي كم كم جاي خود را در كشور ما باز مي‌كند، ارتقاء بهره وری جزء لاينفك مديريت كشور است و همه طراحان، توليد كنندگان و مديران كشور به نحوي با آن سروكار دارند. در سازمان ملي بهره وری ايران به عنوان كانون هماهنگي و برنامه ريزي بهره وری كشور در زمينه ارتقاء بهره وری حركتهاي مؤثري انسجام يافته، اما اين تلاش‌ها بدون پشتوانه نظري و همكاري و اعتقاد‌اند يشمندان و فرهيختگان كشور ممكن نيست. سازمان بهره وری به عنوان پيشنهاد دهنده هدف‌ها و اولويت‌ها و تدوين شاخص‌هاي بهره وری زمينه بهبود كيفيت و اثربخشي را در مديريت كشور فراهم مي‌كند. اما همه سازمانها و نهادهاي كشور موظفند تا در اين امر ملي قدم‌هاي استواري بردارند.

بهره وری در كل عبارتست از تقسيم ستانده به داده و در سطح ملي ستانده عبارتست از ارزش افزوده ملي يا توليد ملي. نهاده عبارتست از زمان بالقوه براي كار و فعاليت. اين جوشش و زايش محصول به وجود آمدن فضائي باز و قانونمند است كه در آن انسان‌ها مجال داشته باشند با احترام متقابل آزادانه بينديشند، تجربه كنند و با نقادي مداوم، بينش‌ها و روش‌هاي خود را اصلاح نمايند. حركت توفيق آميز به سوي بهره وری در گرو اعتقاد فردي و تك تك آحاد جامعه است. استقرار چرخه بهره وری در كشور سرآغاز حركتي نوين در توسعه خواهد بود و در آينده متضمن شايسته سالاري در مديريت كشور است.

جا دارد كه چرخه بهره وری شامل محاسبه شاخص ها، ارزيابي شاخص ها، برنامه ريزي و اجراي برنامه‌هاي بهره وری با تأكيد بر رويكرد توليد ملي با جديت بيشتر در كليه دستگاههاي اجرائي و بنگاههاي اقتصادي دنبال گردد. تغيير و تحول نمي‌تواند به صورت آمرانه و از بالا به پايين باشد. بلكه جوشش از درون انسان‌ها است. در اين رابطه تجربه گذشتگان نشان مي‌دهد كه تشكيل گروههاي حل مسأله مي‌تواند رويكردي موفق در ارتقاي بهره وری باشد و لذا به كارگيري آن در كليه سازمانها الزامي و بر همه واجب است اين امر مهم را در دستور كار روزانه و اجرائي خود قرار دهند.

مفاهيم، نكات و پيام‌هاي بهره ‌وري

1- به لحاظ عدم آگاهي كامل افراد جامعه از مفاهيم بهره ‌وري برداشت‌هاي نادرستي بعضاً از بهره وري و بهبود آن مي‌شود، بطور مثال عده‌اي بهره‌وري را به‌عنوان سخت‌تر كار كردن مي‌دانند در صورتي ‌كه معنا و مفهوم بهره ‌وري در ارتباط با كار كردن چيز ديگري است. بهره ‌وري را مي‌توان هوشيارانه و آگاهانه‌تر كار كردن بيان كرد نه سختتر كار كردن.

2- اگر سازماني بخواهد به بهبود بهره ‌وري مستمر و پايدار دست يابد بايد براي بهره ‌وري و بهبود آن اهميت استراتژيك قائل شود و به بهبود بهره ‌وري به عنوان يك فرايند مديريتي نگاه كند. چون فرايند مديريتي، فرايندي مستمر، پيوسته و پايدار بوده و هنگامي ‌كه شكل گرفت به طور مداوم و لاينفك به عملكرد سازماني تبديل مي‌شود و برخلاف برنامه به يك دوره زماني خاص محدود نمي‌شود.

3- بهره ‌وري قبل از اينكه به‌عنوان يك شاخص اقتصادي و يا عامل توسعه مطرح شود يك فرهنگ است. براي اينكه بهره‌وري در يك جامعه پايگاهي پيدا كرده و ماندگار شود و در متن عقايد و سنت‌هاي بومي ريشه بدواند، بايد نه تنها به عنوان يك معيار اقتصادي صرف، بلكه به‌عنوان يك انديشه و تفكر قلمداد شود.

4- هميشه اين باور وجود دارد كه هر فرد در حالت عادي داراي استعداد‌ها، قابليت‌ها و ظرفيت‌هايي از قبيل: خلاقيت، نوع ‌آوري، ابتكار، اختراع، مديريت، رشد و ترقي و همچنين ويژگي‌هاي خاصي مي‌باشد كه بر اثر پرورش و آموزش‌هاي صحيح و مناسب مي‌توان اين استعدادها، قابليت‌ها و ظرفيت‌ها را به مرحله ظهور رساند و موجب رشد و بهبود بهره ‌وري نيروي انساني گرديد. بنابراين از جمله مهمترين ابزارهاي رشد و بهبود بهره‌وري توجه به آموزش و پرورش هدفمند نيروي انساني مي‌باشد.

5- سعادت، خوشبختي و بهروزي هر ملتي وابسته به كار و تلاش همه اقشار جامعه مي‌باشد و بهره ‌وري معياري براي ارزيابي عملكرد اين فعاليت‌ها و تلاش‌ها در بخش‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مي‌باشد. بر اين اساس طبيعي است جوامعي كه مردمي سخت‌كوش و فعال و تلاشگر دارند از بهره‌وري بالايي برخوردار خواهند بود.

براي بهره ‌ور بودن، بايد باور و اعتقاد داشته باشيم كه امروز، بهتر از ديروز و فردا بهتر از امروز مي‌توان عمل كرد و اين مطلب همان فرمايش حضرت علي (ع) است كه مي‌فرمايد: هر كسي دو روزش مثل هم باشد زيان ديده است، بر اين اساس بايد سعي و تلاش نمود كه هر روزمان بهتر از ديروزمان باشد و اين هم يك پيام بهره‌وري است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 17:0  توسط حمیده عبدالهی  | 

سوم‌خرداد سالروزعمليات بيت‌المقدس،روز مقاومت و پيروزي و يادآورحماسه‌هاي شيرين و روز خلق زيباترين سروده‌هاي زندگي توسط دلاورمردان و رزمندگان ايراني عليه دشمن بعثي است.

اين روز نه تنها براي بازپس‌گيري بخشي ازخاك كشوردر اذهان مردم زنده است بلكه يادآور رشادت‌هايي است كه بازآمدن فرزند خرمي به آغوش مادر خود را نويد مي‌داد.

يادش به خير! سال‌هاي نه چندان دور برگي در صفحه تاريخ ايران اسلامي رقم خورد كه خود نه يك صفحه كه يك تاريخ بود و سرلوحه آن نيز چنين بود: "خرمشهر را خدا آزاد كرد."

آزادسازي خرمشهر كه با عمليات "بيت‌المقدس " در اولين ساعات روز دهم ارديبهشت ماه سال ‪ 1361 به طور مشترك از سوي نيروي‌هاي سپاه، بسيج و ارتش جمهوري اسلامي آغاز شد، ‪ ۲۶روز به طول انجاميد.

مرحله نهايي عمليات بيت‌المقدس كه از جنوب غربي اهواز شكل گرفت با رمز "ياعلي ابن ابيطالب" منجر به آزادسازي خرمشهر در روز سوم خرداد ‪ 1361 و پايان دادن ‪ 19 ماه اشغال خونين اين خطه از سرزمين ايران شد.

اين عمليات ضمن آن كه از نظرفني درنوع خود بي‌نظير بود يكي‌از درخشانترين و مهمترين عمليات رزمندگان ايراني بود كه آثار و تبعات منحصر به فردي را نه تنها در جبهه‌هاي نبرد بلكه در عرصه سياسي منطقه و بين‌المللي نيز بر جاي گذاشت.

در طول ‪ 19 ماه اشغال خرمشهر، ارتش بعثي عراق چنان استحكامات نظامي و سنگيني را در اين منطقه مستقركرده بود كه بسياري‌از كارشناسان نظامي بازپس گيري مجدد خرمشهر توسط رزمندگان ايراني را تقريبا امري محال و غير ممكن مي‌پنداشتند.

وقتي نقشه عمليات بيت‌المقدس در سه قرارگاه "قدس"، "فتح" و "نصر" كه تحت نظر يك فرماندهي واحد بودند، براي چندمين بار بازخواني مي‌شد، كمتر كسي به استحكامات فوق تصور ارتش عراق فكر مي‌كرد.

همه رزمندگان از بسيج و سپاه و ارتش گرفته تا يگان‌هاي پشتيباني مردمي تنها و تنها به يك چيز فكر مي‌كردند; اين كه چگونه بايد خرمشهر را از چنگال ديو آزاد كرد و كنار اروند، كرخه و كارون نشست و براي خواندن دو ركعت نماز عشق وضو ساخت، پس بايد كه دست از جان شست و به مشكلات فكر نكرد...

لحظه شماري براي آغاز عمليات آغاز شده بود و غوغايي برپا بود. خيلي از رزمندگان و به قول معرف " برو بچه‌هاي جبهه" از هيجان تو حال خودشون نبودند...

اين انتظار بزرگترين لحظه در زندگي رزمنده‌اي بود كه در آن دوران با پشت پا زدن به همه ماديات، خويشتن را به خداي بزرگ سپرده بود و با بي‌تابي، تفنگش را حمايل كرده و قرآن و جانمازش را به قلبش فشرده و منتظر شنيدن رمز عمليات مانده بود.

يادش به خير! آن شبي كه همه بيرون خرمشهر منتظر بوديم. در آن شب پر هيجان، (شب عمليات آزادسازي خرمشهر)، همه به فكر گرفتن وضو بودند و براي همين بود كه نگران " آب " بودند، تا با وضو وارد خرمشهر بشوند.

و يادش به خير! براي اين كه در آن شب پر خاطره هيچ رزمنده‌اي "بدون وضو وارد خرمشهر نشد!"

اگر رزمندگان ايراني مي‌توانستند خرمشهر را آزاد كنند به سهولت مي‌توانستند يك خط مستقيم از ديگر عمليات‌هاي آينده را نيز طراحي و دنبال كنند.

بسياري از كارشناسان نظامي، عمليات بدر، خيبر و ديگرعملياتي كه در جنوب كشور و در منطقه عمومي مجنون و فاو صورت گرفت را به نوعي مديون عمليات بيت‌المقدس عنوان كردند.

عمده استحكامات نظامي عراق در منطقه‌اي به طول تقريبي ‪ 6 هزار كيلومتر مربع تحت نظارت ستاد سپاه سوم ارتش عراق متشكل از زبده‌ترين نيروهاي نظامي آن كشور بود و با اجراي عمليات بيت‌المقدس عمده اين توان نظامي عراق از بين مي‌رفت.

طي عمليات بيت‌المقدس "خرمشهر آزاد شد" و همچنين اين عمليات بازتاب گسترده‌اي در تمام سطوح نظامي و سياسي داشت.

مهمترين نتيجه عمليات بيت‌المقدس، جدا كردن خط ارتباطي‌سپاه سوم و پنجم عراق (مستقر در شمال منطقه) بود.

اين امر يكي از دستاوردهاي نظامي رزمندگان ايران در روند جنگ‌هاي مستمر و منظم بود كه با عمليات بيت‌المقدس آغاز شد و تا پايان‌جنگ نيزادامه يافت.

به عبارت ديگر عمليات بيت‌المقدس روند جنگ را از حالت كاملا نامتعارف غيركلاسيك و آشفته به وضعيتي منظم و كلاسيك تغيير داد.

نوع عملياتي كه ارتش و سپاه ايران در اين مرحله انجام دادند به دليل شرايط خاص منطقه كه مي‌بايست در آب و خاك و هوا صورت مي‌گرفت، از اهميت نظامي زيادي برخوردار بود كه اگر به‌اهداف خود كه همانا بازپس‌گيري خرمشهر و از كار انداختن ماشين جنگي عراق در مناطق مرزي دست نمي‌يافت، بدون ترديد سپاه و ارتش ايران را با مشكلات زيادي رو به رو مي‌كرد.

محدوده عمليات بيت‌المقدس از جنوب رودخانه نيسان در منطقه عمومي هويزه و جفير آغاز مي‌شد و جنوب كرخه كور، جنوب غربي اهواز(از هويزه تا مناطق جنوب پادگان حميد)، منطقه عمومي جفير، غرب رودخانه كارون، منطقه عمومي خرمشهر تا شلمچه، غرب جاده اهواز به خرمشهر تا شمال شلمچه و كرانه جنوبي اروند رود از فاو تا جنوب بصره را تحت پوشش خود قرار مي‌داد.

وسعت عمليات به حدي بود كه تقريبا هر واكنشي را از نيروهاي دشمن سلب مي‌كرد كه برغم مقاومت زياد آنان، رزمندگان ايران توانستند به اهداف خود در اين عمليات دست يابند.

يكي ازاسيران ارشد نيروهاي بعث كه از فرماندهان عالي رتبه لشكر ‪ 9 تحت فرماندهي سرلشكر ستاد" صلاح‌الدين القاضي" فرمانده سپاه سوم ارتش عراق بود بعدها در مصاحبه‌اي تلويزيوني، يكي از عوامل موثر در غافلگيري عراق را وسعت عمليات بيت‌المقدس عنوان كرد.

موانع آبي و وجود چند رودخانه پرآب از جمله كارون، كرخه، اروند رود و نيز وجود نخلستان‌هاي وسيع و همچنين دشت‌هاي شني و رملي بزرگي همچون دشت - عباس و غيره و نيز باتلاق‌هاي غير قابل دسترسي منطقه از جمله موانع طبيعي بود كه علاوه بر استحكامات نظامي‌دشمن مانند سيم‌هاي خاردارحلقه‌اي، ميدان‌هاي گسترده مين،كانال‌هاي مصنوعي پرازآب و نيز پدافندهاي هوايي و زميني، مشكلات بسيار بزرگي بر سر راه رزمندگان ايراني به شمار مي‌رفت.

باز پس‌گيري خرمشهر مي‌توانست از نظر سياسي نيز تأثير زيادي در منطقه و بين‌الملل داشته باشد، مواضع و حمايت كشورهاي حامي "صدام حسين" را نيز تحت الشعاع خود قرار دهد.

درهم كوبيدن ماشين جنگي عراق در خرمشهر كه دروازه اثبات توانمندي‌هاي ايران‌اسلامي در دوران سخت آن روزگاران بود، با دلاورمردي‌ها و رشادت‌ها مردان خداجويي كه سر بر سجده معبود داشتند، شكل گرفت.

دستاورد ديگر عمليات بيت‌المقدس رضايت مردم بود كه هيچ گاه پس از پيروزي انقلاب پشت به نظام نكردند و همواره به عنوان حامي كم توقعي مدافع ارزش‌هاي اسلام ناب محمدي (ص) بودند.

خرمشهر،شلمچه، كرخه،جفير،مجنون، فاو، هويزه، سوسنگرد، دشت عباس، مهران، تپه‌هاي الله‌اكبر، كوره‌موش، گيلانغرب، بازي دراز،دشت ذهاب، دهلران،چغالوند، سومار، ايلام، نفت شهر و دهها جاي ديگر در سراسر جبهه‌هاي غرب و جنوب در آن سال‌ها، همه همه شاهدند كه چگونه" ياران جبهه و جنگ" در عمليات‌هايي مانند رجايي باهنر، بازي دراز، دشت ذهاب، سومار، دهلران، فتح المبين، والفجر، بيت‌المقدس، كربلا، خيبر، فاو و...از جان مايه گذاشتند و بزرگترين سرمايه براي ملت و دولت يعني "امنيت" را به ارمغان آوردند.

به هر حال خرمشهر آزاد شد و آزاد ماند و زير پرچم ايران اسلامي آزاد خواهد ماند... و خلاصه اين كه ياد آن شبي كه براي گرفتن وضو نگران بوديم به خير!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 17:0  توسط حمیده عبدالهی  | 

 شب در نيمه است كه صداي قدم‌هاي آرام، در كنار ناله‌هاي دردمند بيماراني كه گه‌گاه در طلب و نياز به تسكين دردشان،آهي از گلو برمي‌آورند، سكوت غريبانه بيمارستان را براي لحظه‌اي در هم مي‌شكند.

در پي ناله‌ها به اتاقك‌ها سر مي‌كشد،تا آرامش خود را با دردمندان تقسيم كند و با نوشدارويي، لحظه‌اي از دردشان بكاهد و خوابي بدون درد را مهمان چشم‌هايشان كند.

گرچه به پندار بسياري، او نيز همچون هزاران انسان ديگر، در پي مزد و مواجب، وظايف روزمره‌اش را انجام مي‌دهد، اما او پرستاري است كه نه با جسم كه عشق و محبت خود را نيز به كار مي‌گيرد تا زندگي را به بيمارش هديه كند.

اين سپيدپوشان بي‌تكلف،با نام بانوي كربلا، حضرت زينب (س)، دغدغه‌ها و نيازمندي‌هاي خود را در پي خدمت به ناتوان‌ترين و نيازمندترين انسان‌ها به فراموشي سپرده‌اند تا با ايثار روح خود، زندگي را به آنان بازگردانند.

وقتي در كنار تخت بيماري باب گفت وگو با يكي از آنان را باز مي‌كنم، همزمان با گرفتن نبض و فشارخون بيمار، با نيم‌نگاهي پر از رازهاي ناگفته و لبخندي تلخ و شكوه آلود، مي‌گويد: پرستار به يك روز ايستادن بر عرش نياز ندارد تا بعد از آن دوباره بر فرش بنشيند.

وي مي‌گويد: تقويم كشور ما پر است از دهها مناسبت‌هاي مختلف،مانند"روز پرستار"،"روز معلم"، "روز خبرنگار" و... كه عده‌اي به بهانه آن گرد هم مي‌آيند، هورا مي‌كشند، از گروهي تقدير مي‌شود و... بعد از آن ديگر هيچ تا سال آينده و" روز از نو و روزي از نو...".

اين پرستار، گله‌مند از وعده‌هاي عمل نشده مسؤولان، ادامه مي‌دهد: در سخن، همه پرستاران زحمت كشند و بايد مورد سپاس جامعه قرار گيرند، اما دريغ كه اين سخنان در مقام عمل جايي ندارد و پرستاران مانده‌اند و كوهي از مشكلات.

پرستار ديگري نيز همه اين حرفها را تكرار مي‌كند و مي‌گويد: پرستار در كنار دغدغه‌هاي روزمره، بايد همراه با بيماران و شريك دردهاي آنان باشد كه اين خود بر فرسايش روح و جسم آنان مي‌افزايد.

وي خواستار رسيدگي به وضعيت معيشتي و رفاهي پرستاران است و بر اين باور است كه "اگر مشكلات پرستاران از پيش رو برداشته شود، با آرامش خاطر بيشتر مي‌توانند در خدمت بيماران باشند".

هم اكنون، ‪ ۷۰هزار پرستار در كشور با كمترين دستمزد ارائه‌كننده خدمات به صدها هزار مريضي هستند كه بر تخت بيمارستان‌ها آرميده‌اند و چشمانشان در تمام طول شبانه روز به دستان شفابخش اين سفيدپوشان است.

رئيس سازمان نظام پرستاري كشور كه خود به پايين بودن دستمزد پرستاران معترف است، به خبرنگار ايرنا گفت:اگر لايحه مديريت خدمات كشوري اجرا شود، حداقل حقوق پرستاران به سه ميليون و ‪ ۴۰۰هزار ريال افزايش مي‌يابد.

" غضنفر ميرزابيگي " افزود: هم اكنون ‪ ۷۰هزار پرستار در بخش‌هاي دولتي و خصوصي كار مي‌كنند و حداقل حقوق آنان دو ميليون و ‪ ۵۰۰هزار ريال است.

وي با بيان اين كه " پرستاران ‪ ۴۴ساعت در هفته كار مي‌كنند"،اظهار داشت:

استاندارد ساعت كار پرستاران ‪ ۳۴/۵تا ‪ ۳۶/۵ساعت در هفته است و به همين منظور لايحه كاهش ساعت كار پرستاران در بيمارستان‌ها تدوين و آماده ارائه به مجلس شوراي اسلامي است.

ميرزابيگي با انتقاد از اين كه در برخي از بيمارستان‌هاي خصوصي،پرستاران مجبورند بيش از ‪ ۴۴ساعت كار كنند، افزود:اگر لايحه كاهش ساعت كار پرستاران به تصويب برسد، يكسان‌سازي در ساعات كار اين افراد در بخش‌هاي خصوصي و دولتي ايجاد خواهد شد.

وي به تصويب طرح تعرفه‌گذاري خدمات پرستاري در شور اول مجلس اشاره كرد و گفت: اگر اين طرح در شور دوم مجلس به تصويب نرسد، معتقديم كه پرداخت اضافه كار بر اساس سيستم كارانه‌اي براي پرستاران نيز بايد برداشته شود.

رئيس سازمان نظام پرستاري، كمبود پرستار را از ديگر مشكلات نظام بهداشت و درمان كشورمان برشمرد و تصريح كرد: ‪ ۱۱۰هزار تخت بيمارستاني وجود دارد كه بايستي براي آن ‪ ۲۲۰هزار پرستار وجود داشته باشد، در حالي كه اكنون براي اين اين تعداد تخت، ‪ ۷۰هزار پرستار وجود دارد.

ميرزابيگي به برخي از دستاوردهاي سازمان نظام پرستاري در راستاي مطالبات پرستاران نيز اشاره كرد وافزايش حق نوبت كاري، افزايش حق مسكن تا سقف ‪ ۵۰۰هزار ريال، متوقف كردن واگذاري خدمات پرستاري به بخش خصوصي، به كارگيري پرستاران در طرح پزشك خانواده و تخصيص سهام عدالت به پرستاران را از دستاوردهاي مهم اين سازمان برشمرد.

وي،همچنين ادامه تحصيل براي بهياران را بدون كنكور در رشته پرستاري، ادامه تحصيل براي رشته‌هاي اتاق عمل و بيهوشي در سطح كارشناسي،تعلق گرفتن امتياز بازآموزي براي پرستاران، اعزام برخي از پرستاران براي كار به كشورهاي عمان و خليج فارس را از ديگر دستاوردهاي اين سازمان عنوان كرد.

رئيس دفتر پرستاري وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي نيز از صدور پروانه كار براي پرستاران كارشناسي ارشد و دكترا تا پايان سال جاري خبر داد.

"اعظم‌السادات گيوري" گفت: به مرور زمان براي پرستاران در رده كارشناسي و بهياران نيز پروانه كار صادر خواهد شد. وي به زمان صدور كارت براي اين رده از پرستاران وبهياران اشاره‌اي نكرد. رئيس دفتر پرستاران وزارت بهداشت، از بازنگري در لباس استاندارد خاص پرستاران در بيمارستان‌هاي كشور خبر داد و گفت: اين بازنگري امسال آغاز شد و بررسي‌هاي كارشناسي براي تغيير لباس خاص پرستاري در حال انجام است. به گفته وي، براي لباس پرستاران دربيمارستان‌ها بايد از رنگ‌هايي استفاده كرد كه علاوه بر آرامش بخش بودن براي بيمار و همراه وي، براي پرستار نيز آرامش روحي به همراه داشته باشد.

گيوري به ساعت كار پرستاران نيز اشاره كرد و گفت: دفترپرستاران وزارت بهداشت، لايحه‌اي را براي كاهش ساعت كاري اين قشر تنظيم كرد كه به زودي تقديم دولت مي‌شود.

وي ساعت كاري پرستاران را ‪ ۴۴ساعت در هفته عنوان كرد كه به گفته گيوري "تأثير بسزايي درپايين آمدن كارايي پرستاران دارد".

رئيس دفتر پرستاران وزارت بهداشت تصريح كرد: در صورت تصويب اين لايحه، ساعت كار پرستاران به صورت پلكاني بر اساس سال‌هاي خدمت آنان، كاهش خواهد يافت.

وي افزود: سخت و زيان‌آور بودن شغل پرستاري و ساعت كار اين قشر كه در بخش خصوصي فعاليت مي‌كنند نيز درحال بررسي است و رايزني‌هايي در حال انجام است.

گيوري، افزايش سختي‌كار پرستاران به ‪ ۳۵درصد و دوبرابر شدن پرداخت نوبت كاري آنان رااز جمله كارهاي انجام گرفته ازسوي دفتر پرستاري وزارت بهداشت براي رفاه حال پرستاران عنوان كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:59  توسط حمیده عبدالهی  | 

سوم خرداد ‪،۱۳۶۱بانگ "الله‌اكبر"، فرياد "ياحسين" و رمز "يا علي‌ابن ابيطالب" در جاي جاي خونين شهر، آهنگ موزوني از دفاع مقدس، مقاومت و ايثار را طنين‌انداز كرد.

چهره‌هاي آفتاب سوخته و ضخامت پوست دستانشان، يادآور نخل‌هاي استوار شهري است كه قداست و معنويت را به ساكنانش هديه كرد.

آري "نخل" تنها شاهد اين مقاومت و استواري بود وآن‌ها داستان اين مقاومت را فرياد زدند و برتنه نخل نوشتند كه خرمشهر، شهرخون وپايداري هميشه زنده است.

آن‌ها بر تنه نخل، داستان رشادت‌ها، شهادت و ايثارها رانوشتند تا روزگاري فرزندانشان بر آن تكيه زده و به مقاومت پدران و مادرانشان افتخار كنند.

زنان و مردان خرمشهر بسان كوه مقاوم و استوارند واز شخصيت‌هاي ماندگار هستند، آنها رشادت را معناكردند و از جنس "خرمشهر"، "شهري خرم و قهرمان پرور" آفريدند.

"خرمشهر" فقط شهر نيست، بلكه مظهر وتجلي‌گاه اراده يك ملت وفرزندان غيور آن در دفاع از تماميت ارضي كشور است.

"خرمشهر" نقطه عطف مقاومت و حماسه‌آفريني‌هاي ملتي است كه سمبل دلاوري‌ها و رشادت‌ها هستند، رشادتي برخاسته از شهري به نام "خونين شهر".

آري "خرمشهر" جلوه وحدت ايراني است كه مرداني غيور، زادگاه خود را پس از ‪ ۵۷۸روز اسارت از چنگ دشمن به درآوردند.

"خرمشهر آزاد شد"،"خرمشهر آزاد شد"، بانگ اوج شكوه و عزتي وصف ناپذير است كه سوم خرداد ماه ‪ ۱۳۶۱در فراز آسمان ايران طنين اندازشد.

آبان ماه سال ‪،۵۹دشمن خرمشهر را به اشغال درآورد و با اين اشغال، تصور كرد كه در اوج قدرت است، غافل از آنكه چندين ماه بعد بايد هزاران تن از نيروهاي خود را در خرمشهر به اسارت بگذارد.

بيست وچهارسال پيش غيورمرداني باعملياتي به نام "بيت‌المقدس" در جبهه‌هاي جنوب حماسه آفريدند.

دلاور مردان ايراني كه هر كار نيكوي خود را با مقدس‌ترين نام‌هاي متبرك آغاز مي‌كنند، روز سوم خرداد نيز حمله خود را با نام مبارك " يا علي‌ابن ابي‌طالب " آغاز كردند و حماسه آفريدند.

مقاومت فرزندان دلير وطن درعمليات فتح خرمشهر باكمترين سلاح به‌عقب راندن متجاوزان عراقي انجاميد و بزرگترين ضربه روحي و رواني را بر پيكره ارتش متجاوز وارد كرد.

دراين فتح عظيم همه نيروها، اعم از ارتش، سپاه، بسيج، عشاير و قواي انتظامي نقش مهمي ايفا كردند وخلوص و ايمان رزمندگان اسلام چنان وفاقي بين آنان ايجاد كرده بود كه تفكيك آنان بسيار دشوار بود.

فرزندان اين مرز وبوم جنگيدند و دشمن زبون را از كشور بيرون راندند، دلاوري كردند و شهيد شدند، تا كشور تجزيه نشود و استقلال و شرف خرمشهر مظهرمقاومت، شجاعت و جهاد ملت ايران تا ابد در قلب تاريخ باقي بماند.

" فتح خرمشهر ثمره حماسه آفريني‌ها، عبادت‌ها و رشادت‌هاي رزمندگان اسلام و لطف و عنايت الهي بود."

در "عمليات بيت‌المقدس" ‪ ۸۰درصد نيروهاي هفت لشگر عراق نابود شدند و ‪۳۰ فروند هواپيماي عراقي منهدم شد، ‪ ۱۰۵دستگاه تانك، ‪ ۵۶دستگاه خودرو و يك فروند بالگرد به غنيمت نيروهاي اسلامي درآمد.

دراين عمليات پنج هزار و ‪ ۴۰۰كيلومتر مربع و ‪ ۱۸۰كيلومتر از خط مرزي كشورمان آزاد شد.

عوامل رژيم بعثي، شهر مردمان خون گرم خرمشهر را به مدت يك سال و نيم در اشغال داشتند و اين شهر را باايجاد خاكريز، ميادين مين، سيم‌هاي خاردار و ديگراستحكامات نظامي به صورت يك دژ تسخير ناپذير درآورده بودند.

پس از"عمليات طريق‌القدس"، نيروهاي عراقي، كرانه كرخه نور در شمال منطقه را باايجاد ميادين مين و كشيدن سيم خاردار وايجاد خاكريز به صورت خط پدافندي مستحكمي درآوردند و به عنوان يك موضع حساس و بااهميت در دفاع از جبهه شمالي خرمشهر به آن توجه داشتند.

جاده اهواز خرمشهر كه در يك مسير شمالي - جنوبي ارتباط اين دو شهر را برقرارمي‌كرد به‌علت ارتفاع ازسطح زمين به‌عنوان يك خط پدافندي مورد استفاده نيروهاي متجاوز عراقي قرار گرفت.

اين نيروها در پشت جاده، سنگرهاي مستحكمي را كه با تانك و تيربار تقويت مي‌شد، تهيه كرده بودند.

اقدامات دشمن در ايجاد استحكامات دراين منطقه حاكي ازاهميت آن بود، زيرا با ازدست دادن اين منطقه، "بصره" به شدت تهديد مي‌شد و ازنظر سياسي - نظامي نيز از دست دادن خرمشهر به معني خارج شدن مهم‌ترين برگ برنده از دست عراق در كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره بود.

با انجام عمليات "ثامن‌الائمه"، "طريق القدس" و "فتح‌المبين" توسط نيروهاي ايران، عراقي‌ها خود را براي دفاع از منطقه حساس خرمشهر آماده كردند و با اتكا به موانع طبيعي موجود مانند رودخانه كارون، كرخه نور، جاده اهواز - خرمشهر و استحكامات و موانع ايجاد شده در شهر خرمشهر، انتظار داشتند كه بتوانند در اين منطقه، تك نيروهاي ايراني را دفع كنند.

در منطقه عملياتي بيت‌المقدس، نيروهاي عراقي در كنترل سه سپاه عراق قرار داشتند كه شامل چندين لشگر و تيپ مي‌شدند.

دشمن درطول مدتي كه اين منطقه را اشغال كرده بود، بيشترين توجه و نيروي خود را روي پدافند از منطقه عمومي "جفير" و منطقه خرمشهر متمركز كرد.

ارتش متجاوز عراق به‌اين علت كه امكانات عبور از رودخانه يگان‌هاي ايراني را بسيار ضعيف برآورد كرده بود و از سويي نيروي كافي براي استقرار در فاصله تقريبا ‪ ۱۰۰كيلومتري بين منطقه نداشت، نيروي سبكي را به‌صورت تأمين در ساحل غربي كارون مستقر كرد.

به استناد مدارك به دست آمده از نيروهاي دشمن، ارتش عراق محور عمليات نيروهاي ايراني را براي آزادسازي خرمشهر از شمال به جنوب و از جبهه كرخه نور و نيسان برآورد كرد.

درنتيجه، تلاش اصلي پدافندي خود را دراين منطقه متمركز كرد و اين درحالي بود كه نيروهاي ايراني باعبور از كارون تلاش اصلي خود را درجبهه شرقي قرار داد.

به منظور اجراي عمليات "بيت‌المقدس" و آزادسازي خرمشهر، چندين لشگر وتيپ از ارتش جمهوري اسلامي ايران همراه با چندين لشگر و تيپ از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همراه با نيروهاي مردمي و جهادگران جهادسازندگي بسيج شدند.

طرح ريزي عمليات آزادسازي خرمشهر از دهه دوم فروردين سال ‪ ۱۳۶۱آغاز و تا اواخر همين ماه تهيه و تكميل و به يگان‌هاي شركت‌كننده ابلاغ شد.

پيش از شروع عمليات نهايي براي آزادسازي خرمشهر، چندين عمليات در منطقه صورت گرفت كه طي آن نيروهاي اسلام توانستند ضربات سنگيني را بر پيكر قواي متجاوز وارد كنند و با آزادسازي بخشهاي وسيعي از ميهن اسلامي، زمينه براي "فتح نهايي" آماده شد.

پيش از شروع عمليات فتح نهايي، رزمندگان اسلام سه مرحله از عمليات طراحي شده را با موفقيت انجام دادند كه حاصل هر يك از آنها هزاران كشته، زخمي و اسير ازنيروهاي متجاوز و وارد آوردن خسارات فراوان به‌آن و به غنيمت گرفتن ابزار و تجهيزات بسيار نظامي بود.

مرحله پاياني عمليات بزرگ "بيت‌المقدس" ساعت ‪ ۲۱و ‪ ۳۰دقيقه يكم خرداد سال ‪ ۱۳۶۱و با رمز "يامحمدبن عبدالله(ص)" آغاز شد.

نيروهاي متجاوز عراقي در مقابل تك غافلگيركننده رزمندگان اسلام در منطقه غرب خرمشهر و پل نو، تاب مقاومت نياوردند و خاكريزهاي خود را يكي پس از ديگري ترك كردند.

نيروهاي ايراني درساعت ‪ ۳و‪ ۴۵دقيقه بامداد روزدوم خرداد به جاده آسفالت خرمشهر - شلمچه رسيدند و به سوي پل نو شروع به پيشروي كردند.

نيروهاي متجاوز عراقي تحت فشار خردكننده رزمندگان ايراني به حوالي "نهرخين" عقب رانده و ارتباط زميني نيروهاي متجاوز مستقر در خرمشهر و منطقه شلمچه قطع شد.

ساعت ‪ ۶و ‪ ۳۰دقيقه روز دوم‌خرداد نيروهاي ايراني خرمشهر را محاصره كردند و باادامه پيشروي به سواحل اروندرود رسيدند، در اين روز هزاران تن از افراد متجاوز كشته، زخمي و يا به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند و دشمن سنگين‌ترين خسارت را از زمان تجاوز به ايران اسلامي متحمل شد.

ساعت ‪ ۳بامداد روز سوم خرداد نيروهاي اسلام از همه سو به دشمن متجاوز هجوم بردند و دشمن زبون را كه به سختي مقاومت مي‌كرد درهم كوبيدند.

دست آوردهاي عمليات غرورآفرين و شگفت انگيز"بيت‌المقدس" نيزبسيار چشمگير و از نشانه‌هاي رحمت و لطف خداوند بزرگ بر امت شهيد پرور بود، به طوري كه ضايعات و تلفات واردشده برنيروهاي عراقي طي اين عمليات و تعداد بالاي اسراي دشمن، شگفتي جهانيان را برانگيخت.

آزادسازي پنج هزار و‪ ۳۸۰كيلومترمربع از خاك ميهن اسلامي، انهدام يا آسيب جدي بر چندين لشكر متجاوز، كشته و زخمي شدن حدود ‪ ۱۶هزار نفر از نيروهاي دشمن و اسارت بيش از ‪ ۱۹هزارنفر ازنيروهاي دشمن گوشه‌اي از دستاوردهاي اين عمليات بزرگ است.

همچنين انهدام ‪ ۶۰فروند هواپيما و سه فروند هلي‌كوپتر، ‪ ۴۱۸فروند تانك و نفربر و ‪ ۴۹دستگاه خودروي ارتش عراق و به غنيمت گرفتن يك فروند هلي‌كوپتر، ‪ ۱۰دستگاه تانك و نفر بر و ‪ ۵۶دستگاه خودرو و مقدار زيادي جنگ افزارهاي سبك و نيمه‌سنگين و تجهيزات و مهمات از ديگر دستاوردهاي اين عمليات بود.

و به اين ترتيب منطقه استراتژي و بسيار مهمي از خاك ميهن عزيزمان در روز سوم خرداد ‪ ۶۱با الطاف الهي و رشادتهاي شيرمردان دفاع مقدس از چنگ دشمن دون آزاد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:59  توسط حمیده عبدالهی  | 

پله‌ها را يكي يكي بالا مي‌روم، لبه‌هاي شكسته پله‌ها و غبار نشسته بر آن همراه با ديوارهايي كه گچهاي سفيد آن تيره شده و خراشهايي برداشته دلم را چنگ مي‌زند.

صداي فرياد و گريه زني در راهروها مي‌پيچد "ولم كن، نمي‌خوام، نمي‌خوام"... و باز هق هق گريه ادامه دارد، دلم بيشتر ريش ريش مي‌شود كنجكاو پي صدا مي‌گردم.

زن صورتش را با چادر پوشانده تا غم درونش را كه فرياد از آلام و رنجهاي سياه‌بختيش دارد را از مردم پنهان كند.

چشمان متورم و كبودي اطراف آنها كه خود روايت درد و رنج و كتك و آه است گوياي همه چيز است.

با اصرار او را به حرف مي‌آورم، بغض سنگين گلويش را قورت مي‌دهد و با لبهايي لرزان مي‌نالد از دردهايش...

"فريبا- ع" مي‌گويد: چهارده ساله بودم كه با اصرار پدرم ازدواج كردم، با مردي كه كلفت و خدمتكار مي‌خواست نه زن، هر روز بايد مطابق اوامرش هر كاري كه مي‌خواست برايش انجام دهم.

وي افزود: از همان روزهاي اول خانه ما دعوا بود و بدن رنجور من آماج كتكهاي گاه و بيگاه...

با گوشه چادر رنگ و رو رفته‌اش اشك چشمانش را پاك مي‌كند و ادامه مي‌دهد: از من بچه مي‌خواست ولي حاضر نبود مرا به دكتر ببرد، به خانواده‌ام هم اجازه نمي‌داد كه زياد به ديدنم بيايند.

وي بيان كرد: تنهاي تنها كار هر روز و شبم گريه بود و تحمل درد و جز خدا كسي نبود كه در اين هشت سال همدم دردهايم باشد.

وي خاطرنشان كرد: ديگر جانم به لبم رسيد و حتي تصميم گرفتم خودم را بكشم اما بالاخره يك روز با ديدن يكي از برنامه‌هاي تلويزيون خون تازه‌اي در رگهايم جوشيد و تصميم گرفتم، "طلاق" بگيرم.

وي يادآور شد: ديگر حتي تحمل يك روز كتك را ندارم، چند سالي است كه روي آرامش و خوشي را نديده‌ام و اكنون آمده‌ام تا با بخشيدن مهريه‌ام جانم را آزاد كنم.

اين داستان نيست، روايت زندگي صدها زن جواني است كه در گوشه گوشه اين كشور هر كدام به نوعي با مشكلاتي مواجه مي‌شوند و به دليل برخي ناهنجاريهاي اجتماعي در چنگال برخي مردان گرفتار مي‌شوند.

بر اساس آمار و اطلاعات موجود در سايتها و نشريات در همه استانها و در كل كشور هر روز بر آمار طلاق افزوده مي‌شود و شمار زيادي از زنان هستند كه براي گرفتن طلاق قيد مهريه خود را مي‌زنند تا جان از مهلكه به در كنند.

يكي ديگر از زناني كه براي گرفتن طلاق به دادگاه مراجعه كرده مي‌گويد: شوهرم معتاد است، بيكار هم هست براي تأمين پولش دست به هر كاري مي‌زند و تا كنون همه جهيزيه‌ام را فروخته است.

"ش - ق" افزود: مدتي است كه شروع به كتك زدن گاه و بيگاه من مي‌كند، همه طلاهايم را فروخت و خرج اعتيادش كرد.

وي ادامه داد: يك بچه سه ساله دارم كه كاش به دنيا نيامده بود تا شاهد اين همه بدبختي و بيچارگي باشد.

وي در حالي كه به شدت گريه مي‌كرد، خاطرنشان كرد: ديگه حتي يك روز هم نمي‌توانم تحمل كنم و ببينم او خودش را، زندگيمان و حتي من و بچه‌اش را فداي اعتيادش مي‌كند.

وي اظهار داشت: كاش خانواده‌ام بيشتر راجع به شوهرم تحقيق مي‌كردند تا اكنون من در اين گرداب نكبت و فلاكت غرق نمي‌شدم.

وي گفت: خيلي فكر كردم اما به نتيجه‌اي نرسيدم تنها راه رهايي من و بچه‌ام جدايي و طلاق است.

وي افزود: زن به شوهري نياز دارد كه تكيه‌گاهش باشد، سايه سرش باشد تا در كنار او آرامش يابد اما من جز بدبختي و غصه چيز ديگري از زندگي مشترك نفهميده‌ام.

يك نفر ديگر از زناني كه به دادگاه مراجعه كرده، گفت: شوهرم مدتي است شكاك شده و به نوعي بيماري رواني مبتلا شده است.

"ساره- ك" افزود: هنوز از او فرار مي‌كنم، يك سال دوري از زندگي مشترك با شوهرم باعث نشده كه ترس از خشونتهاي او از بين برود.

وي ادامه داد: معني زندگي مشترك براي من يعني سيلي و مشت، سوء‌ظن و بد رفتاري، شنيدن حرفهاي ركيك و ناروا...

وي اظهار داشت: هنوز هم كه براي طلاق به دادگاه مي‌آيم يا گاهي وقتها به طور اتفاقي او را مي‌بينم لرزه بر اندامم مي‌افتد و احساس مي‌كنم به من حمله ور مي‌شود.

وي ادامه داد: از همان ابتداي زندگي به خاطر شوهرم درس را كنار گذاشتم چون اصرار داشت يا دانشگاه يا زندگي مشترك و من چون او را دوست داشتم زندگيم را ترجيح دادم.

وي بيان كرد: اجازه نداشتم تنهايي به خانه مادرم بروم، با دوستانم حرف بزنم و يا اينكه دوستانم به خانه ما رفت و آمد كنند.

وي گفت: در ابتدا همه اين رفتارها را به پاي عشق و علاقه او مي‌گذاشتم و به راحتي تحمل مي‌كردم البته چون باردار بودم به راحتي از اين مسايل مي‌گذشتم.

وي افزود: اما هر روز سخت گيريهايش بيشتر و بيشتر شد و دوران بارداري را با استرس و فشار روحي و نگراني بسر بردم.

وي ادامه داد: شوهرم مرا آزار مي‌داد مرتب بر سر من داد و بيداد مي‌كرد، رفتارش برايم كلافه‌كننده بود اما براي حفظ زندگيم سكوت مي‌كردم.

وي اظهار داشت: دخترم سه ماهه بود كه درگيريهاي ما به اوج رسيد چون اينبار شوهرم به من تهمت ارتباط با يك مرد غريبه را زد.

وي تصريح كرد: هر چند كه نتوانست چيزي را ثابت كند اما باز سوء‌ظنش ادامه داشت و ادعا مي‌كرد كه اين بچه او نيست.

وي گفت: تصميم خود را گرفتم و به دادگاه مراجعه كردم با آزمايش ‪D.N.A معلوم شد كه حرفهاي شوهرم دروغ و تهمتي بيش نيست.

وي افزود: همراه بچه‌ام به خانه پدرم برگشتم و درخواست طلاق دادم چون تحمل آن دستهاي سنگين و نگاههاي خشمگين را ندارم.

وي اضافه كرد: بيش از ‪ 100 بار قهر و آشتي كرديم و با وساطت بزرگترها برگشتم اما اكنون خانواده‌ام نيز فهميده‌اند كه ادامه اين زندگي ممكن نيست.

وي ادامه داد: جوانان نبايد چشم بسته وارد زندگي شوند، بايد در مورد زندگي و آينده‌اشان بيشتر تحقيق كنند و با كمك بزرگترها دست به انتخاب بزنند.

وي تأكيد كرد: جوانان نبايد اجازه دهند به جاي بكارگيري عقل و واقعيتها عشقهاي زود گذر و رنگين جايگزين شود و زندگيشان را تباه كند.

زندگي هر فردي داراي قصه‌اي است و هر كس براي خودش سرگذشتي دارد، سرگذشت بعضي‌ها تلخ و برخي نيز شيرين و لذت بخش كه به گفته كارشناسان حقوقي و اجتماعي خود افراد در بهبود وضعيت زندگي نقش موثري دارند.

يكي از كارشناسان اجتماعي در اين خصوص معتقد است: دو نفر كه از دو خانواده مختلف با هم ازدواج مي‌كنند به دليل تأثيرات ژنتيكي و محيطي داراي خلقيات و روحيات مختلف هستند.

"صفورا پارياد" افزود: وقتي كه زندگي مشترك شكل مي‌گيرد تازه تفاوتها و خلقيات متفاوت نمود پيدا مي‌كند.

وي ادامه داد: تحقيقات و بررسيها نشان مي‌دهد كه حتي دوقلوهاي همسان كه در شرايط محيطي مختلف رشد كنند داراي اختلافات سليقه‌اي و روحيات متفاوت هستند.

وي اظهار داشت: افراد بايد در زندگي معني تشكيل زندگي مشترك را ياد بگيرند و خود را براي همه واقعيتهاي زندگي آماده كنند.

وي خاطرنشان كرد: ارزشهاي اخلاقي و انساني كه اسلام به كرات از آنها نام برده و به آنها تأكيد كرده است، نقش موثري در حفظ پيوند خانواده دارد.

وي يادآور شد: گذشت، فداكاري، نداشتن حسد، ايمان قلبي، صداقت، پاكدامني و عفت، خوش خلقي و... در زندگي لازم است و براي داشتن يك زندگي سعادتمند و خوشبختي دونفر در كنار هم ضرورت دارند.

پارياد گفت: افراد نبايد بدون داشتن مشتركات فرهنگي، اجتماعي و ديني و حتي اقتصادي باهم تشكيل زندگي دهند چون در زندگي دچار مشكلات عديده مي‌شوند.

وي افزود: مشكلات زندگي دو نفر كه هم كفو و هم سطح از لحاظ مختلف هستند به طبع كمتر از كسي است كه با فردي از طبقه ديگر تشكيل زندگي مي‌دهد.

وي اضافه كرد: بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي از خانواده شكل‌مي‌گيرد اگر افراد در خانواده‌اي خوب و پايبند به شئونات زندگي كنند، كمتر از كساني كه در يك خانواده بي‌بند و بار زندگي مي‌كنند دچار مشكل مي‌شوند.

وي خاطرنشان كرد: آسيبهاي اجتماعي معمولا در خانواده شروع مي‌شود و به جامعه سرايت مي‌كند و دوباره پيامدهاي سنگين آن باز دامن خانواده را مي‌گيرد.

وي تأكيد كرد: خانواده‌ها براي پيشگيري از مشكلات و ناسازگاريهاي بعدي بايد در انتخاب جوانان براي زندگي مشترك توجه جدي داشته باشند.

وي يادآور شد: اختلاف بر سر فرهنگهاي متفاوت در بيشتر اوقات باعث شروع يك بگو مگوي ساده و بعدا منجر به دعوا و ناسازگاري مي‌شود.

يك كارشناس حقوقي نيز در اين خصوص گفت: ريشه بسياري از آسيبهاي اجتماعي و خشونتها كه در زندگي مشترك اعمال مي‌شود، از خانواده ناشي مي‌شود.

"زينب كريمي" افزود: شك و سوء ظن يك نوع بيماري روحي و رواني است كه افراد مبتلا به آن به واسطه اين بيماري نه تنها خود را آزار مي‌دهند بلكه همسر و اطرافيانشان را هم مورد آزار و اذيت قرار مي‌دهند.

وي ادامه داد: همه افرادي كه به اين معضل دچار مي‌شوند احتياج به روانكاوي و درمان دارند وگرنه به خشونت مي‌انجامد.

وي اظهار داشت: اين مسأله زماني بيشتر نمود پيدا مي‌كند كه فرد با همسرش قبل از ازدواج ارتباط داشته باشد و يا اينكه همسرش از سوي ديگران مقبول باشد.

وي اضافه كرد: فرد بيمار احساس مي‌كند كه همسرش دچار انحرافات اخلاقي است و به او خيانت مي‌كند و يا اينكه احساس مي‌كند افرادي هستند كه مي‌خواهند زندگي او را به هم بريزند.

وي تصريح كرد: هر چقدر همسر سعي داشته باشد كه به طرف مقابل ثابت كند فكرش اشتباه است فايده‌اي ندارد چون او در ذهن خود آنچنان فلسفه بافي مي‌كند كه هيچكس نمي‌تواند فكرش را تغيير دهد.

وي تأكيد كرد: خانواده اينگونه افراد بايد بلافاصله او را نزد روانپزشك ببرند و از دكتر كمك بگيرند و بيشتر از همه همسر و فرزندان هستند كه مي‌توانند به فرد بيمار كمك كنند.

اين كارشناس حقوقي در خصوص خشونت عليه زنان گفت: متأسفانه در همه كشورهاي جهان برخي از زنان قرباني خشونت مردان مي‌شوند.

كريمي افزود: سوء ظن، بي‌پولي، فقر، بيكاري، اعتياد و... از مشكلاتي هستند كه باعث ايجاد خشونت در خانواده مي‌شوند.

وي اظهار داشت: زنان نبايد به مردان اجازه دهند كه نسبت به آنان اعمال خشونت كنند و در صورت وقوع، اگر از حدي بگذرد كه غير قابل تحمل باشد بايد به دادگاه قضايي مراجعه كنند.

وي، از زنان و مردان خواست:با گذشت و صداقت، تفاهم را در زندگي به وجود بياورند و زندگي خود را حفظ كنند چون يك زندگي از هم پاشيده باعث بروز ناهنجاريهاي مختلفي در جامعه مي‌شود.

رئيس حوزه قضايي دادگستري ايلام نيز در اين خصوص گفت: مهمترين مشكل كه در خانواده‌ها به وجود مي‌آيد و باعث خشونت و درخواست طلاق مي‌شود نبود تفاهم اخلاقي است.

"روح‌الله محمدي" افزود: يكي از دلايل نبود تفاهم اخلاقي اعتياد شوهر است كه باعث ايجاد مشكلات عديده و از هم پاشيده شدن كانون گرم خانواده مي‌شود.

وي اضافه كرد: مشكلات ناشي از يك سري مسايل اجتماعي مانند دخالت اعضاي خانواده، بيكاري و مشكل اقتصادي، توقعات سطحي و احساساتي بودن از مواردي است كه باعث ايجاد خشونت و اختلافات خانوادگي مي‌شود.

وي خاطرنشان كرد: افرادي كه دادخواست طلاق مي‌دهند، به شعبه ‪شوراي حل اختلاف كه ويژه خانواده است معرفي مي‌شوند.

وي اظهار داشت: بررسي پرونده‌هاي طلاق حاكي از اين است كه بسياري از مسائل و اختلافات خانوادگي ناشي از ساده‌انگاري، توقع بيجا و بي‌تجربگي است.

وي بيان كرد: استان ايلام به لحاظ بافت سنتي و مذهبي و اعتقادي كه دارد معمولا حجم پرونده‌هاي طلاق در آن كمتر است.

محمدي گفت: بر اساس قانون حق طلاق با مرد است اما با اصلاحيه‌اي كه در مورد "عسر و حرج" صورت گرفته زن نيز مي‌تواند تقاضاي طلاق كند و دادگاه با رعايت حق و حقوق از او حمايت كند.

وي افزود: در برخي موارد كه مردان به خشونت روي مي‌آورند تا زنان با بخشيدن مهريه از آنان طلاق بگيرند در صورت احراز از مورد عسر و حرج دادگاه بدون توجه به درخواست مرد مي‌تواند تقاضاي طلاق و تعيين تكليف كند.

وي اضافه كرد: قانون به مرد اجازه نمي‌دهد كه با استفاده از حربه خشونت و زور زن را مجبور به گذشت از مهريه كند زيرا زن بدون درخواست طلاق هم مي‌تواند حق و حقوق و مهريه خود را به اجرا بگذارد.

وي تصريح كرد: مهريه به محض عقد قطعي مي‌شود و زن هر موقع آن را بخواهد مرد بايد آن را پرداخت كند و بحثي به طلاق ندارد.

وي تأكيد كرد: اگر موردي مشاهده شود كه بخواهد به زور زن را مجبور به گذشت از مهريه كند درصورت اطلاع مراجع قضايي و بررسي كارشناسان حقوقي قانون اجازه سوء استفاده به مرد را نمي‌دهد و جلوي آن را مي‌گيرد.

وي بيان كرد: در مناطق عشايري طلاق به ندرت صورت مي‌گيرد مگر در مواقعي كه ديگر به قول معروف "كارد به استخوان" بخورد.

محمدي گفت: در شهرها به واسطه چشم و هم چشمي و توقعات زياد معمولا طلاق بيشتر رخ مي‌دهد و ناسازگاريهاي خانوادگي بيشتر است.

وي افزود: در مواردي كه يكي از طرفين تقاضاي طلاق دهد يا صدور گواهي عدم سازش كند، تقاضا به شوراي حل و اختلاف ارجا مي‌شود تا بتوان از طريق صحبت و مذاكره منجر به سازش شود.

وي اضافه كرد: اگر باز اصرار بر جدايي از طرف افراد باشد، شوراي حل اختلاف پرونده را به دادگاه قضايي بر مي‌گرداند و به رئيس شعبه ويژه خانواده و قاضي دادگاه دستور رسيدگي صادر مي‌كند و اقدامات اوليه انجام مي‌شود.

وي خاطرنشان كرد: يكي از ويژگيهاي دعاوي خانوادگي در سراسر جهان اين است كه دادخواهي معمولا چند ماهي به طول بيانجامد و قاضي به سرعت تصميم نگيرد.

وي تصريح كرد: بسياري از پرونده‌هاي طلاق در مراحل مختلف منجر به سازش مي‌شوند و با بحثهاي كارشناسان، پادرمياني ريش سفيدان و كاهش توقعات افراد زن و مرد دوباره زندگي خود را ادامه مي‌دهند.

وي به خانواده‌ها توصيه كرد، قبل از ازدواج به حداقل وجوه اشتراكي در ميان خود توجه داشته باشند و نقطه نظرات و اخلاقيات خود را به طور شفاف براي هم بازگو كنند.

وي افزود: بيان بسياري از انتظارات توسط زوجين قبل از ازدواج جلوي بهانه‌هاي آينده را خواهد گرفت و افراد با شناخت اقدام به تشكيل زندگي مشترك مي‌كنند.

وي اضافه كرد: طلاق پيامدهاي مخربي براي افراد و اجتماع در پي دارد به همين خاطر افراد ابتدا بايد با چشم باز و انجام يك سري تحقيقات، آزمايش اعتياد و... اقدام به تشكيل زندگي مشترك كنند.

وي ادامه داد: تفاوت فرهنگي بسيار مهم است زيرا افراد هر چند تحصيلات عاليه داشته باشند اما بافت فرهنگي و فكري منطقه خود را حفظ مي‌كنند به همين خاطر است كه اسلام هم كفو بودن از لحاظ فرهنگي، تحصيلي و اعتقادات ديني و مذهبي تأكيد دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:56  توسط حمیده عبدالهی  | 

پيشرفت علم پزشكي در جمهوري اسلامي ايران پس از انقلاب به خصوص در چند سال اخير موجب شده امكانات پزشكي در اقصي نقاط كشور در اختيار مردم قرار گيرد.

گسترش خدمات پزشكي در ايران اين رهاورد را داشته تا به ازاي هر هزار نفر جمعيت يك تخت بيمارستاني داشته باشيم.

دسترسي آسان به خدمات پزشكي مزيتهاي زيادي را براي مردم كشورمان به دنبال داشته بطوري كه بر اساس آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ميانگين اميد به زندگي در ايران از ‪ ۶۵سال به ‪ ۷۰سال افزايش يافته است.

اما با وجود مزيت علوم جديد پزشكي، در بسياري از موارد بيمار و پزشك پديدآورنده زمينه‌اي براي استفاده بعضا نادرست و دردسرآفرين از اين علوم پيشرفته مي‌شوند.

نمونه اين فرايند را مي‌توان در جراحي بيش از حد طبيعي اعضا و جوارح بدن براي رسيدن به فيزيك بدني مناسب و يا به قولي خوش تيپي و نيز عمل سزارين در زايمان سراغ گرفت.

بر اساس آمار انجمن جراحي زنان و زايمان هم‌اكنون بين ‪ ۵۰تا ‪ ۶۰درصد از زايمانها در كشور از طريق سزارين صورت مي‌گيرد كه به رغم رضايت بيمار و پزشك، خطرات زيادي براي مادر و نوزاد به دنبال دارد.

هم‌اكنون نرخ سزارين در استان خراسان شمالي كه از لحاظ گسترش خدمات پزشكي در رتبه ‪ ۲۵به پايين در بين ‪ ۳۰استان كشور قرار دارد حدود ‪ ۳۰درصد است.

بر اساس گزارش دانشگاه علوم پزشكي خراسان شمالي ميزان اقبال به سزارين در اين استان به خصوص در شهر بجنورد مركز استان رو به افزايش است بطوري كه ميزان آن در سال ‪ ۱۳۸۴حدود ‪ ۲۴درصد بوده و پارسال به ‪ ۲۷درصد رسيد.

بر اساس همين آمار بيشترين عمل سزارين در بيمارستانهاي خصوصي صورت مي‌گيرد زيرا در اين بيمارستانها پولدارها بيشترين مراجعه‌كنندگان هستند.

اين در حالي است كه متخصصان زنان و زايمان كاهش قند خون، نارسايي تنفسي و عفونت را از جمله عوارضي ناشي از سزارين مي‌دانند كه در اين عمل درصد بالايي از نوزادان به آن مبتلا شده و گاها نيز تشديد اين عوارض مرگ نوزاد را نيز به همراه داشته است.

پزشكان متخصص همچنين عفونت داخل رحم در مادران و عوارض ناشي از بيهوشي را نيز از مشكلات اين عمل در زنان زائو مي‌دانند.

به گفته آنها، به دليل اينكه بيش از ‪ ۸۰درصد سزارينها از سوي مادران در حاملگي اول صورت مي‌گيرد، امكان زايمان طبيعي نيز دراين مادران در حاملگي بعدي كاهش يافته و گاها نيز مادران به دليل عفونت داخلي رحم قادر به حاملگي بعدي نيستند.

متخصصان زنان و زايمان دليل رغبت مادران براي زايمان به صورت سزارين و غيرطبيعي را ناشي از ترس از زايمان، فرار از درد زايمان طبيعي و در برخي موارد نيز حفظ فيزيك بدني مي‌دانند.

همچنين اين پزشكان دليل ترغيب مادران به زايمان غيرطبيعي را از سوي پزشكان، در به ظاهر كم دردسر بودن اينگونه زايمان و در برخي موارد نيز اخذ دستمزد بيشتر در كمترين زمان ممكن مي‌دانند.

بر اساس گفته اين پزشكان هم‌اكنون نرخ عمل سزارين در بيمارستانهاي دولتي كه گاها نيز به صورت زيرميزي بيماران دريافت مي‌شود بين دو تا چهار ميليون ريال است.

اين درحالي است كه به گفته همين پزشكان نرخ زايمان طبيعي براي اين پزشكان ‪ ۱۰تا ‪ ۱۵درصد نرخ سزارين است، ضمن اينكه در عمل طبيعي حداقل بيمار بايد ‪ ۲۴تا ‪ ۴۸ساعت نيز تحت مراقبت پزشك باشد.

بر اساس آمار در حالي كه بين ‪ ۵۰تا ‪ ۶۰درصد زايمانها در كشورمان به عنوان كشور در حال توسعه به صورت سزارين بوده اين آمار در كشورهاي توسعه يافته به كمتر از ‪ ۲۰درصد مي‌رسد.

پزشكان متخصص دليل كاهش ميزان زايمان به صورت سزارين را در كشورهاي توسعه‌يافته ناشي از آگاهي‌رساني عوارض ناشي از سزارين كه مي‌تواند تهديد جاني براي نوزاد و مادر را به دنبال داشته مي‌دانند.

پزشكان جراح زنان و زايمان به مادران باردار توصيه مي‌كنند به دليل مزيتهاي زايمان طبيعي كه در آن نه تنها مادران بلكه نوزادان نيز از ‪۸۰ درصد بيماري ناشي از عفونتها، تنگي نفس و كاهش قند خون در امان مي‌مانند به اينگونه زايمان تن دهند.

البته اين پزشكان مي‌گويند در كشور زايمان بدون درد به جاي زايمان طبيعي كه عمده عدم رغبت مادران باردار به دليل درد زايماني آن است، در دست اقدام مي‌باشد تا بتوانند اين فرايند را جايگزين سزارين نمايند.

پزشكان خروج لخته‌هاي خون از بدن نوزاد و مادر، سهل شدن حاملگي در بارداري دوم و كاهش ميزان مرگ نوزاد و مادر را از مزيتهاي زايمان طبيعي مي‌دانند.

دكتر فرازمند متخصص جراحي زنان و زايمان در خراسان شمالي ميزان زايمان سزاريني را در شهرهاي بجنورد، اسفراين و شيروان ‪ ۲۹درصد اعلام كرد.

وي گفت: ميزان سزارين در شهر بجنورد مركز استان خراسان شمالي به دلايل مختلفي در حال افزايش است بطوري كه اين ميزان در سال ‪ ۱۳۸۵نسبت به سال ‪ ۱۳۸۴چهار درصد رشد يافته است.

اين متخصص زنان و زايمان دليل رغبت مادران باردار به زايمان سزاريني را ناشي از ترس از زايمان طبيعي، حفظ تعادل فيزيكي اندامي، ناآگاهي مادران و خانواده آنها از عوارض ناشي از سزارين مي‌داند.

دكتر فرازمند بالا بودن خطر ابتلا به مرگ نوزاد و مادر در هنگام عمل جراحي، ايجاد عفونت در رحم، خونريزي و لخته شدن خون در بدن را هم از عوارض سزارين در زنان باردار اعلام كرد.

او مي‌گويد: اين در حالي است كه در زايمان طبيعي علاوه بر خروج خون و ساير احشاء از بدن، درصد سلامتي مادر پس از زايمان بيشتر از سزارين است.

وي تنگي نفس، كاهش قند خون، عفونت داخلي، عدم اقبال نوزاد به شير مادر در بدو تولد كه منجر به ترك نوزاد از شير شده را از خطرات عمل سزارين بر روي نوزاد مي‌داند.

او نارس متولد شدن نوزاد به دليل برآورد ناصحيح از زمان رشد جنين در رحم را از ديگر عوارض سزارين بر روي نوزاد دانست.

وي گفت: بعضا دختران در سن پايين ازدواج كرده و پس از آن نيز بچه‌دار مي‌شوند و اين معضل موجب مي‌شود تا آمادگي براي بارداري در آنها كمتر شده و در هنگام زايمان نيز سزارين را به زايمان طبيعي ترجيح مي‌دهند.

اين پزشك متخصص همچنين بالا بودن هزينه دستمزد پزشكان در عمل سزارين و پايين آمدن ميزان مراقبت از نوزاد و مادر را عمده عوامل ترغيب برخي پزشكان به مادران براي زايمان سزارين مي‌داند.

اين متخصص زنان و زايمان معتقد است بايد اطلاع‌رساني جامع از سوي رسانه‌ها و ساير مراكز اطلاع‌رساني نسبت به عوارض سزارين به مادران و خانواده آنها شود تا بتوان با تنوير افكار عمومي اين معضل را كاهش داد.

دكتر فرازمند گفت: دانشگاه علوم پزشكي خراسان شمالي و برخي مراكز بهداشتي ديگر با تجهيز امكانات، طرح زايمان بدون درد با تزريق دارو و ايجاد بيمارستان دوستدار مادر را در راستاي زايمان بدون درد براي كاهش سزارين در دست اجرا دارند.

او افزود: در اين طرح آگاهي لازم براي زايمان طبيعي به مادران داده مي‌شود و در اين بخش نيز از خانواده زن باردار نيز استفاده مي‌شود بطوري كه خانواده مادر باردار در هنگام بيستري شدن در بيمارستان به پزشك در مراقبت از بيمار كمك مي‌كنند.

وي افزايش قدرت آمادگي مادران براي زايمان طبيعي را با بهره‌گيري از برخي روشهاي عاطفي از ديگر برنامه دانشگاه علوم پزشكي خراسان شمالي براي اجراي زايمان بدون درد اعلام كرد.

او معتقد است: با اجراي طرح زايمان بدون درد از ميزان سزارين كاسته مي‌شود و اين امر به سلامت مادر و نوزاد كمك شاياني خواهد كرد.

اين پزشك متخصص زنان و زايمان به زنان باردار توصيه كرد تا حد امكان به زايمان طبيعي رضايت دهند تا در اين راستا به سلامت خود و فرزندشان كه سلامت جامعه است، كمك نمايند.ك

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:55  توسط حمیده عبدالهی  | 

همانطور که می دانیم مشکل ترافیک در شهر تهران از نخستین اولویتهای مدیران شهرداری است. با بررسی مسایل جاری شهر از طریق مطبوعات و نیز نظرسنجی از کارشناسان این رشته و نیز بررسی نظرات مدیران مرتبط شهرداری، مشکلات ترافیکی شهر تهران به صورت عمده به شرح زیر است:

1ـ مشکلات مدیریتی

1ـ1ـ مدیریت تقاضا: مشکلات مدیریت تقاضای حمل و نقل را به صورت کلان می‌توان در موارد زیر بیان نمود:

1ـ1ـ1ـ مشکلات ناشی از کاربری زمین: همانطور که می‌دانیم ارتباط متقابلی بین تقاضای سفر و کاربری زمین وجود دارد و با تغییر کاربری‌ها، تقاضا تغییر خواهد کرد. از مشکلات عمده در این زمینه، عدم تناسب بین تغییرات کاربری‌ها و شبکه موجود حمل‌ونقلی و معابر حاشیه‌ای و عدم همخوانی گسترش شبکه با تغییرات کاربری‌های انجام شده است.

1ـ1ـ2ـ نگرش ناکافی به دورکاری: منظور از دورکاری، استفاده از خدماتی مانند خریدهای پستی و تجارت الکترونیک است. با فرهنگ‌سازی و ارائه خدمات بهتر در این زمینه‌ها، می‌توان سهم سفرهای با هدف «خرید کالا و خدمات» را تا مقدار زیادی کاهش داد. در سال 1384، سهم این سفرها از کل سفرهای سواره 24 ساعته ساکنین شهر تهران، برابر 3/7٪ است که کاهش این مقدار سفر می‌تواند کمک زیادی به روان‌تر شدن عبور و مرور به ویژه در معابر مرکزی شهر نماید.

1ـ1ـ3ـ مشکلات سیستم توزیع کالا و خدمات: با توجه به اختصاص سهم 3/7 درصدی از کل سفرهای روزانه به سفرهای خرید در سال 1384، با بهبود سیستم توزیع کالا و خدمات و بطور غیرمستقیم، تشویق ساکنین کلان شهر تهران به خرید کالا و خدمات «درون منطقه‌ای» و چه بسا «درون ناحیه‌ای» می‌توانیم شاهد کاهش سهم اینگونه سفرها باشیم. رسیدن به این هدف از طرق سیاست‌های تمرکززدایی برای ارائه کالا و خدمات ممکن خواهد بود.

1ـ1ـ4ـ مشکلات مربوط به ناهمخوانی ساعت شروع و خاتمه کار در بخش‌ها و ارگان‌های مختلف: با انجام مطالعات علمی و ارائه الگوی مناسب برای ساعت شروع و خاتمه فعالیت‌های مختلف از قبیل فعالیت‌های آموزشی (مدارس و دانشگاه‌ها)، ادارات دولتی و بانک‌ها می‌توان وضعیت کلی بهتری داشت و از شدت حجم ترافیک و راهبندان در ساعت‌های اوج صبح و عصر کاست.

1ـ2ـ مدیریت عرضه: مشکلات مدیریت عرضه در سیستم‌های حمل‌ونقل را به صورت کلان می‌توان در موارد زیر بیان نمود:

1ـ2ـ1ـ مدیریت نامناسب در هماهنگی سیستم حمل‌ونقل چندگزینه‌ای: در حمل‌ونقل عمومی با نگرش مدیریت یکپارچه به گزینه‌های مختلف می‌توانیم شاهد بهبود وضعیت و عملکرد بهتر سیستم موجود باشیم. منظور از این هماهنگی، برقراری ارتباط مناسب زمانی و مکانی بین گزینه‌های مختلف حمل‌ونقل همگانی مانند مترو و اتوبوس و مینی‌بوس است.

1ـ2ـ2ـ مشکلات مربوط به ایجاد خطوط ویژه اتوبوسرانی در بزرگراه‌ها و پروژه HOV (High Occupancy Vehicle): در مورد اجرای چنین طرح‌هایی در بزرگراه‌های شهر تهران، نیاز به بررسی کارشناسانه وجود دارد تا مشخص شود که آیا اختصاص خط یا خطوطی از بزرگراه برای عبور اتوبوس یا خودروهای با تعداد زیاد سرنشین، وضعیت مناسب‌تری را در شبکه به وجود می‌آورند یا خیر؟ باید توجه داشت که اجرای اینگونه طرح‌ها، لزوماً گزینه مناسب نیست.

1ـ2ـ3ـ مشکلات فیزیکی مربوط به معابر: یکی از مشکلات در شبکه معابر و بویژه در شبکه بزرگراهی، ایجاد تغییرات ناگهانی در سرعت تردد وسایل نقلیه است. این مشکل می‌تواند ناشی از قرار گرفتن تابلوهای راهنمایی مسیر در مکان‌های نامناسب یا وجود مشکلاتی در رو‌سازی مثلاً وجود صفحات فلزی یا آسفالت نامناسب در محل درزهای انبساط پل‌ها باشد.

2ـ مشکلات سیستم حمل‌ونقل و شبکه موجود

2ـ1ـ مشکلات سیستم حمل‌ونقل همگانی: در محدوده مرکزی شهر تهران به دلیل تراکم بالای کاربری‌های عمده جاذب سفر (مراکز تجاری و اداری) و قیمت بالای زمین، امکان ایجاد معابر عریض وجود ندارد و به همین دلیل، نیاز به گسترش حمل‌ونقل همگانی داریم. سهم حمل‌ونقل عمومی در سال 1383 از نظر وسیله 57٪ است که قرار است این سهم به 75٪ برسد.

سرعت متوسط تردد وسایل نقلیه شخصی در تهران 27 کیلومتر در ساعت است و سرعت متوسط وسایل نقلیه عمومی در حال حاضر 15 کیلومتر در ساعت است در حالیکه مترو دارای سرعت متوسط 47 کیلومتر در ساعت است، پس به نظر می‌رسد بهترین گزینه، گسترش شبکه مترو، افزایش تعداد ایستگاه‌ها و تکمیل طرح‌های ناتمام آن است. مترو علاوه بر سرعت بالا دارای این ویژگی است که در ساعت‌های اوج و غیر اوج، زمان سفر یکسان دارد و دارای مسیر اختصاصی و ایمنی بالاست.

2ـ2ـ مشکلات کمبود فضای پارکینگ: مشکلات مربوط به مدیریت پارکینگ با اجرای طرح‌های کارت ـ پارک ساعتی تا حد زیادی در حال حل شدن است. آنچه اکنون به عنوان مشکل پیش روی ماست آن است که در طرح تفصیلی شهر تهران 1 میلیون مترمربع فضا با کاربری پارکینگ در نظر گرفته شده است در حالیکه تاکنون 20٪ این فضا مورد استفاده قرار گرفته است.

2ـ3ـ مشکلات مربوط به شبکه‌ معابر شهر تهران: این دسته مشکلات به دو دسته عمده تقسیم می‌شود:

2ـ3ـ1ـ طرح‌های ناتمام: یک شبکه در صورتی با بازدهی بالا و به صورت کارآ عمل می‌کند که تمام لینک‌های آن وجود داشته باشد و مشکل ناتمام ماندن طرح‌های بزرگراهی که به دو دلیل کمبود سرمایه و مشکلات اقتصادی و نیز روش‌های نادرست ساخت و اجرا به وجود می‌آید، باعث عملکرد نامناسب شبکه حمل‌ونقلی شهر تهران می‌شود.

2ـ3ـ2ـ گسترش نیافتن معابر: لزوم ایجاد معابر جدید و مرتبط با شبکه بزرگراهی موجود به ویژه در بافت‌های فرسوده جنوب شهر تهران به شدت احساس می‌شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:52  توسط حمیده عبدالهی  | 

چند روز پیش در عضو كميسيون فرهنگي ــ اجتماعي شوراي شهر تهران خصوص افزایش ارتقا امنیت اجتماعی در کشور گفته بود که تمام مسائل در جامعه بايد بر اساس عرف تعريف شوند هرچند که اجرای این طرح با تاخیر روبروبوده است.واین به دلیل فضاي سیاسی جامعه بود که اين مسأله دست پليس را در انجام وظايف خود كوتاه مي‌كرد.

مرتضي طلايي در همايش يك روزه امنيت اجتماعي در دانشكده فني شريعتي با بيان اين كه امروز

سرمايه‌هاي انساني در تمام جوامع بشري، اصلي‌ترين سرمايه به شمار مي‌آيند، اظهار كرد: در عين حال بزرگترين مشكلي كه جوامع با آن گرفتار هستند، تبديل سرمايه‌هاي انساني به اجتماعي است.

وي افزود: اساسي‌ترين گام براي مقابله با تهديدها، ايجاد سپر احتمالي است و اين امر جز با انسجام اجتماعي و ايجاد يكپارچگي بين مردم رخ نمي‌دهد.

عضو شوراي شهر تهران بيان كرد: اين كه نيروي انتظامي ناچار است براي برخورد با برخي آشفتگي‌هاي موجود در شهر به خيابانها بيايد، نشان‌دهنده اقدامي اساسي و بنيادي نبوده و تنها بيانگر اين است كه بيماري جامعه را فرا گرفته و ناكارآمدي حوزه‌هايي را نشان مي‌دهد كه وظايف فرهنگي خود را بخوبي ايفاء نكرده‌اند.

وي خاطرنشان كرد: تأمين امنيت اجتماعي تنها كار پليس نيست، بلكه وظيفه فراگيري است كه تمامي ارگانهاي جامعه در برابر آن مسؤولند.

به گفته طلايي وقتي فردي تلاش مي‌كند وظايف خود را در قبال جامعه انجام دهد، در مرحله اول نسبت به تكاليف خود در برابر جامعه آگاه شده و بعد خود را ملزم به انجام تكاليف كرده و و در مرحله سوم، به انجام آن مبادرت مي‌كند، توجه به تكاليف اجتماعي براي افراد حقوق اجتماعي مشخصي به دنبال دارد.

وي تصريح كرد: هر حق اجتماعي در قبال يك تكليف اجتماعي معنا و مفهوم پيدا مي‌كند، لذا نمي‌توان از اين حقوق به تنهايي سخن گفت بلكه بايد هر حق و تكليفي را با يكديگر مورد سنجش قرار داد.

به اعتقاد عضو كميسيون فرهنگي ــ اجتماعي شوراي شهر تهران افراد به اين دليل از حقوق اجتماعي برخوردارند كه به تكليف اجتماعي خود عمل مي‌كنند، بر اين اساس امنيت اجتماعي از يك سو حقي اجتماعي محسوب و از سويي ديگر در قبال يك سري تكاليف اجتماعي براي افراد محقق مي‌شود.

در همین رابطه. جامعه شناسی شهری و حقوق شهری از دیدگاه کارشناسان بررسی شده تا از چرایی این معضل آگاهی حاصل شود.به عقیده کارشناسان سکونت در "شهر" آثاری بر زندگی فردی و جمعی انسان‌ها می‌گذارد که از حدود دو قرن پیش تاکنون، موضوع تأمل اندیشمندان اجتماعی بوده است. چند وجهی بودن این اثرات و نیز فرایندها و جریانات موجود در درون اجتماعات شهری، متفکران بسیاری را از علوم مختلف به خود مشغول داشته است.

جامعه‌شناسی شهری از جمله شاخه‌های معرفتی است که صرفاً و اختصاصاً "شهر" را بعنوان یک "محیط مخلوق" و به عنوان یک "محصول اجتماعی"، کانون توجه و مطالعة خود قرار می‌دهد.

از منظر این علم، "شهرنشینی" مرحلة گذار از اجتماع مبتنی بر علقه‌های خونی به جامعة سازمان یافته مبتنی بر قراردادهاست. شهر تولیدکنندة فرهنگ است. چون محیط شهری شیوه‌های خاصی از زیستن، کارکردن، رابطه برقرار کردن و مصرف کردن را بر ساکنانش عرضه می‌کند. از این رو جامعه‌شناسی شهری پاسخ دهی به پرسش‌هایی را وظیفه خود می‌داند که برخی از آنها چنین‌اند:

رشد و توسعة شهرها تابع چه متغیرهایی است و آیا گسترش شهرها از الگوی واحدی تبعیت می‌کند؟

عناصر بنیادی سازمان شهر کدامند؟ و این عناصر چگونه تحت تأثیر رفتار کنشگران تغییر می‌کند؟

صورت‌های فضایی متفاوت چه تأثیری بر انسجام گروه‌های اجتماعی ساکنان شهر دارد؟

فضاهای شهری و عناصر بنیادین آن چگونه مایة تحکیم یا تضعیف روابط گروه‌های اجتماعی ساکن در شهر می‌شوند؟

چه رابطه‌ای میان خصوصیات یک شهر به لحاظ کالبدی و اقتصادی (شیوة تولید) و طبایع افراد ساکن در آن وجود دارد؟

شهرها را چگونه می‌توان اداره کرد به گونه‌ای که هم منافع جمعی و هم در عین حال منافع فردی ساکنانش توأمان تأمین شوند؟

سازمان قدرت در شهرها چگونه است و کدام گروه‌های اجتماعی سیادت دارند؟

نباید از یاد بُرد که "فقر شهری" و نابسامانی‌های ناشی از کجروی و وقوع انواع جرائم در شهرها بود که نخستین دستمایه‌های مطالعات جامعه‌شناسی را فراهم ساخت. اما این علم بمرور، مسائل و موضوعات پیچیده‌تری را مورد تحلیل قرار داد که همگی بر محور زندگی شهری استوارند. مسائل و موضوعاتی چون جنبش‌های شهری، هویت شهروندی، وجود و گسترش مناطق جرم، مشارکت شهروندان و نهایتاً حکمرانی شهری از جمله مسائل متأخر در این علم‌اند.

برای تبیین مسائل پیش گفته، رویکردهای نظری متعددی ارائه شده‌اند که هر کدام جنبه‌هایی از واقعیت زندگی شهری را پوشش می‌دهند. دو رویکرد عمده در جامعه‌شناسی شهری کلاسیک وجود دارند که به اجمال می‌توان آنها را چنین معرفی کرد:

1ـ رویکرد بوم شناختی در جامعه‌شناسی شهری بر این پایه است که شهرها بطور اتفاقی رشد نمی‌کنند بلکه در واکنش به ویژگی‌های مساعد محیط و بر مبنای سه فرایند مهم رقابت، تهاجم و جانشینی گسترش می‌یابند. صاحبان این دیدگاه معتقدند، استقرار سکونتگاه‌های بزرگ شهری و توزیع انواع مختلف محلات در شهرها بر پایة اصول مشابهی قابل درک است. بعبارت دیگر الگوی واحدی برای رشد و تحول شهرها وجود دارد.

اشکال چنین دیدگاهی آن است که به اهمیت طرح و برنامه‌ریزی آگاهانه در سازماندهی شهر، کمتر توجه شده و توسعه شهری را بعنوان یک فرایند طبیعی در نظر می‌گیرد.

2ـ رویکرد دیگری در مطالعات جامعه‌شناسی شهری وجود دارد که بر طبق آن به شهرنشینی بعنوان یک شیوة زندگی اجتماعی تأکید شده است. براساس این دیدگاه، زندگی در شهر، اثراتی بر روابط اجتماعی می‌گذارد. مثلاً در شهر، روابط بی‌نام، سطحی، ناپایدار، سودجویانه و عقلانی است.

دیدگاه‌های فرهنگ‌گرایانه به "پدیدة شهر" در تداوم چنین رویکردی امروزه بوجود آمده‌اند که شهر را بعنوان یک «سامانة اخلاقی» تعریف می‌کنند. در این دیدگاه‌ها، شهرها محیط‌های ناهمگنی از خرده فرهنگ‌ها تلقی می‌شوند که یک مدیریت شهری کارآمد می‌بایست به ایجاد تعادل و توازن و انتظام‌بخشی به چنین اجتماعی بیندیشد و کوشش کند.

بر این اساس به نظر می‌رسد گام نخست در ادارة مقتدرانه و هوشمندانة یک شهر آن است که اجتماعات شهری را بر مبنای کارکردهایشان گونه‌شناسی کنیم. باید دانست نقطه ثقل حیات یک شهر چیست؟ "پایتخت"ها عموماً از جمله کانون‌های با اهمیت شهری به حساب می‌آیند که صرفنظر از مزایای نسبی یا شرایط اقلیمی و اقتصادی‌ای که ممکن است دارا باشند از نوعی مرکزیت سیاسی ـ اداری و مالی برخوردارند. از این‌رو بررسی پایتخت‌ها از دید جامعه‌شناسی حائز اهمیت است.

به همین جهت می‌توان ادعا کرد تولید و گردآوری "دانش شهری" دربارة تهران اگر حتی فقط از حیث اهمیت سیاسی به آن بنگریم، انگیزة کافی برای جامعه‌شناسان شهری فراهم می‌سازد.

شهر تهران بعنوان "نخست شهر" کشورمان با مسائل پیچیده‌ای روبروست که در درجة اول، شناخت عالمانة آنها از وظایف جامعه‌شناس شهری است.

در قلمرو این مسائل می‌توان به گسترش بی‌‌رویة مناطق حاشیه‌نشین شهر اشاره کرد که کانون‌های بالقوه برای شورش‌های شهری فراهم کرده است. به دنبال چنین رشد بی‌رویه‌ای، "جدایی گزینی فضایی" اتفاق افتاده است به این معنا که تفاوت و تبعیض در ارائه خدمات عمومی به ساکنان شهر و توزیع ناعادلانة امکانات رفاهی و تجهیزات شهری در مناطق مختلف شهر تهران به چشم می‌خورد. چنین شرایطی، جنبش‌های شهری و اعتراضات جمعی را پدید خواهد آورد.

مدیریت شهری عقلانی می‌باید به تنوع خرده فرهنگ‌ها در تهران توجه نشان دهد و موضوع همجواری قومی، طبقاتی و مذهبی و چالش‌های احتمالی ناشی از آن را نباید از نظر دور بدارد.

علاوه بر این‌ها موضوعاتی چون ارتباط در شهر، کیفیت فضاهای عمومی، کیفیت مداخلة شهرنشینان در ادارة‌ امور شهر و محله از جمله موارد مورد اعتنا در حیطة دانش جامعه‌شناسی شهری تهران خواهند بود.ضمن اینکه از نگاه حقوقدانان حقوق شهری و شهروندی نیز چنین است. به نظر می رسد، نخستین پاسخی که از یک حقوقدان در مورد تعریف «حقوق شهری» (Urban Law) می شنویم، چنین مضمونی را در بر گیرد: «حقوق شهری، شاخه ای از حقوق عمومی و تنظیم کننده روابط شهروندان و مدیران شهری است». در تعریفی خاص تر، شاید اصطلاح مزبور را به «مجموعه قوانین و مقرراتی اطلاق کنند که روابط شهروندان با ادارات شهر و نهادهای ذی مدخل در امر محلی و شهری را تنظیم نموده و حقوق و تکالیف ناظر بر شوراها، شهرداری‌ها و سایر ادارات شهری را تبیین می کند». اما پس از اندکی تأمل چنین می نماید که اصطلاح حقوق شهری بیشتر ناظر به حقوق در معنای اعم خود یعنی Rights است و این اصطلاح را باید تحت عناوینی چون Urban Rights یا Right to the City مورد شناسایی، بررسی و مطالعه قرار داد. آنگاه، بخشی از این حقوق که ناظر به ضمانت اجرایی و اتوریته آن است، زیر عنوان قوانین، مقررات و ضوابط شهری یا همان Urban Law قرار می گیرد که باز قسمتی از آن نیز در حوزه حقوق شهرداری یا Municipal Law می باشد. پس حقوق شهری از آنجا که شاخه تنومندی از حقوق عمومی است، با حقوق به معنای عام آن سر و کار دارد و حقوق به مثابه قوانین و مقررات را تنها برای ضمانت اجرایی به خدمت می گیرد.

حقوق شهری یکی از الزامات دنیای مدرن است. از نخستین شاخص‌ها و نتایج مدرنیته، زندگی شهری است. از نگاه علوم اجتماعی، شهر یک واحد سازمان یافته است که بر مبنای قوانینی دقیق سامان می یابد. هر چند که این معنایی به غایت موسع است، لیک تنها هنگامی به نقش شهر در تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی بشر در دوره های مختلف می توانیم پی برد که این معنا را بپذیریم و مفهومی که شهروند در ارتباط با آن بازی می کند را متوجه شویم. به دیگر سخن، هنگامی که راجع به مدرنیته و عصر مدرن سخن می گوییم، صحبت از شهرنشینی است. شهرها، فضاهایی هستند که چه مدرن و چه نیمه مدرن و چه در حالتی میان این دو، در آن شهروندان با ادراکی جدید نسبت به مسایل واکنش نشان می دهند و تحولات در آنها خیلی سریعتر اتفاق می افتد. تکنولوژی خیلی سریعتر در شهر منتشر می شود تا در روستا؛ زیرا فضاهای شهری این امکان را ایجاد می کنند. در روستا از لحاظ فیزیکی و یا ذهنی موانع بیشتری در برابر تکنولوژی جدید وجود دارد. اگر گفتمان حقوق را نیز به مثابه تکنولوژی تنظیم روابط جمعی انسانها در سیطره عمومی (Public Sphere) قلمداد کنیم، این اتفاق به مراتب در شهر الزامی‌تر و تحقق آن سهل‌تر می نماید تا در روستا.

ما در جامعه حرفه ای و آکادمیکِ حقوقی مان، متخصص حقوق شهری نداریم. هرچند ادعای گزافی به نظر رسد، اما صرف تألیف یک کتاب و چند مقاله و ایراد سخنرانی و اظهار نظر، اگر بتواند به معنای ورود در بحث باشد، هرگز به معنای شناخت و تسلط کامل بر آن نیست. از سویی با ضعف در ادبیات مربوط به این حوزه مواجهیم و از سوی دیگر با نوعی کج فهمی و تقلیل پدیده به پاره ای قانون و تبصره و ماده واحده! به دیگر سخن، هیچ نگاه استراتژیکی نسبت به حقوق شهری در جامعه ما دیده نمی شود، هرچند که عده ای در طلب این گوهر گمشده برآمده‌اند و تمنایشان ستودنی است. پایگاه مدیریت دانش شهری نیز بر آن است تا ضمن تأکید بر تعریف مجدد حقوق شهری و تلاقی اجماع میان جامعه مدنی و بخش عمومی (دولت، شهرداری و...)، به غنی سازی ادبیات این حوزه اهتمام ورزیده و از طریق برنامه هایی که در پیش می گیرد، راه برای اندیشیدن مؤثر در این باب بگشاید.

آنچه ما با آن روبرو هستیم، مشکلی است به نام «غیبت حقوق شهری» در برنامه ریزی شهری. حقوقدانی در یک جلسه رسمی در این مورد گفت: «چگونه می توان در شهری که روزانه میلیونها تُن سُرب به خوردِ مردم می رود، صحبت از حقوق شهری کرد؟» (نقل به مضمون) او همچنین یادآوری کرد که در اروپا حقوق شهری یکی از فربه ترین شاخه های حقوق است، در حالی که وضع در ایران به کلی دگرگون می شود؛ آری ظاهرا در ایران، نحیف‌تر از حقوق شهری چیز دیگری نیست! شهر باید به عنوان پدیده ای سیاسی – اقتصادی دیده و مطالعه شود و نه پدیده ای صرفا کالبدی. در چنین نگاهی است که حقوق به یکی از دغدغه های اساسی بشر تبدیل می شود و می کوشد در ساحات گوناگون از جانب خود به پدیده‌ها توجه نماید و بی گمان شهر، یکی از اولین و برترین زمینه های این رویکرد به نظر می رسد. زیرا که شهر فربه ترین ملاقی حقوق عمومی و حقوق خصوصی است؛ آنجا که بیم تضییع و انکار حقوق خصوصی و فردی شهروندان و شهرنشینان از سوی بخش عمومی و دولتی می رود. اضرار در این هیاهوی شهر، به سادگی است و احقاق حق کاری است بس طاقت فرسا و راهی است به غایت مبهم و ناآشنا. پس روشن شدن حقوق شهری و نحوه کاربست آن توسط اجتماع یکی از الزامات زندگی در زمانه مدرن است.

 ابعاد مسأله شناختی حقوق شهری

1. حق بر شهر

«حق بر شهر» (Right to the City) بنیانی ترین مسأله حقوق شهری به شمار می رود. این ترم نخستین بار توسط هانری لوفور (Henry Lefebvre) مطرح و به عنوان یکی از اساسی ترین جنبه های نظری برنامه ریزی شهری تلقی شد و به طور خلاصه ناظر به حقوق شهرنشینان، فارغ از وابستگی یا تعلق [= تابعیت] سیاسی و فرهنگی است.

2. حقوق شهروندی

«حقوق شهروندی» (Citizenship Rights) گفتمانی نوین در حقوق بشر است که برای اولین بار در منشور حقوق بشر و شهروند فرانسه 1789 (The Declaration of the Rights of Man and of the Citizen, France) مطرح شد و روز به روز در حال بسط و گسترش است. حقوق شهروندی مربوط به آن بخش از حقوق عمومی و حقوق بشر است که حقوق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شهروندان را از حیث تابعیت سیاسی شان به شهر، مورد شناسایی و محافظت قرار می دهد.

. رژیم حقوقی مدیریت شهر

ساختار حقوقی اداره شهر، از اهمّ موضوعات مطروحه در زمینه حقوق شهری است. جنبه‌ها و ابعاد مسأله شناختی این قضیه بیشتر به ساختار و تشکیلات شورای شهر، شهرداری و سایر ادارات شهری و قوانین و مقرراتی است که بر آنها حاکم است. سپس، رابطه شهروندان از حیث حقوق و مسوؤلیتها در مواجهه با تشکیلات اداری شهر مطرح می شود. در همین راستا نحوه مشارکت جویی از شهروندان در اداره شهر، به نحوی که تأثیر مستقیمی بر «اداره خوب» شهر داشته باشد، مسأله مهمی است که باید به آن پرداخته شود.

4. حقوق شهرداری

شاید بتوان گفت قوانین و مقررات مربوط به شهرداری از پررنگ ترین بخشهای حقوق شهری است. اکنون یکی از مسایل اساسی شهرداری تهران، بحث اموال و مالکیت شهرداری است. در این رابطه اداره کل املاک و مستغلات شهرداری و نیز معاونت حقوقی مناطق به عنوان بخشهایی که هر روز با مسایل گوناگون روبرو هستند می تواند منبع مؤثری برای شناسایی و بررسی معضلات حقوقی شهر باشد. از سوی دیگر، بخش عمده مشکلات و مسایل شهرداران را موضوعاتی از قبیل تملک اموال و اراضی مورد نیاز شهر، قراردادهای شهرداری با پیمانکاران، تخریب‌ها و دعاوی مالکان علیه شهرداری و... تشکیل می دهد. به نظر می رسد اگر مطالعه عمیق تری روی قوانین و مقررات شهرداری و سایر مقررات مربوط به مسایل زمین شهری و قوانین مالکیتی صورت بگیرد، با یافته های کارآمدی مواجه خواهیم شد. برای مثال قوانین متعارضی را خواهیم دید که به صورت سلیقه ای اعمال می شوند. صلاحیت محاکم برای رسیدگی به دعاوی شهری نیز از موضوعاتی است که می تواند به حل مسأله یادشده کمک کند. در راستای بحث حقوق مالکیت شهرداری، با دو موضوع عمده «نوسازی بافت های فرسوده» و «تخلفات ساختمانی» مواجه می شویم که از قرار معلوم، انبوه ترین بخش دعاوی حقوقی و پرونده های حقوقی شهرداری را تشکیل می دهند.

5. تخلفات و جرایم شهری

جرم شهری (Urban Crime) پدیده ای جرم شناختی و بیشتر اجتماعی است و خود را در اشکال گوناگونی از قبیل وندالیسم [= تخریبگری] نشان می دهد. اما بدین معنا نیست که پای حقوق به میان کشیده نشود. وقتی سخن از جرایم شهری می رود حقوق، قبای شهری بر تن می کند و با این جرایم برخورد می نماید. به همین منظور باید نظام حقوقی کیفری مناسبی برای جرایم شهری اندیشیده شود تا با تحمیل هزینه‌ها و جریمه های سنگین بر مجرمان، از ارتکاب و تکرار جرم پیشگیری به عمل آید. نهادهایی از جمله شهرداری نیز می توانند با استفاده از ابزارهایی مانند آموزش شهروندان، در پیشگیری از جرایم شهری نقش مؤثری ایفا نمایند. علاوه بر جرایم شهری، پاره تخلفات نیز هستند که در قالب قانون شهرداری پیش بینی می شوند و بارزترین نمونه شان، تخلفات ساختمانی است. کارگروه حقوق شهری بررسی ابعاد این مسأله را یکی از اولویت های خود می داند.

6. حقوق شهری یا حقوق شهرسازی و معماری؟

یکی از مسایلی که برنامه ریزان شهری، شهرسازان، معماران و دست آخر حقوقدانان روی آن اتفاق نظر چندانی نداشته و همواره بر سر تفکیک و تعریف این موضوع اختلاف نظر وجود داشته، اطلاق عنوان «حقوق» بر رشته های شهرسازی و معماری است. در همین ارتباط، برخی را نظر بر آن است که «حقوق شهرسازی» یا «حقوق معماری» و از این قبیل، عبارات صحیحی به لحاظ مفهومی نیستند و باید اینها را تحت عناوینی چون قوانین، مقررات و ضوابط شهرسازی و معماری آورد و آنچه از صحت برخوردار است، همان حقوق شهری است که می تواند در معانی عام و خاص به کار رود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:51  توسط حمیده عبدالهی  | 

از کجا آغاز کنیم؛ طراحی شهری و معماری مؤثرترین وجوه عینی شهر سال‌هاست که در شهر تهران مورد بی‌توجهی واقع شده است.

عرصه شهر بستر وقوع اتفاقات شهری است، طراحی و تحقق فضاهای خوش ساخت عمومی، معماری تأثیرگذار، عناصر و مبلمان کارای شهری جذابیت و تمرکز این اتفاقات را مسیر می‌سازد، با یک نگاه ساده آنچه در اولین تحلیل به نظر می‌رسد عناصر کف و بدنه فضا که به حق نشان‌گر روحیه استفاده‌کنندگان و شهروندان است می‌تواند شایستگی‌های فضا را برای اتفاقات شهری را فراهم آورد.

اگر بخواهیم تعریف از طراحی شهری داشته باشیم می توان به این مطلب اشاره کرد که طراحي شهري فرآيندي است كه به شكل‌دهي فيزيكي بافت‌هاي مختلف شهري و روستايي منجر مي‌شود. طراحي شهري با رويكرد ساختارگرايي به ايجاد اماكن متعدد مي‌پردازد. اين فرآيند طراحي ساختمان‌ها، فضاها و چشم‌اندازها را در برمي‌گيرد و نهايتا جرياني را به راه مي‌اندازد كه به عمران و آبادي شهري كمك مي‌كند.

طراحی بخشی از هنر سازمان دادن فضای کالبدی است که با رشته های مختلف علمی و هنری مانند برنامه ریزی شهری ,معماری و منظر سازی ,مهندسی فنی ,مهندسی ترافیک و حمل و نقل روانشناسی ,جامعه شناسی واقتصاد سر و کار دارد و در عین حال با سیاست و فرهنگ نیز ارتباط پیدا می کند.پس می بینیم که دامنه ی فعالیتش بسیار گسترده است.

اگر گفته ی مانوئل کستل را بپذیریم که برنامه ریزی عین سیاست است شاید بهتر بتوان حوزه ی فعالیت شهری را مشخص کرد.به نظر جف لوید طراحی طراحی شهری حلقه ی پیوند دهنده ی معماری , معماری منظر, مهندسی به صورت گسترده و برنامه ریزی وبلاخص برنامه ریزی شهری است.این نظریه ای که امروز هم از اعتبار خود برخوردار است.

در تعاریف بالا ما به دنبال جوهر و مفهوم طراحی شهری هستیم چیزی که در شرایط جامعه ی ما نیز مفید واقع می شود. طراحی شهری فعالیت جدیدی نیست. بحثهای فراوانی از قدیم وجود داشته مبنی بر اینکه با شکل گرفتن فضای خصوصی زندگی بشر فضای عمومی نیز شکل گرفته , زیرا انسانها می خواسته‌اند با هم رابطه داشته باشند و به محض آنکه انسان پا ازفضای خصوصی بیرون می گذارد و در فضای عمومی قرار می گیرد حضور طراحی شهری در تاریخ کالبدی او آغاز می شود.

گستردگی فعالیت طراحی شهری نشان می دهد که این فعالیت مانند یک طرح معماری یا طراحی یک پارک نیست که با طرح مشخصی شروع شود یا پایان پذیرد. یک کار معماری معمولا در جایی شروع می شود و خاتمه می یابد , ملی یک میدان به عنوان عنصری از سازمان فضایی شهر در طول تاریخ تکون می یابد , دگرگون میشود ,تغییر می کند و یا مدام عوض می شود. چنین فضایی می توانداز عهد باستان شروع شود , وسطی را پشت سر گذارد , رنسانس را ببیند و امروز هم بتواند در آن فعالیت و زندگی کند.

دشواری پیش بینی آینده ایجاب می کند که طراحی شهری انعطاف پذیر باشد , بتواند خود را با حرکات ونوسانات و تصمیم گیری‌ها تطبیق دهد ,اصلاح شود و به قولی مدارا کند.

تهران این کلانشهر ایران، پایتخت و ابرشهر همه اتفاقات مهم این مرز و بوم بوده و هست اما مدت‌هاست که از شاخصه‌های کیفی فضا همچون هویت، تاریخ و تکنیک، وضوح و خوانایی، ایمنی و ثبات رنج می‌برد. در تهران به گفته بسیاری از اندیشمندان، مدیران شهری و هر از چندگاهی مقامات عالی رتبه مملکت هیچ چیز در جای خود قرار ندارد، همه چیزهایی که بی‌هویت و ناپسند است در کنار هم جمع آمده، همه چیز اتفاقی است، اتفاقی همسان‌کننده و بی‌شکل‌گرا، رشدی سریع و ناگهانی، و هویت‌هایی مجازی و توخالی و رابطه‌ای غیرمنصفانه بین مرکز و پیرامون، شمال و جنوب، شرق و غرب، سودجویی، بی‌عدالتی و به درستی باید مرگ هر چیز هویت بخش را در تهران اعلام کرد. مرگ آرامش، مرگ نشاط و سرزندگی، مرگ عرصه عمومی و فضاهای با هویت، مرگ خیابان ولی‌عصر با صدای مطبوع آب، مرگ دره‌های سرسبز و خوش‌ آب و هوای دربند، درکه و گلاب‌دره، مرگ خیابان سعدی و حافظ و ناصر خسرو، مرگ میدان ارگ و بازار و سبزه میدان، مرگ محله‌های ده‌ونک، اختیاریه و الهیه و بالاخره مرگ پایداری، کارائی، عدالت و خوانایی....

همزیستی در تهران دیگر مسالمت‌آمیز نیست، تمسخرانگیز هم نیست بلکه فقط تأسف‌بار است...

اما با این دیدگاه انتقادی صرف نمی‌توان به اصلاح امور شهری پرداخت، دانش طراحی شهری چه می‌تواند بکند؟ جایگاه این دانش در حل مسائل و مشکلات شهری چیست؟ و اساساً حوزه دانش مدیریت شهری در کلان‌شهرها چگونه هدایت می‌شود؟

تعبیر ساده و قدیمی طراحی شهری؛ یعنی طراحی سه‌بعدی و کالبدی، بزک‌کردن آنچه ساخته می‌شود، امروزه در عرصه دانش شهری جایگاهی ندارد. راه‌حل‌های مقطعی و یک بعدی و گذارا نمی‌تواند به کمک شهر آشفته‌ای چون تهران بیاید، طراحی شهری با خصلت رهبری‌ دانش مدیریت شهری با طرح اسناد هدایت طراحی شهر در دو دهه اخیر تحولات زیادی پیدا کرده است، دانش تعاملی، میان رشته‌ای و انعطاف‌پذیر در مفهوم همه جانبه سیاست‌های شهری، اقتصاد شهری، اجتماع شهری، حقوق شهری، عمران شهری و محیط‌زیست شهری در برنامه‌ریزی شهری که به ارتقاء کیفیت محیط و فضا کمک می‌کند، دستور کار طراحی شهری در برنامه‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و دراز مدت توانسته است به کمک مدیران شهری بیاید.

پایگاه دانش مدیریت شهری در ارتباط سازنده و معنی‌دار بین مدیران و عمل‌کنندگان و متخصصان و نظریه‌پردازان درون شهرداری تهران تشکیل شده است تا این کمک را رساتر نماید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:51  توسط حمیده عبدالهی  | 

آنچه در پی می آید، یادداشتی از محمد منصوری است که از مجله واشنگتن پریزم برگرفته شده است. با اجازه ایشان، مطلب حاضر را در وبلاگ انجمن قرار می دهیم تا دوستان آن را مطالعه کرده و احیانا نظرات خود را نیز درج نمایند.

فعالیت های نیکوکارانه براساس تعریف متداول وعرفی آن به اعمالی اطلاق می شود که در جهت خیرخواهی برای کل جامعه و رفع مشکلات اقشار بی بضاعت صورت می پذیرد. آنچنان که تاریخ نیکوکاری گواهی می دهد، قسمت قابل توجهی از این خدمات انسانی به واسطه کمک های مالی به مستمندان انجام می پذیرفته و به طور قطع ریشه دراعتقادات دینی یاری دهندگان داشته است. حتی تا امروز، آمار موجود درباره پرداخت های خیرخواهانه، باورهای مذهبی را عامل نخستین برای انجام این قبیل فعالیت ها در سراسر دنیا می داند. با این وجود نیکوکاری در طول تاریخ، در قالب های گوناگون رخ داده است. به عنوان مثال شاید حتی آزادی یهودیان در بند، توسط امپراتوری ایران و یا پرداخت دستمزد به کارگران برای ساختن پارسه (تخت جمشید) را نیز بتوان نمونه ای از کارهای خیرخواهانه به حساب آورد.

فعالیت های نیکوکارانه در ایران بیشتر توسط افراد متمول و با انگیزه های دینی انجام می گرفته است. به این صورت که افراد با احداث چاه، ساختن محل های عمومی از قبیل کاروان سرا ، مسجد، گرمابه، مکتب خانه وهمچنین از طریق وقف اموال، دارائی ها و املاک خود خدمتی به عموم مردم نموده و نام نیکی از خود به جای می گذاشتند. دولت ها نیز با ساخت مجتمع های ویژه ای با نام نظامیه، که مشتمل بر محوطه ای بزرگ در میان و حجره های فراوان در اطراف برای تجارت و یا ارائه خدمات به مردم و مسافران بوده و معمولاً مسجد، محل استراحت، و یا مکتب را نیز شامل می شدند، به عموم مردم خدمت کرده و به این ترتیب به محبوبیت خود نیز می افزودند.

در مناطق کوچک تر، به ویژه در مناطقی که کشاورزی نقش کلیدی در زندگی مردم داشت، افراد خیر با حفر و نگهداشت چاه و قنوات، احداث مسیر های آبیاری از رودخانه، تدارک آب آشامیدنی و ساخت گرمابه های عمومی، نوع دوستی خود را به نمایش گذاشته و به جامعه خود یاری می رساندند .

با پشت سر گذاشتن دوران سنتی، نیکوکاران ایرانی راه های فراوان دیگری را برای یاری رساندن به هم نوعان خود برگزیدند. ساخت مدارس، درمانگاه ها و مؤسساتی برای نگهداری سالخوردگان، از نمونه های جا افتاده و متواتر این رویکرد جدید برای نیکوکاری می باشد. این نوع عملیات خیرخواهانه به همراه فعالیت های دیگر که در چند دهه اخیر در ایران صورت گرفته، از جمله جمع آوری کمک های مردمی از طریق حساب های بانکی در سطح ملی، برگزاری جشن های نیکوکاری برای کمک به خانواده های بی بضاعت هنگام نوروز و همچنین پیش از آغاز مدارس، و یا برگزاری جشن ازدواج برای صدها و حتی هزاران جوان کم درآمد در طول سال، همگی هنوز بر اساس انگیزه های برخواسته از باورهای دینی انجام می شوند. دردوران اخیر و پس از افزایش مهاجرت از ایران و در پی تجمع تدریجی سرمایه در میان ایرانیان موفق ساکن در سایر نقاط جهان، گونه های جدیدتری از یاری رسانی در قالب فعالیت های خیرخواهانه در کنار اشکال سنتی آن، قوت گرفته است.

ایرانیان امروز نه تنها هنوز به کمک به دلایل دینی و شکل های جدید تر آن در قالب کمک به مستمندان داخل کشور، دانشجویان ایرانی ساکن در خارج از کشور، ارائه کمک های مالی در هنگام رخ دادن فجایع طبیعی (مانند زلزله بم)، یاری برای احداث مراکز آموزشی مربوط به ایرانیان (مانند مرکز پژوهش های ایرانی در دانشگاه مریلند)، کمک به پیشبرد دانش و آگاهی درباره ایران (مانند حمایت از پروژه دانشنامه ایرانیکا) و یا کمک به سازمان های غیر انتفاعی (مانند انجمن فن آوری ایرانیان آمریکائی) باور دارند، بلکه پای را فراتر گذاشته و به دنبال دست یافتن به جایگاهی در سطوح بالای فرهنگ نوین نیکوکاری در جهان هستند؛ فرهنگی که بر اساس آن بنیاد های غیر انتفاعی بزرگی با اتکا به پشتوانه مالی از طریق شبکه های ارتباطی، در پی به ارمغان آوردن آسودگی و آرامش برای آینده تمامی انسان ها، مستقل از پیشینه نژادی، ملی، قومی، و دینی می باشند.

به نقل قول از اندرو کارنگی که بی تردید یکی از بنیان گذاران فرهنگ نوین نیکوکاری درآمریکا محسوب می شود: " کسی که ثروتمند می میرد، بی آبرو مرده است!" و شاید به همین دلیل وی تقریباً تمامی دارائی خود را به بنیادهای متعددی اهدا نمود. این بنیاد ها هنوزهم در بسیاری از نقاط جهان به خدمت دهی برای گسترش فرهنگ از طریق دانشگاه، کتابخانه های ملی، و همینطور حمایت از برنامه های آموزشی و پژوهشی مشغول به کار هستند. کارنگی همچنین الگوی شایسته ای برای تمامی افرادی است که قصد دارند ثروت و یا وقت خود را به انجام امور خیرخواهانه اختصاص داده و دین خود را به جامعه جهانی ادا نمایند. امروزه بسیاری از ثروتمندان دنیا با تشکیل مؤسسات و بنیادهای خیریه به خدمت دهی به جامعه مشغول می باشند و برخی از ایرانیان موفق نیز به این گروه پیوسته اند. بنیاد امیدیار و همچنین جایزه انصاری از نمونه های بارز این دسته از فعالیت های نیکوکارانه در میان ایرانیان می باشد. ویژگی جالب این بنیاد ها درتامین نیازهای مالی، تکیه بر یاری افراد و گروه های نیکوکار در سراسر دنیا است. به عبارت بهتر، در فرهنگ نوین نیکوکاری نه تنها یک فرد بلکه مجموعه افرادی که در کنار هم و در طول زمان به حمایت از بنیاد ها و سازمان های تشکیل شده می پردازند از اهمیت بسیاربرخوردار می باشند. دلیل حیات و بقای مؤسسات بزرگی چون برادران راکفلر ، بنیاد کارنگی و یا سوروس نیز چیزی جز حمایت گروه های مختلف و نیکوکاران متعدد در طول زمان نیست.

بنیاد امیدیار بر اساس تجربه پیر امیدیار در راه اندازی و اداره سازمان بسیار موفق خود در شمال کالیفرنیا شکل گرفته است. همانطور که درمصاحبه با میشل کانلین، یکی از ویراستاران هفته نامه اقتصادی بیزنس ویک می گوید، تجربه او در مشاهده قدرت برقراری ارتباط بین مردم، به ویژه اگر توسط خودشان صورت گرفته باشد، مهمترین منبع الهام برای برپاسازی بنیاد خیریه بوده است. هدف اصلی این بنیاد برقراری ارتباط میان افراد علاقه مند به انجام امور نیکوکارانه با افراد محتاج به کمک های آنان از جمله در موارد مالی میباشد. ساز و کار اجرائی بنیاد امیدیار تا حد زیادی مشابه شرکت موفق اوست، با این تفاوت که به جای جستجو برای بهترین فروشنده در بین کسانی که به شبکه سراسری رایانه ای دسترسی دارند، می بایست در پی یافتن بهترین فرد نیکوکار برای سرمایه گذاری روی پروژه ای خاص بود.

جایزه انصاری، هدیه ای 10 میلیون دلاری برای نخستین سازمان غیردولتی است که بتواند سفینه ای را دو بار و درعرض دو هفته به فضا بفرستد. این جایزه به منظور تشویق شرکت های غیردولتی برای احراز حق سفربه فضا و در اختیار گذاردن آن برای استفاده عام تعبیه شده است.

انجمن ملی ایرانیان آمریکائی در همین راستا اقدام به افتتاح حساب ویژه ای برای کمک به قربانیان کاترینا نموده است. به این ترتیب تمامی کمک های مالی از طرف آمریکائی های ایرانی تبار یکجا به سازمان های مربوطه ارسال شده و تأثیر لازم برای نمایش همدردی جامعه ایرانی با آسیب دیدگان و در همان حال همبستگی و همدلی آنان برای انجام فعالیت های نیکوکارانه آشکار خواهد گردید و این نهایتاً به ترفیع جایگاه و اهمیت افراد این جامعه در ایالات متحده منجر خواهد شد. صد در صد از تمامی کمک های مالی بدون کسر هیچ مبلغی، مستقیماً به صلیب سرخ جهانی یا سایر سازمان های مربوطه و مسؤل منتقل خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:49  توسط حمیده عبدالهی  | 

بدون شك پيدايش شهرها و شهر نشيني نقطه عطفي در تاريخ اجتماعي انسان‌ها بحساب مي‌آيد كه همراه با تحولات فراواني روبرو بوده است يكي از اين تحولات رشد سريع جمعيت و تغييرات وسيع فرهنگي و اجتماعي شهرنشينان بوده است، از جمله شاخصه‌هاي فرهنگ شهرنشيني بي‌شك رعايت حقوق شهروندان توسط يكديگر است. يعني شهروندان ضمن آن كه از مواهب و امتيازات خاص شهرنشيني بهره‌مند مي‌شوند رفتار خود را بنوعي در چهارچوب قوانين و مقررات آمره تنظيم نمايند كه موجبات ضرر و ناراحتي و اذيت براي يكديگر نشوند تعرض به حقوق ديگران طبيعتاٌ خوشايند نيست.

منشأ رفتارهائي كه بنوعي حقوق ديگران را مورد تضييع قرار مي‌دهد. معمولاٌ جهل و بيسوادي و ناآگاهي نسبت به مقررات و قوانين است رعايت قوانين توسط افراد يك جامعه نشاندهنده نوعي رشد و تعالي فرهنگي است كما اين كه عكس اين قضيه يعني زير پا گذاشتن قوانين و مقررات نشانگر ناهنجاريهاي رفتاري در جامعه است.

يكي از مظاهر آشكار تعرض به حقوق ديگران زدن برچشب‌هاي تبليغاتي رنگارنگ بر در و ديوار ساختمان‌هاي شهر تهران است كه بدون رضايت ماليكن اين ساختمان‌ها صورت مي‌گيرد.

اين برچسب‌هاي تبليغاتي آنچنان گسترده و فراوانند كه مانند قارچ‌هاي سمي همه جا روئيده‌اند و هيچ در و ديوار ساختماني نيست كه از هجوم اين قارچ‌هاي رنگي سمي در امان مانده باشد، آيا كسي را مي‌توانيد پيدا كنيد كه از زدن برچسب‌هاي تبليغاتي به در و ديوار ساختمانش راضي باشد؟ برچسب‌هايي كه به هيچ قيمتي كنده نمي‌شوند!

قطعاٌ اين عمل مطابق مسلمات و اصول و قواعد حقوق ناديده گرفتن حقوق افراد است كه بصورت مستمر و ملموس و مشهود، ادامه دارد.

اگر چه تهديد به مجازات متخلفين از سوي مسؤولين تاكنون نتيجه‌اي نداده‌است. اما بنظر مي‌رسد راهكارهاي جلوگيري از اين گونه رفتارهاي خلاف كه چهره‌زشتي به شهر بخشيده است فراوان است. مهم اين است كه بايستي بستر مناسب جهت رشدفرهنگ شهرنشيني با ابزارهاي گوناگون بوجود آيد.

به حقوق ديگران احترام بگذاريم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:48  توسط حمیده عبدالهی  | 

كتاب هفتم از قانون مدني، باب اول و دوم اختصاص دارد به مباحث نكاح و طلاق، مقررات باب اول در خصوص نكاح و طلاق وضع گرديده و مواد قانوني باب دوم مختص موارد انحلال عقد نكاح است.

اين بخش از قانون مدني كه موضوع مواد 1034 تا 1157 است و تقريباٌ يكصد و بيست ماده را شامل مي‌شود كمتر از سوي دختر و پسر يا زن و شوهري كه خواهان ازدواج با يكديگر هستند مطالعه شده است و يا شايد بندرت مورد بررسي قرار گرفته باشد و يا حتي بعيد به نظر مي‌رسد كه متقاضيان ازدواج به شروط محدود مندرج در اسناد ازدواج نيز قبل از ازدواج التفات و يا نظر مرحمتي داشته باشند.. اين جاي كار را داشته باشيد.. از آن طرف التقاط و امتزاج فرهنگ‌هاي مختلف و متنوع كه منجر به ازدواج‌هاي رنگارنگ و جوروواجور مي‌شود، به اضافه مشكلات متعدد اقتصادي و بيكاري و يأس و نااميدي نسبت به آينده كه آخرالامر معجون همه اين‌ها مي‌شود ازدواج‌هائي كه هنوز مركب امضاء اسنادشان خشك نشده منجر به طلاق مي‌گردند.

از آمار نگران كننده طلاق هم كه همه روزه از طريق مختلف و منابع گوناگون به اطلاع همگان رسانده ميشود كم و بيش همگي آشنائي داريم. بديهي است طلاق از يك سو نتيجه ناهنجاري‌ها و نابساماني‌ها و آشفتگي‌هاي اجتماعي يك جامعه است و از سوي ديگر خود زمينه‌ساز ساير آسيب‌هاي اجتماعي از قبيل اعتياد و بزهكاري و غيره..

بررسي اين موضوع كه چه عواملي باعث وقوع طلاق بين زن و شوهري مي‌شوند از حوصله اين نوشتار خارج است و به نظر مي‌رسد خواننده اين سطور به تناسب مطالعات و درك خود از مسايل اجتماعي تحليل خاص خود از مسأله را داشته باشد، اگر در تفسير و تحليل و توجيه علل طلاق بعنوان يك آسيب اجتماعي، تفاوت‌هائي بين آراء صاحب‌نظران باشد بنظر اينجانب قطعاٌ در يك موضوع با يك ديگر وحدت نظر دارند و آن اين كه بخشي از كاستي‌هائي كه منجر به وقوع طلاق بين زن و شوهر مي‌شود عدم آگاهي آنها از حقوق و تكاليف قانوني خود نسبت به يكديگر است.

به‌عنوان مثال شايد 99% مردان كه در بحبوحه جدال با همسرانشان و در آستانه طلاق از يكديگر هستند و بناگزير به يكي از تعهدات خود يعني پرداخت مهريه روبرو مي‌شوند كه «عندالمطالبه» يعني چه؟ و بالعكس و بهمين نسبت اغلب زنان تا زماني كه كارشان به دادگاه و دادسرا و كلانتري نكشيده است كمتر كلمه «نفقه» بگوششان خورده است. همه اين‌ها مؤيد اين حقيقت تلخ است كه مردم جامعه ما حوصله چنداني نسبت به مطالعه قوانين و آگاهي از حقوق خود ندارند..«قولي است كه جملگي برآنند»

البته در گذشته‌هاي نه چندان دور در اغلب جوامع شهري و روستائي ما طلاق امري بسيار زشت و مرموم تلقي مي‌شد و جامعه به زن بيوه و يا مرد مجرد نگاه خوبي نداشت، اما با شكستن ساختارهاي ذهني سنتي و كمرنگ شدن اعتقادات مذهبي و باورهاي فرهنگي طلاق چيزي شده است مثل تصادف اتومبيل‌ها با يكديگر (روزانه شاهدچند تصادف در خيابان هستيم؟) و رفته رفته قبح خود را در جامعه از دست داده است... افسوس..!)

فصل اول از باب اول از كتاب مزبور اختصاص دارد به خواستگاري و بحث شيرين نامزدي! حال اگر جوانان ما نمي‌توانند و يا نمي‌خواهند (و يا مي‌خواهند ولي فرصت آن را ندارند) از طريق نامزدي به وجوه افتراق و يا اشتراك خانوادگي و فكري و قومي خود با همسر آينده‌شان پي‌ببرند. حداقل مي‌توانند اين چند ماه را كه در مقدمه خدمتتان عرض كردم يكي دوبار بخوانند مجموعه قانون مدني در اغلب كتاب فروشي‌هائي كه كتاب‌هاي حقوقي مي‌فروشند وجود دارد..‌اي كاش مي‌پذيرفتيم كه وقتي از حقوق و تكاليف وظايف خود قبل از ازدواج آگاهي نسبي داشته باشيم بعدها كمتر با اصطلاحات حقوقي مانند «ترك انفاق»، «طلاق توافقي»، «حضانت»، «عسروحرج» درگير خوايم شد كه قطعاٌ موقع مواجهه با آنها چندان هم اصطلاحات خوشايندي نيستند.

ماده 1034 قانون مدني مي‌گويند «هر زني را كه خالي از موانع نكاح باشد مي‌توان خواستگاري نمود... اما افسوس «كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل‌ها».

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:48  توسط حمیده عبدالهی  | 

خرافه کلمه‌اي عربي به معناي ميوه چيده شده است وگفته مي‌شود در زمانهاي قديم سخنان مردي عرب، درباره اجنه براي ديگران باور كردني نشد و عوام به آن خرافه نام گذاشتند و از آن به بعد (درعرب) خرافه به اين معني شد كه در باره مسأله اي، باور و اعتقادي بدون پايه و اساس وجود دارد و به اصطلاح اعتقاد به چيزي که حقيقت ندارد، خرافه گفته مي‌شود. در واقع خرافه، پوشاندن لباس واقعيت و حقيقت بر مسائل غير واقعي و غير حقيقي است به صورتي كه افکار و عقايد موهوم و غير واقعي به باور تبديل شده باشد.

در دنياي پر اضطراب امروزي، هر چيزي که بتواند پاسخي براي اين اضطراب باشد، براي مردم جذاب است و نداشتن آگاهي در باره اتفاقات آينده، سبب مي‌شود تا مردم از هر روشي و حتي خرافه براي كسب آرامش استفاده كنند.

خرافه براي فرد نااميد، اميد كاذب ايجاد مي‌کند و راه حلي نادرست براي بسياري از مشکلات ذهني که عينيت ندارند، به شمار مي‌رود بر اساس نظر روانشناس ها، تلقين ذهني بيشترين نقش را در خرافه باوري دارد.

به عنوان مثال بعضي افراد اعتقاد دارند كه عدد 13 نحس است و يا اگر روز جمعه با سيزدهم ماه مصادف باشد،آن روز بسيار نحس خواهد بود و يا عده‌اي به مراسم آتش بازي شب چهارشنبه آخر سال جلوه تقدس مي‌دهند و بر اين باورند مي‌توانند شادابي را از آتش بگيرند و در عوض افسردگي و بيماري را به آتش پس دهند

تازه دامادي 24 ساله با نام علي درشهرستان نور، چندي پيش قرباني اعتقادهاي خرافاتي گروهي از دوستانش شد و مجرم اين حادثه هولناك در توجيه قتل اين تازه داماد مي‌گويد: شيطان در وجود علي رخنه کرده بود و بايد کشته مي‌شد.

قاتل که از كرده خود پشيمان هم نيست مي‌گويد: از غيب به او ندا شد كه چاقو را روي گردن علي بگذارد و بکشد، اگر بريد ثابت مي‌شود شيطان به وجود علي رخنه کرده و اگر نه وي مستحق زنده ماندن است.

باوري غلط هم در بعضي مناطق كشور وجود دارد كه دختر عمو از همان ابتداي تولد به پسر عمو متعلق است و اگر دختر بدون اجازه پسر عمو ازدواج كند، اين حق براي پسر عمو وجود دارد (در صورت ازدواج با غير) دختر عمو و يا همسرش را بكشد كه از اين نوع پرونده‌هاي قضايي كم نيستند.

برخي نيز با استفاده از اعتقادات مردم، تلاش مي‌کنند تا با انتشار افکاري خرافي براي خود درآمدي کسب و بدين طريق در اعتقادات مذهبي ايجاد شبهه کنند.

خرافه، جوامع پيشرفته و عقب مانده نمي‌شناسد

از اولين پرسش‌ها در باره باورهاى خرافى ارتباط اعتقاد به خرافه و نسبت آن به سواد، تحصيلات و موقعيت اجتماعى اقتصادى افراد است.

خرافه هم مانند شايعه وقتى قوت مي‌گيرد و رايج مي‌شود كه دست يابي به كانال انتشار اطلاعات و اخبار صحيح ميسر نباشد و يا حتي اخبار واقعي، غير واقعي جلوه شود بر همين اساس شيوع خرافه و شايعه به سواد و تحصيلات ربطي ندارد و واكنشي عاطفى و روانى در جامعه است كه مردم با روي‌ آوردن به آن ذهن خود را تخليه مى كنند‌.

خرافه به جوامع بي‌سواد و يا معتقد به متافيزيك و مسائل معنوي منحصر نيست و در جوامع پيشرفته وغير ايدئولوژيك هم خرافه وجود دارد، براي مثال اروپايى‌ها که خود را سردمدار ترقي، دمکراسي و پيشرفت مي‌دانند، معتقدند رد شدن از زير نردبان شگون ندارد و يا گربه سياه شوم است و يا اينكه براي مهماني نبايد 13 ميهمان دعوت كرد و گرنه دعوا مى شود.

در زمانهاي دور كه بشر از علت اصلي مسائلي چون آذرخش، سيل، تاريكى، زلزله، حيوانات درنده و بسيارى نيروهاى پيرامون بي‌اطلاع بود و خود را تنها احساس مى كرد اين خرافه‌هاي ناشي از ترس در حافظه و فرهنگ جوامع جاي گرفت كه البته ماندگاري اين خرافه‌ها در جوامع صنعتى و غير صنعتي از نظر شدت و ضعف متفاوت است.

برخورد نادرست باپديده‌هاي اجتماعي، خرافات را ترويج مي‌کند

با توجه به افزايش بعضي از فشارهاي اجتماعي و يا اقتصادي و همچنين خواسته‌هاي مردم در زندگي امروز، مشكلاتي براي آنان پيش مي‌آيد كه بعضي از مردم فقير و يا حتي ثروتمند براي مقابله با آن بجاي توجه به روشهاي عقلي متعارف به دنبال خرافاتي چون انواع فالگيري، رمالي،پيش‌بيني و انرژي درماني مي‌روند.

خرافات و خرافه‌پرستي جامعه را از كار و كوشش، فعاليت، پيشرفت و توسعه يافتگي به شدت باز مي‌دارد و حتي بعضي خرافه‌ها موجب گسترش ضرر اقتصادي، تن‌پروري و بيهوده‌گري و از نظر اجتماعي نيز موجب ضعف روحيه، تلاش و كوشش در جامعه مي‌شود.

خرافات و خرافه‌پرستي از قديم الايام بوده و خرافات و خرافه‌پرستي در مناطقي كه سطح سواد و آگاهي مردم کم و يا محدود‌ است، رواج بيشتري دارد و هر چه جامعه‌اي عقب مانده‌تر باشد، خرافه‌گويي و خرافه‌پرستي در آن بيشتر است و جوامعي كه خرافه را با مسائل ديني و مذهبي مخلوط كنند، خرافه باور پذيرتر مي‌شود و سرعت گسترش آن افزايش مي‌يابد و عده‌اي نيز

با دامن زدن به آن، از اين مسأله سوء استفاده مي‌كنند.

يك روانشناس:افراد ساده لوح و تلقين پذير بيشترين گرفتاران خرافه هستند

مريم رامشت روانشناس و از اعضاي مركز مشاوره دانشگاه تهران خرافه را باورهاي نادرست فردي واجتماعي مي‌نامد و مي‌گويد: اين باورها زماني شكل مي‌گيرند كه همزمان با رفتار و حوادثي، اتفاقي بيافتد ويا بالعكس و مردم نتوانند درباره آن تحليل منطقي ودرستي بدست آورند و درطول زمان، اين اتفاقات به امور غير منطقي نسبت داده مي‌شود و بتدريج با تلقين‌هاي مكرر اين مسائل به باورهاي ذهني تبديل مي‌شود.

اين مشاور مركز مشاوره دانشگاه تهران با بيان اينكه عده‌اي افراد سودجو كه اغلب مهارتهاي شخصيت شناسي نيز دارند(دراصطلاح عامه به شارلاتان‌ها معروفند) افراد ساده لوح، تلقين پذير و بي‌اعتماد به نفس را طعمه‌اي هميشگي براي مقاصد خود قرار مي‌دهند و با دامن زدن به خرافات براي خود وسيله معاش مستمر درست مي‌كنند.

اين روانشناس افزود: افراد ساده لوح، بي‌اعتماد به نفس، تلقين پذير و كساني كه باورهاي مذهبي آنها ريشه سست دارد، بيشترين افرادي هستند كه گرفتار خرافه مي‌شوند.

مشاور مركز مشاوره دانشگاه تهران با بيان اينكه با شيوع خرافات بعضي از افراد با عنوانهاي ديگري چون دعا نويس، رمال، فال بين و پيشگو موجب گمراهي بيش از پيش مردم مي‌شوند

افزود: هر جامعه‌اي كه بيشتر دچار فقر فرهنگي باشد بيشتر گرفتار خرافات مي‌شود.

اين روانشناس با اشاره به برخي اخبار جنايات از جمله خودكشي‌ها و قتلها كه مسببان آنها معتقد به خرافاتي مانند الهام گيري از غيبند گفت: برخورد صرف و يا زنداني كردن آنان به تنهايي سودي ندارد، بلكه بايد آگاهي مردم افزايش يابد.

خانم رامشت بهترين روش را براي درمان خرافه پرستي آموزش و شناساندن راه حل درست مسائل و مهارتهاي زندگي به مردم دانست و تأكيد كرد: بايد كساني كه گرفتار خرافات

مي شوند به ماهيت غير علمي بودن خرافه آگاه شوند تا به راحتي گرفتار افراد سودجو نشوند.

مقابله بنيادين اسلام با خرافه پرستي

اسلام از همان ابتدا ضمن ترغيب مردم به خود شناسي و دعا به درگاه پروردگار متعال و سوق دادن به مسائل معنوي براي رشد و پويايي بشر، به شدت با هرگونه خرافه گري به مقابله پرداخته است كه مي‌توان به روشنگري حضرت رسول اكرم (ص) درباره كسوف خورشيد، هنگام مرگ فرزندش اشاره كرد و يا به دستور قران كريم در باره زنده به گوركردن دختران در زمان جاهليت اشاره كرد كه قران كريم زنده به گوركردن دختران را بر اساس باورهاي غلط و جاهلي تقبيح و مسلمانان را از اين كار منع مي‌كند و اين كار را گناهي نابخشودني مي‌شمارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:47  توسط حمیده عبدالهی  | 

سازمان ملل متحد، ‪ ۱۴سال پيش، روز پانزدهم ماه " مي" برابر با بيست و پنجم ارديبهشت را به نام خانواده نام‌گذاري كرد.

نام‌گذاري يك روز براي پاسداشت خانواده در ماه سپتامبر سال ‪ ۱۹۹۳و پس از آن صورت گرفت كه اين ديرپاترين نهاد اجتماعي به صورت جدي در معرض انحطاط و فروپاشي قرار گرفت.

هدف سازمان ملل از تصويب قطعنامه‌اي در پاسداشت نهاد خانواده حساس كردن اذهان و افكار عمومي نسبت به تهديدهايي است كه نخستن واحد اجتماع انساني را در معرض اضمحلال قرار داده است.

خانواده، تاريخچه‌اي به قدمت عمر انسان خاكي دارد.از همان زمان كه "آدم" و " حوا " زندگي مشتركشان را آغاز كردند، خانواده شكل گرفت، اما گويا در عصر "فرامدرن" و "پسامدرن" كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، اين نهاد اساسي و كوچك كه ضرورت تكريم آدمي در آن نهفته است، قرار است در ملزومات و لوازمات زندگي امروز، در پس دنياي رايانه‌اي و كنفرانس گازهاي گلخانه‌اي رو به فراموشي سپرده شود.

خانواده اولين واحد اجتماعي و نهاد حقوقي است كه از رابطه علقه و زوجيت ميان يك مرد و يك زن پديد مي‌آيد و حاصل اين علاقه نيز تولد فرزنداني است كه نهاد خانواده را به تكامل مي‌رساند.

اين نهاد، نخستين شالوده حيات اجتماعي محسوب مي‌شود كه گذشته از وظيفه حفظ نسل انساني، وظايف متعددي همچون تربيت، توليد اقتصادي، جامعه پذير كردن و فرهنگ پذير كردن كودكان را نيز به عهده دارد.

به رغم چنين اهميتي، امروزه آمار خانواده‌هاي از هم گسيخته به حد نگران كننده‌اي رسيده است و اين موضوع را تبديل به يك چالش جدي اجتماعي كرده است چالشي كه توانسته است منجر به نگراني تصميم‌سازان حوزه اجتماعي شود.

محصولات انساني كه جايگزين روابط انساني شده‌اند و نفوذ و گسترش بيش از حد وسايل ارتباط جمعي نوين در محيط خانواده، موجب كم رنگ شدن گفت و گو و ارتباط مستقيم كلامي و عاطفي اعضاي خانواده و در نهايت فاصله گرفتن اعضاي آن شده است.

زياده طلبي و درخواست‌هاي امروزي، چشم و هم چشميها و زندگي مصرفي كه بر اساس تبليغات جهان سرمايه‌داري رو به تزايد است، كاركرد سنتي نقش اركان خانواده را نيز به خاطر مشغله زياد والدين و غيبت طولاني آنها از خانه و عدم ارتباط با فرزندان به نحو صحيح به ضعف كشانده است.

روي آوردن به اعتياد، افزايش ناهنجاريهاي اجتماعي، طلاق، همسركشي، فرزند كشي، متواري شدن همسر، اختلافات بين نسلي مابين فرزندان و والدين و نيز گسترش رو به رشد خانه سالمندان بخشي از نمادهاي ملموس از هم پاشيدگي خانواده در عصر كنوني است.

يك آسيب شناس اجتماعي در اين خصوص اظهار داشت: در جامعه كنوني ما عشق، ازدواج، احترام به ديگران و ميزان ارزشها بشدت حسي و مادي شده است.

دكتر"امان الله قرائي مقدم" افزود: به علت كمرنگ شدن هنجارهاي معنوي و عدم توجه به ارزشهاي انساني در نهاد خانواده، خودكشي، ديگركشي و خشونت در جامعه بوجود آمده است.

وي با اشاره به اين كه "توزيع ناعادلانه ثروت در جامعه منجر به پرورش كودكان ناهنجار در خانواده خواهد شد"، گفت: محروميتهاي شديد در كودكي فشار شديدي بر فرد وارد مي‌كند و اين مسأله اثرات نامطلوبي بر شخصيت افراد و ذهن ناخودآگاه وي خواهد گذاشت كه كمترين پيامدش بروز خشونت در خانواده است.

رئيس انجمن مددكاري ايران و استاد دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي نيز گفت: نهاد خانواده اگر چه نهادي به ظاهر كوچك است، اما همين نهاد مركزي براي تربيت و آموزش نسل آينده و از نهادهاي اصلي جوامع انساني به شمار مي‌رود.

دكتر"مصطفي اقليما" افزود: در واقع، خانواده را بايد بنيان يا خشت بناي جامعه، مبدا بروز و ظهور عواطف انساني و كانون صميمانه‌ترين روابط ميان افراد به حساب آورد.

وي خانواده را در بين تمام نهادها، سازمانها و مؤسسات اجتماعي اثربخش-‌ترين و ارزشمندترين نهادي ذكر كرد كه داراي اهميت تربيتي و اجتماعي فراواني است.

رئيس انجمن علمي مددكاران اجتماعي ادامه داد: افراد در خانواده گام به عرصه هستي مي‌نهند و جامعه نيز از تشكيل خانواده دوام و قوام مي‌يابد، پس خانواده و جامعه به‌هم وابسته‌اند و عاملي كه يكي از آنها را غني سازد ديگري را نيز غني خواهدساخت و اگر به‌يكي از آنها آسيب وارد آيد به ديگري نيز آسيب وارد خواهد آمد.

دكتر اقليما افزود: به عبارتي، خانواده جزيي از نظام عالي جامعه است و رابطه تنگاتنگ با جامعه دارد و پيوسته در فرآيند تعامل با آن است.

براي حفظ و بقاي خانواده، نياز به آموزش جدي به اعضا، بويژه كودكان احساس مي‌شود. چه بسا بسياري از افرد كه خود را آگاه و داناي كل مي‌دانند اما رعايت حقوق ساير اعضاي خانواده، آموزش آداب و سنن زندگي و اخلاق به فرزندان، مهرورزي و قانون مداري و رعايت حدود حقوق ديگران را نه خود به خوبي آموخته‌اند و نه قادر به انتقال و آموزش آن به فرزندانشان هستند.

تغييرات و پيشرفت‌هاي كلان صنعتي و تمايل جهان براي دستيابي به توسعه پايدار فقط در مسائل مادي رشد چشمگيري از خود نشان داده است و به همان نسبت كه توجه جهان به رشد تكنولوژيكي رو به تزايد است، ميل به توجه به مسائل معنوي و گرايش به انسانيت و وجوه انساني رو به افول مي‌رود.

امروزه اين معضل در كشورهاي جهان سوم و يا به اصطلاح در حال توسعه بيشتر نشان داده مي‌شود، زيرا اين كشورها نه به تمامي به عرف و فرهنگ و تاريخ ديرينه خود پايبندند و نه اينكه تمام لوازمات مدرنيته را رعايت مي‌كنند.

جامعه شناسان به اين كشورها، جوامع "در حال گذار" مي‌گويند، جوامعي كه وضعيت اجتماعي آنها عمدتا تب آلوده و متورم است و فرزندان با نسل پيش از خود احسا س تفاوت بسياري مي‌كنند و پيوند نسلها در اين شرايط دشوارتر مي‌نمايد.

بحران هويت، تفاوت بين نسلي، تغيير نگرش جهاني نسبت به مقوله زنان و ايجاد فرصتهاي تازه براي فعاليتهاي اجتماعي آنان، تغيير نقش مادرانگي در خانواده، رشد و توسعه پديده جهاني شدن و نيز حذف عملي مرزهاي جغرافيايي و تغييراتي كه در نظام ارزشي و عرفي جوامع اعمال مي‌شود، تنها بخشي از مسائلي است كه بر كاركرد نظام خانواده اثرگذاري كرده است.

يك جامعه شناس در خصوص نهاد خانواده و معضلات تأثير گذار بر اين نهاد گفت: نهاد خانواده در كشور ما هم‌اكنون با چالش‌هايي همچون " سنت " و "مدرنيته " مواجه است و تغييرات شتابان عصر ارتباطات روز به روز بر اين مشكل دامن مي‌زند.

"همايون رحماني"، مسأله شكاف نسل‌ها در نهاد خانواده را نيز جدي دانست و افزود: بدون برنامه‌ريزي براي ترميم اين شكاف، تكريم و تحكيم بنيان خانواده به طور كامل محقق نمي‌شود.

وي گفت:با وجود اينكه در قانون اساسي بر تحكيم بنياد خانواده و حمايت از اين نهاد تأكيد شده، اما آن گونه كه شايسته است به اين مهم توجه نشده است.

اما راه حل چيست؟ دكتر "اصغر مهاجري"، جامعه‌شناس، گفت: مشكلات نهاد خانواده در ايران از جمله مسأله خشونت در آن، ساختاري است و براي بررسي آن، بايد تابوها شكسته شده،حوزويان درباره مسائل خانواده وارد گفت و گو شوند.

وي، افزود: ذهنيت تحليگران اجتماعي ايران در قبال مسائل خانواده سنتي است و حتي خروجيهاي تحقيقاتي كه در قالب آمار ارائه مي‌شود، قدرت مهندسي اجتماعي را براي خانواده ندارد.

اين استاد دانشگاه گفت: بحثهاي مسائل خانواده در ايران، تابو شده و چون كارهاي تحقيقي جهاني نيز بومي نشده است، لذا نمي‌توان مسائل خانوده در ايران را با آنها حلاجي كرد.

وي، افزود: نگاه كساني كه مسائل خانواده را در ايران مطرح مي‌كنند بيشتر فردگرايانه و روان شناسانه است، در حالي كه مسائل خانواده بيشتر اجتماعي است و بايد اين نهاد در ارتباط با سيستم‌هاي ديگر بررسي شود و چون اين گونه نيست، كارهاي روانشناختي ما در قبال خانواده موثر نخواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:42  توسط حمیده عبدالهی  | 

حكيم "ابولقاسم فردوسي" در سال ‪ ۳۲۹هجري قمري در همان سال‌هايي كه شمع زندگاني "رودكي" شاعر پرآوازه دوره قبل، خاموشي مي‌گرفت، در روستاي باز (پاز كنوني)، واقع در منطقه "طوس" چشم به جهان، گشود.

وي از ثروتمندان، نجيب زادگان و دهقانان شهر طوس بود. دهقانان طبقه‌اي صاحب مقام و داراي املاك و اموالي بودند كه مي‌توانستند از راه درآمد ملك خود، زندگي نسبتا راحتي داشته باشند.

اين گروه به سنت و فرهنگ ايراني دلبستگي بسيار داشته و روايات تاريخي و سرگذشت پيشينيان خود را بهتر از هر گروهي مي‌دانستند و آن را سينه به سينه به نسل‌هاي بعد از خود انتقال مي‌دانند و تمامي اين صفات در فردوسي به وضوح به چشم مي‌خورد.

وي در زمان سلسله ساماني مي‌زيسته و حياتش درست در زمان حكومت غلامان ساماني ادامه داشته، كه اين مسأله او را رنج مي‌داد.

"فردوسي" مردي ميهن پرست بود و به آثار ملي و خط ايراني علاقه وافر داشت و اين ويژگي‌ها در تمامي مصرع‌ها و بيت‌هاي شاهنامه بسيار مشهود است.

حكيم طوس، مردي شيعه مذهب بود و دلبستگي‌اش به ميراث قومي و فرهنگي ايران كهن، مانع از ارادت خالصانه او به خاندان پيامبر (ص) و تعظيم تشيع نشد.

فردوسي چهل سال بيشتر نداشت كه "دقيقي" شاعر حماسه‌پرداز و هم ولايتي‌اش كه نظم روايات ملي ايران را از چند سال پيش آغاز كرده بود، در سن جواني به دست غلامش كشته شد و فردوسي بر آن شد تا كار نيمه تمام او را دنبال كند.

يكي از دوستان نزديك وي كه از كارش بسيار حمايت مي‌كرد، شاهنامه منثور كه در برگيرنده تاريخ شاهان قديم ايران بود و به دستور "ابومنصور محمد بن عبدالرزاق قومي" به رشته تحرير درآمده بود، را در اختيارش گذاشت و فردوسي با الهام از آن سرودن شاهنامه را در سال ‪ ۳۷۰هجري قمري در حالي آغاز كرد كه قبل از او چندين نفر به نظم آن پرداخته بودند اما به اتمام نرسيده بود.

استاد بزرگ و سخن سراي نامي طوس، پس از ‪ ۳۵سال رنج، زحمت، صرف عمر و سرمايه، شاهنامه را به پايان رساند و يك شاهكار عالي را در عرصه ادبيات جهاني خلق كرد.

شاهنامه، مجموعه تاريخ و فرهنگ اقوام ايراني است كه همه وجوه زندگي، اعتقادات، باورها و دستاوردهاي فكري، ديني، اخلاقي و اجتماعي آنان را در خود جاي داده است.

لباس نظمي كه فردوسي بر قامت اين مجموعه پوشانده، آن را از هر جهت برجسته و هنري قابل توجه و سزاوار احترام كرده است.

سلطان "محمود غزنوي" در سال ‪ ۳۸۷هجري قمري، به جاي پدر نشست و با افزودن قلمرو سامانيان و صفاريان به محدوده فرمانروايي پدر، امپراطوري وسيعي در شرق و شمال شرقي و مركز ايران پديد آورد و به تشويق شاعران همت گماشت.

فردوسي كه بر اثر مرور زمان و عدم رسيدگي‌لازم و نيزخشك سالي‌هاي پياپي، املاك خود را از دست داده و در راه نظم شاهنامه صرف كرده بود، در اواخر عمر و در سال ‪ ۳۹۵هجري تصميم گرفت كه كتاب خود را به اسم محمود غزنوي ثبت كند و براي تحقق اين امر ستايش سلطان محمود امري ضروري، بود.

فردوسي بر اين باور بود كه با استفاده از نام محمود كتابش از گزند حوادث حفظ مي‌گردد و همانند بسياري از شاعران از ثمره عمر خود بهره‌مند مي‌شود و وجه مختصري براي گذراندن دوران پيري و درماندگي به دست مي‌آورد.

وي با راهنمايي " ابوالعباس فضل بن احمد اسفرايني" وزير سلطان محمود به دربار سلطان راه يافت، اما قدر استاد عاليقدر آن طور كه بايد شناخته نشد و رنجيده خاطر گرديد و از غزنين بيرون آمد و مدتي متواري شد.

شاهنامه به دلايل مختلفي از جمله اين كه اثري ايراني بود و در آن به تركان كه اجداد محمود بودند، روي خوشي نشان داده نشده بود، فردوسي شيعه مذهب بود اما محمود، فردي سني و متعصب بود، مورد قبول و پسند خاطر سلطان واقع نشد.

در شاهنامه چنان كه محمود انتظار داشت از وي ستايشي به عمل نيامده بود و به جاي آن اين كتاب سرشار از ستايش پهلوانان و شاهان گذشته ايران زمين بود.

شاهنامه فردوسي حدود ‪ ۶۰هزار بيت شعردارد و بزرگترين حماسه ملي ايران است، اين كتاب غير از حماسه‌اي بودن داراي پندها، نصيحت‌ها، اخلاق و ادب بوده است، چرا كه فردوسي زنده‌كننده زبان و هويت ملي ايراني است.

فردوسي قالب مثنوي و بحر متقارب را براي نظم داستان‌هاي شاهنامه برگزيده و به دليل آگاهي و علاقه به واژه‌هاي فارسي، تنها ‪ ۸۰۰لغت عربي در آن به كار برده است.

وقايع عمده شاهنامه پس از ستايش پروردگار و وصف خرد و مدح پيامبر (ص) و ياران او، روايت‌كننده پادشاهي كيومرث تا يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني است.

فردوسي پس از برخورد ناشايست سلطان غزنوي، ناكام و رنجيده خاطر به طوس بازگشت و در زادگاه اصلي خود كاشانه‌اي ساخت و سال‌هاي آخر عمر خود را در تنگ دستي و ضعف و بيماري سپري كرد.

بعد از مدتي سلطان محمود به كمك " احمد بن حسن ميمندي " فردوسي را به خاطر آورد و از رفتار خود نسبت به وي پشيمان شد و جايزه‌اي گرانبها براي او به طوس فرستاد اما اين جايزه هنگامي رسيد كه فردوسي چشم از جهان فرو بسته بود.

حكيم طوس، در سال ‪ ۴۱۱هجري قمري در حالي كه نزديك به هشتاد سال داشت، دارفاني را وداع گفت و در بيرون دروازه در باغي كه ملك خود بود و در زادگاهش به خاك سپرده شد.

وقتي خبر مرگ فردوسي و رد هداياي او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوي رسيد، دستور داد تا با آن هدايا کاروان سرا و آب انباري در بين راه نيشابور و مرو بنا کند. امروز پس از گذشت هزار سال که از مرگ فردوسي مي‌گذرد نه از کاروان سرا اثري است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از کاخ نشاني است و نه از کاخ نشين؛ اما کاخي که فردوسي بنا کرد نه تنها با گذشت روزگاران ويران نگرديد بلکه بر آبادي و استحکام آن افزوده گشت.

فردوسي در شهر طوس واقع در ‪ ۲۰كيلومتري مشهد مقدس آرام گرفته و هم اكنون آرامگاهش زيارتگاه صاحبدلان و ادب دوستان است.

آري، حكيم ابوالقاسم فردوسي، از ستارگان طراز اول آسمان ادب ايران و خداوندگار حماسه و خرد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:42  توسط حمیده عبدالهی  | 

از گذشته تا بحال ارتباطات همواره بعنوان يكي از موضوعات بسيار مهم براي بشر محسوب مي‌شده است.در گذشته‌هاي دور دوندگان مسؤوليت حمل و انتقال پيام‌هاي فرمانروايان و اشخاص مهم را بر عهده داشته‌اند. دود، نور و پرچم نيز از ديگر اشكال برقراري ارتباط و فرستادن پيام بوده كه اغلب از نقاط بلند و مرتفع و يا برج‌ها به اين منظور استفاده مي‌گرديده است. استفاده از كبوتران نامه بر و اسبها نيز از ديگر روش‌هاي متداول براي ارسال پيام بوده‌اند.تاريخچه ايجاد ارتباط به شكل امروزي به اوائل قرن نوزده با كشف الكتريسيته و خاصيت انتقال آن بصورت سيگنال و علامت، برمي گردد كه از طريق آن براي اولين بار يك پيام با سرعتي افزون‌تر از سرعت هر انتقال دهندة ديگري فرستاده شد. تلگراف اولين وسيله‌اي است كه براي ارسال اين شيوه از پيام در دنياي مخابرات استفاده شد.1

در17 مه 1865 ميلادي "اتحاديه تلگرافي بين‌المللي" در پاريس تشكيل شد. ازآن تاريخ به بعد نام اين اتحاديه دستخوش تحول شد و سرانجام در 30 اكتبر 1906 ميلادي در كنفرانس "اتحاديه تلگرافي بين‌الملل" تصميم گرفته شد كه "اتحاديه راديو و تلگرافي بين‌الملل" نيز تشكيل شود. در 9دسامبر سال 1932 ميلادي به موجب "عهدنامه مادريد" با وحدت دو اتحاديه ياد شده فوق، "اتحاديه بين‌المللي ارتباطات دور" شروع به كار كرد. در واقع روز جهاني ارتباطات يادآور تأسيس اين اتحاديه‌ها براي پيشرفت ارتباطات است.

سابقه عضويت ايران در "اتحاديه تلگرافي بين‌المللي" بيش از يكصد سال است. نهاد مذكور پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل، به موجب تصميم كنفرانس عمومي نمايندگان دولتهاي عضو، اين اتحاديه به صورت نهاد تخصصي سازمان ملل درآمد واز آن زمان تاكنون، جزو مؤسسات ويژه سازمان ملل متحد بوده است. از اواخر سال 1970 ميلادي، كشورهاي جهان سوم از طريق اين اتحاديه كوششهاي وسيعي براي رسيدن به دو هدف مشخص در پيش گرفتند:

1ـ سعي در تقسيم و توزيع عادلانه امواج راديويي

2ـ كوشش در توزيع عادلانه كانالهاي تلويزيوني ماهواره‌اي پخش مستقيم درسراسرجهان اقدام مهم ديگر اين اتحاديه كمك به كشورهاي جهان سوم براي توسعه ارتباطات وكاربرد هرچه بيشتر آن در توسعه ملي اين كشور بوده است.

در نگرش جديد، وسايل ارتباط جمعي، رسانه‌هاي گروهي ومطبوعات به عنوان بخشي از كليت ارتباطات در صحنه جهاني ارزيابي شده است.

آثار مثبت ارتباطات:

در جمع بندي كلي آثار متفاوتي در نقش و تأثير ارتباطات در جهان معاصر محسوس است. بعضي از آثار مثبت آن عبارت‌اند از: 1ـ تسهيل همگرايي سياسي در داخل جوامع و بين ملتها در صحنه بين‌المللي 2ـ توسعه شهر نشيني، ارتقاي سطح سواد، افزايش درآمد سرانه و تقويت پيوندهاي اجتماعي بين جوامع كه نهايتاً روند دستيابي به "رفاه اقتصادي" را هموار خواهد كرد.

3ـ افزايش مناسبات و مبادلات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و علمي ميان ملل و اقوام گوناگون و از ميان رفتن فواصل جغرافيايي و كمك به برقراري تفاهم، همبستگي، همگونگي و همكاري بين‌المللي 4ـ كمك به پيشبرد سياستهاي ملي و افزايش سطح مشاركت اجتماعي و برقراري وضع مناسب براي حل و فصل بحران نفوذ، مشاركت، هويت و مشروعيت

5ـ توانايي كمك به برقراري صلح جهاني از طريق تغيير در تصورات طرف مناقشه و ايجاد تصورات دوستانه و گسترش صلح و ثبات و امنيت 6ـ كاركرد آموزشي و دادن اطلاعات به ملتهاو آگاه ساختن ملل از سنتهاي ريشه دار ملي و تاريخي

7ـ كمك به گسترش آزادي و احترام به حقوق انساني، چرا كه جوهر آزادي و عدالت خواهي، بسط اطلاعات و ارتباطات و تسهيل اجتماعي است

نتايج منفي ارتباطات:

شايد بهره گيري از واژه منفي در ارزشيابي تأثيرات ارتباطات نادرست باشد، زيرا اگر هر ابزاري در جاي خود به كار گرفته نشود، به طور يقين آثار زيانباري به دنبال خواهد داشت.

بخشي از كاربردهاي منفي ارتباطات عبارت‌اند از: 1ـ توانايي تجزيه گروههاي اجتماعي و اخلال در جريان وحدت ملي جوامع، نظير بحران يوگسلاوي، تجزيه اتحاد جماهير شوروي سابق و يا ايجاد شورشها و نا آرامي‌هاي قومي و منطقه‌اي همچون نا آرامي‌هاي تبت در جمهوري خلق چين و شمار زيادي از كشورهاي افريقايي 2ـ انتقال فناوري نامناسب و وابستگي به كمپانيهاي چند مليتي به ويژه غربي 3ـ ايجاد اختلاف و شكاف ميان ملتها به منظور توسعه ناسيوناليسم افراطي، ايدئولوژي‌هاي متضاد و در نتيجه بروز شكاف فرهنگي 4ـ تغيير الگوهاي مصرف و روشهاي زيستي از طريق افزايش خواسته‌ها و ايجاد دنياي پر زرق و برق، همراه دامهاي جذاب جامعه مصرفي 5ـ تضعيف پيوندهاي سنتي از طريق تقويت و تبليغ ارزشهاي غربي و نيز كمك به استحاله فرهنگي 6ـ ايجاد نخبگان سياسي و فرهنگي وابسته به جريانات خود ساخته از طريق شبكه‌هاي ارتباطي 7ـ كمك به تشديد تضادهاي فرهنگي و بهره برداري‌هاي مقطعي و دراز مدت از آن 8ـ بهره برداري تبليغاتي و انتشار اخبار غير واقع و تحريفي و بمباران خبري و جريان يك سويه مبادله اطلاعات و اخبار از طرف غرب به جهان سوم به منظور اظهار تواناييهاي مالي، فني و فناورانه در برابر ضعف ساختاري كشورهاي جهان سوم

عصر ارتباطات:

همكاريهاي بين‌المللي، نقش ارتباطات را در جامعه اطلاعاتي انكار ناپذير ساخته است؛ به نحوي كه افزايش بازدهي جامعه از طريق توسعه شبكه‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي كه بار اطلاعاتي و ارزش افزوده دارند، كليه محلهاي كار را از طريق اتوماسيون اداري (خودكار سازي) به يكديگر پيوند داده و ايجاد ارتباط بين دولت و واحدهاي محلي از طريق شبكه اطلاعاتي و مخابراتي اداري را متخصص ساخته است. حتي در كشورهاي فرا صنعتي عمدتاً اجراي اتوماسيون كامل، اجراي امور در منزل از طريق تلفن تلويزيوني و فعاليتهاي بانكي، خريد و فروش، رزرو كردن بليت و ساير اقدامات مشابه از طريق شبكه‌هاي اطلاعاتي و مخابراتي صورتمي پذيرد. ارتباطات مخابراتي در قرن حاضر در واقع عامل زيربنايي و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تلقي مي‌شود و دست راست تمدن نامگذاري شده است. از همين روست كه امروزه ميزان توسعه ملي هر كشور را با معيار توسعه ارتباطات مخابراتي در آن كشور ارزشيابي مي‌كنند.

هدف ارتباطات مخابراتي اين است كه در مناسب‌ترين وضع اقتصادي، مسافرتهاي زايد را حذف كند، مراجعات مردم را به سازمانهاي دولتي تقليل دهد و ضمن برقراري ارتباط همه جانبه موجب صرفه جويي در اوقات و هزينه‌هاي جامعه شود. از سوي ديگر امروزه ضرورت و اهميت استفاده از شبكه‌هاي علمي و تحقيقاتي جهاني براي بسياري از دانش پژوهان در اكثر رشته ها، قطعي و روشن است. آنچه كارايي و بهره مندي از چنين شبكه‌هايي را به سرعت افزايش مي‌دهد، توانايي روزافزون ارتباطات مخابراتي است كه به ياري رايانه‌ها شتافته‌اند و آنها را به صورت ابزاري براي جستجو، جمع آوري، دسته بندي، تجزيه و تحليل و انتقال حجم بالايي از اطلاعات درآورده است.

از طرف ديگر، سهولت دسترس به خدمات اطلاعاتي جديدتر و گسترده‌تر ايجاد امكان ارتباط با ساير محققان و سهيم شدن در تجربه‌هاي آنها نيز به طور مداوم بر مطلوبيت اين ابزار در محيطهاي علمي و تحقيقاتي مي‌افزايد. همچنين با استفاده از اين روش مي‌توان ضمن بهره مندي از فناوري پيشرفته مخابراتي، به جريان جاري و آينده توسعه اطلاعات متصل شد. به هر حال عصر ما، عصر ارتباطات است و در چنين دوراني قدرت نيز در دست جوامعي است كه از نيرومندترين شبكه‌هاي ارتباطي و به تبع آن، از بيشترين اطلاعات برخوردار باشند و اين حقيقت انكار ناپذير تمدن كنون جهاني است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:41  توسط حمیده عبدالهی  | 

 حكيم عمر خيام نيشابوري، از حكما، رياضي‌دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن 5 و اوايل قرن 6 است كه طرز بيان مسلك و فلسفه او تأثير به سزايي در ادبيات فارسي به جاي نهاده و ميدان وسيعي براي جولان انديشه ديگران فراهم كرده است.

حكيم عمر خيام كه بي‌شك از مفاخر ملي ايران و از نوابغ فلسفه جهان است، سال 430 هجري در يكي از قريه‌هاي نيشابور متولد شد. گفته شده است حكيم ابوالفتح يا ابوحفص عمر ابراهيم خيام كه القابي نظير خواجه امام، حجه‌الحق، سيدالحكما و فيلسوف‌العالم را به او نسبت داده‌اند، علاوه بر رياضيات و نجوم، در علم حكمت و تفسير و حديث نيز مهارت داشته است.

در حكايتي آمده است كه روزي خيام بر شهاب‌الاسلام عبدالرزاق پسر ابوالقاسم عبدالله ‌بن علي وزير سلجوقي و برادرزاده نظام‌الملك وارد شد كه در آن مجلس از اختلاف قرائتها در مورد آيه‌اي از قرآن سخن مي‌گفتند كه خيام نيز وجهي از اين قرائتها را بر وجوه ديگر ترجيح داد.

خيام را تالي و پيرو ابوعلي‌سينا در علوم حكمت دانسته‌اند كه در رساله‌اي به نام كون و تكليف كه در سال 473 هجري در جواب ابونصر نسوي شاگرد ابن‌سنا تقرير كرده، از شيخ با عنوان معلم من و افضل‌المتاخرين ياد كرده است. قديمي‌ترين ماخذي كه از خيام نامي به ميان آورده، كتاب چهار مقاله نظامي عروضي است كه در سال 506 در كوي برده‌فروشان بلخ او را ديده است.

در ادامه نيز به قولي از خواجه‌ عمر خيام اشاره شده است كه مي‌گفت: گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل‌افشان مي‌كند و نظامي افزوده است كه وقتي در سال 530 به نيشابور رسيده، چند سالي بوده كه از وفات او گذشته است.

از همين روايت به مهارت خيام در علم نجوم نيز اشاره مي‌شود. چنان كه مي‌گويند در كارهاي بزرگ علمي مانند ترتيب رصد ستارگان و اصلاح تقويم به او رجوع مي‌كرده‌اند.

از ديگر كساني كه علاوه بر نظامي عروضي او را در جواني ديده است، ابوالحسن زيد بيهقي است. وي را فردي با ذكاوت نام برده‌اند كه در اصفهان هفت بار كتابي را خوانده و در بازگشت به نيشابور آن را كامل املا نموده است. همچنين او را عاشق طبيعت، اما تندخو ذكر كرده‌اند كه فطرتا مردي بدبين و محتاط بوده و از بحث كردن اجتناب مي‌ورزيده است.

در مورد دوري وي از بحث و مجادله به اين حكايت اشاره مي‌كنند كه غزالي در باب تعيين جزيي از اجزاء فلك از او سؤالي كرد و خيام در جواب سخن او براي حفظ از نزاع، سخن را به درازا كشانيده است.

مشخص نيست كه به حج رفته است يا خير، اما در مورد مسافر‌تهايش گفته‌اند كه به سمرقند، بلخ، هرات، اصفهان و حجاز سفرهايي داشته است.

در گذشته بيشتر خيام نيشابوري به عنوان رياضيدان و منجم مطرح بوده است كه با همكاري ابوالعباس لوكري و ابوالفتح خازني زيج‌السنجري در نجوم را تاليف كرده است.

وي رساله‌اي در معراج دارد و خطبه الغراء ابن سينا را به فارسي ترجمه كرده است. از آثار مشهور او در رياضي به رساله جبر و مقابله كه به زبان فرانسوي نيز ترجمه شده است، مي‌توان اشاره كرد كه غلامحسين مصاحب در سال 1336 آن را ترجمه كرده است.

همچنين كتابهاي رساله‌ في ‌شرح ما ‌اشكل من مصادرات الكتاب اقليدس و كتابي در بيان دستور ارشميدس و ترازوي او براي وزن كردن اشياء با توجه به وزن هر كدام و رساله كوتاه در حل مسأله‌اي جبري با ذكر 21 قسم معادله جبري و چند اثر ديگر و شرح‌المشكل من كتاب الموسيقي كه جلال‌الدين همايي آن را ترجمه كرده است نيز از او است. اثري با نام نوروزنامه در منشاء تاريخ و آداب جشن نوروز هم به او منسوب است كه در صحت انتساب آن به خيام ترديد وجود دارد.

همچنين مثلث پاسكال و دو جمله‌اي نيوتن نيز به او نسبت داده شده است كه قبل از آنان به آنها پرداخته است.

اما اولين جايي كه به خيام شاعر پرداخته مي‌شود، كتاب عمادالدين كاتب اصفهاني با نام فريده‌القصر است كه سال 572 حدود نيم قرن پس از مرگ خيام نوشته شده و در آن از اين حكيم و رياضي‌دان عاليقدر به عنوان شاعر حوزه خراسان ياد شده است.

خيام در زمان خود بسيار مورد احترام بوده است و ملكشاه سلجوقي او را در مقام ندما مي‌نشانده و خاقان شمس‌الملوك در بخارا با او برتخت مي‌نشسته است، اما سلطان سنجر به واسطه روايتي كه درباره او ذكر شده، از او بغض و كينه بر دل گرفته است. به واسطه اين روايت، مي‌گويند در كودكي كه سلطان سنجر آبله گرفته بوده است، خيام به بالين او مي‌رود و در خواب، مجير‌الدوله وزير به او مي‌گويد كه اين بچه مخوف است و بيماري وخيمي دارد.

از افسانه‌هاي كجول كه براي خيام ساخته‌اند، دوستي و همشاگردي بودن او با نظام‌الملك و حسن صباح است كه در جوامع‌التاريخ، تاريخ گزيده و روضه‌الصفا و تذكره دولتشاه نيز آمده است، اما با توجه به اين كه وفات خيام ميان سالهاي 506 تا 517 است و حسن صباح در سال 518 وفات كرده است و ولادت خواجه‌نظام الملك نيز در سال 408 است، هم سن بودن آنها تنها در صورتي امكان‌پذير است كه هر سه بالاي صد سال عمر كرده باشند و اين محال است. در مورد رباعيات خيام كه در زمان حاضر به آنها شهرت دارد، بايد گفت: به واسطه تعصب مردم و افكار فلسفي خاص خيام تنها عده‌اي از دوستان و نزديكان او مي‌دانستند كه او شاعر است و رباعيات نيز پس از مرگ او منتشر شده است. در كتاب نزهه‌الارواح شهر زوري از شعر خيام سخن گفته شده كه 70 يا 80 سال پس از مرگ خيام نوشته شده است. همچنين در كتاب مرصادالعباد نجم‌الدين رازي نيز از دو رباعي او ياده شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:41  توسط حمیده عبدالهی  | 

عمادالدين فياضي: پيشرفت فناوري ارتباطي در همه ابعاد زندگي انسان تأثيرات عميق و غير قابل انكاري برجا گذاشته است. با توجه به اهميت اين تأثيرات است كه يك روز (‪ ۲۷ارديبهشت برابر با ‪ ۱۷ماه مه) در تقويم جهاني به نام روز جهاني ارتباطات نام گذاري شده است.

با نگاهي به سير زندگي انسان و تكامل ابزارهاي ارتباطي به خوبي مي‌توان دريافت كه با پيشرفت فن آوريهاي جديدارتباطات انساني نيز سخت متحول گشته است.

در چند دهه اخير روش پخش و دريافت اطلاعات عوض شده و تركيب جديدي به خود گرفته است. خطوط عمودي و مجزاي اطلاعات به شبكه‌هاي موازي و پيچيده ارتباطي تبديل شده است.

شركت‌هاي تلفن و مخابرات از سازمان‌هاي تلفني و مكالماتي به شركت‌هاي عظيم حمل و نقل اطلاعات تبديل شده‌اند.

تلفن، رايانه، تلويزيون، ماهواره‌ها و وسايل ارتباطي تصويري، شبكه‌هاي اطلاعاتي بوجود آورده‌اند كه در آن اطلاعات مجزاي دهه قبل در يك ابزار ارتباطي به طور متمركز جاسازي شده است.

امروزه پيشرفت فناوري، تحول و انقلاب بزرگي در تبادل اطلاعات و ارتباطات ملت‌ها بوجود آورده و اصطلاح بزرگراههاي اطلاعاتي از

عناوين جديدي است كه متعاقب چنين پيشرفت عظيمي در سطح جهاني مطرح شده است.

پروفسور" حميد مولانا "معتقد است بزرگراههاي اطلاعاتي به وسايل ارتباطي،اطلاعاتي و تكنولوژي‌هايي گفته مي‌شود كه توسط آنها هر نوع پيام فرستاده مي‌شود.

اخبار،برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني، ويدئو،فيلم و سينما، بازيهاي الكترونيكي تفريحي، صفحات موسيقي، مكالمات معمولي تلفن، عرضه و تقاضاهاي اجناس و قيمت‌ها در فروشگاهها و بازارها،منابع و مجموعه‌هاي كتابخانه‌ها،آگهي‌هاي تجارتي و سياسي و اجتماعي، آمار و داده‌هاي اقتصادي،آموزشي، بهداشتي،علمي،انواع طراحي، نقشه، تصوير و عكس از جمله اين پيام‌ها است.

به عبارت ديگر بزرگ راههاي اطلاعاتي مانند بزرگ راههاي حمل و نقل هستند كه در آن واحد و در يك جاده معين دوچرخه،اتومبيل، اتوبوس، كاميون، درشكه و حتي راه آهن در حركت و رفت و آمد باشند با اين فرق كه در بزرگ راههاي اطلاعاتي به جاي وسايل حمل و نقل، كالا و مردم پيامهاي شفاهي و كتبي و آمار داده‌هاي اطلاعاتي و تصويرها در حركت هستند.

در واقع در دنياي امروز، بدون استفاده از اين بزرگ راههاي اطلاعاتي اموري چون تجارت جهاني، فعاليت بازارهاي صنايع فرهنگي - گسترش رسانه‌ها و شركت‌هاي اطلاعاتي چند مليتي و غولهاي جهاني، هدايت ميليونها سرباز و قشون و مسافر و توريست و تسلط اطلاعاتي و علمي و بانكي ممكن نيست.

نكته قابل توجه در كشورهاي در حال توسعه و كشوري مانند ايران اين است كه بايد ضرورتهاي پيوستن به فناوري ارتباطي پيشرفته و جهاني را در استراتژي كوتاه مدت و بلند مدت خود طراحي نمايد.

بي‌ترديد درك چنين وضعيتي تحول در زير ساختهاي اطلاع رساني و لزوم توجه اتصال به شبكه‌هاي جهاني را براي ما الزام آور مي‌سازد.

نخستين ضرورت براي چنين امري تقويت زيرساختهاي ملي اطلاع رساني است.

دومين ضرورت اتصال به شبكه جهاني داده هااست. به اين معنا كه همه به دنبال آن هستند كه به گونه‌اي با اتصال به يك شبكه جهاني داده‌ها و گردش داده‌ها و اطلاعات، حضور و نقش خود را به آزمون گذارند.

ضرورت ديگر مسأله شبكه فرامرزي داده‌ها است. امروزه ديگر اطلاعات جنبه ملي انساني و منطقه‌اي ندارد بلكه در سراسر دنيا بخشي از اطلاعات وجوددارد كه معاني فرامرزي و سراسري دارد.

از ضرورتهاي ديگري كه مطرح است - توزيع اطلاعات مسؤولانه مي‌باشد بدين معني كه داده‌هاي فراواني كه به صورت ميلياردي در هر لحظه افزايش مي‌يابد بايد به گونه‌اي مسؤولانه بوده و گردش مسؤولانه‌اي در زمينه‌هاي مختلف و بر اساس نيازهاي ملتها داشته باشد.

همچنين اين گردش مسؤولانه ما را به سمت وضعيتي مي‌برد كه ديگر ارتباطات ضرورتا رودررو و چهره به چهره نيست.درگذشته اكثر ارتباطات به صورت رودررو و چهره به چهره بود و امروزه شبكه‌هاي مجازي و غيرحقيقي ارتباطي، روابط وارتباطات انساني رابه صورت غير قابل تصوري دگرگون كرده است.

ما مي‌توانيم با پست الكترونيك "اي ميل "از طريق پايگاهها و كافي نت‌هايي كه در سطح شهرها و سراسر كشور راه اندازي شده به راحتي با هركسي كه مايل باشيم ارتباط برقرار نماييم به اين ترتيب دوستان و همفكران بسياري را در نقاط مختلف جهان داشته باشيم و باآنان تبادل نظر كنيم بدون آنكه حتي يك بارهم آنان را ديده باشيم.

چنين وضعيتي خواه ناخواه ما را به سوي جهاني شدن سوق مي‌دهد و ديگر نمي‌توانيم حاشيه نشيني كنيم و بايد در چنين مجموعه جهاني نه تنها صاحب نقش باشيم بلكه سهم خويش را نيز بدست آوريم.

البته در چنين فضايي ما با چالشهايي روبرو مي‌شويم كه اين چالشها ناشي از پيدايش موج عظيمي از دانش - اطلاعات - فهم و انديشه در سطح جهان امروز است.

چنين تحولاتي در سطح جهاني مسلما تغييراتي را براي ما الزام آور مي‌كند به اين معنا كه ديگر نمي‌توانيم با ديدگاهها،تفكرات و ايده‌هاي گذشته و با همان نگاه بسته خود در اين وضعيت جديد جهاني وارد شويم و اظهار وجود كنيم.

از سوي ديگر ذكر اين نكته حائز اهميت است كه با وجودي كه پيشرفت فناوري‌هاي ارتباطي در دنياي امروز به ويژه براي كشورهاي در حال توسعه يك ضرورت اجتناب ناپذير است اما اين واقعيت مطرح است كه خطي مشي‌ها و سياستهايي كه در جهت پيشرفت فناوري اطلاعات اعمال مي‌شود گاه پيامدهاي منفي نيز در بردارد.

دانشمند معروف ارتباطات "هيم لينك " در بحث از پيامدهاي سياستهاي تكنولوژي در كشورهاي در حال توسعه معتقد است تنوع و رقابت فشرده در توليد فناوري اطلاعات اغلب سبب مي‌شود كه كشورهاي واردكننده نتوانند در زمينه ارزيابي و جذب آن مهارت لازم را از خود نشان دهند.

از سوي ديگر كشورهاي در حال توسعه تلاش مي‌كنند كه به نوعي ظرفيت اطلاعات براي خود ايجاد كنند.

تلاش اين كشورها در زمينه ايجاد ظرفيت اطلاعات اغلب به صورت كاملا كنترل نشده صورت مي‌گيرد.

بنابراين به نظر مي‌رسد كه كشورهاي در حال توسعه بايستي سياستهايي اتخاذ كنند تا آنها را در برابر قيد و بندهاي اقتصادي خارجي كه با پيامدهاي سياسي و فرهنگي همراه است حفظ كنند.

اين كشورها بايد در عين حال تلاش كنند تا با ايجاد زيربناي لازم و مهار منابع موجود در جهت اتكا به خود گام بردارند. جالب اينكه كشورهاي در حال توسعه به طور كلي از آن نگرانند كه از انقلاب اطلاعات عقب بمانند.

همين نگراني سبب مي‌شود تا بخش عظيمي از امكانات مالي اشخاص و دولتها در جهت خريد تازه‌ترين انواع فناوري صرف شود بدون آنكه آمادگي براي جذب فناوري و بهره گيري از مزاياي آن مورد توجه قرار گيرد.

بنابراين لازم است نخست اثرات اجتماعي و فرهنگي استفاده و كاربرد صحيح از فناوري‌هاي اطلاعاتي روشن شود آنگاه با اشاعه فرهنك فناوري اطلاعاتي و آموزش و آشنا ساختن مردم و دستگاههاي دولتي و خصوصي با چنين فرهنگي، محيطي تازه براي استفاده از اين فناوري‌ها بدست داد كه كاملا سودمند باشد و اثرات منفي را به حداقل كاهش دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:40  توسط حمیده عبدالهی  | 

سازمان ملل متحد، ‪ ۱۴سال پيش، روز پانزدهم ماه " مي" برابر با بيست و پنجم ارديبهشت را به نام خانواده نام‌گذاري كرد.

نام‌گذاري يك روز براي پاسداشت خانواده در ماه سپتامبر سال ‪ ۱۹۹۳و پس از آن صورت گرفت كه اين ديرپاترين نهاد اجتماعي به صورت جدي در معرض انحطاط و فروپاشي قرار گرفت.

هدف سازمان ملل از تصويب قطعنامه‌اي در پاسداشت نهاد خانواده حساس كردن اذهان و افكار عمومي نسبت به تهديدهايي است كه نخستن واحد اجتماع انساني را در معرض اضمحلال قرار داده است.

خانواده، تاريخچه‌اي به قدمت عمر انسان خاكي دارد.از همان زمان كه "آدم" و " حوا " زندگي مشتركشان را آغاز كردند، خانواده شكل گرفت، اما گويا در عصر "فرامدرن" و "پسامدرن" كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، اين نهاد اساسي و كوچك كه ضرورت تكريم آدمي در آن نهفته است، قرار است در ملزومات و لوازمات زندگي امروز، در پس دنياي رايانه‌اي و كنفرانس گازهاي گلخانه‌اي رو به فراموشي سپرده شود.

خانواده اولين واحد اجتماعي و نهاد حقوقي است كه از رابطه علقه و زوجيت ميان يك مرد و يك زن پديد مي‌آيد و حاصل اين علاقه نيز تولد فرزنداني است كه نهاد خانواده را به تكامل مي‌رساند.

اين نهاد، نخستين شالوده حيات اجتماعي محسوب مي‌شود كه گذشته از وظيفه حفظ نسل انساني، وظايف متعددي همچون تربيت، توليد اقتصادي، جامعه پذير كردن و فرهنگ پذير كردن كودكان را نيز به عهده دارد.

به رغم چنين اهميتي، امروزه آمار خانواده‌هاي از هم گسيخته به حد نگران كننده‌اي رسيده است و اين موضوع را تبديل به يك چالش جدي اجتماعي كرده است چالشي كه توانسته است منجر به نگراني تصميم‌سازان حوزه اجتماعي شود.

محصولات انساني كه جايگزين روابط انساني شده‌اند و نفوذ و گسترش بيش از حد وسايل ارتباط جمعي نوين در محيط خانواده، موجب كم رنگ شدن گفت و گو و ارتباط مستقيم كلامي و عاطفي اعضاي خانواده و در نهايت فاصله گرفتن اعضاي آن شده است.

زياده طلبي و درخواست‌هاي امروزي، چشم و هم چشميها و زندگي مصرفي كه بر اساس تبليغات جهان سرمايه‌داري رو به تزايد است، كاركرد سنتي نقش اركان خانواده را نيز به خاطر مشغله زياد والدين و غيبت طولاني آنها از خانه و عدم ارتباط با فرزندان به نحو صحيح به ضعف كشانده است.

روي آوردن به اعتياد، افزايش ناهنجاريهاي اجتماعي، طلاق، همسركشي، فرزند كشي، متواري شدن همسر، اختلافات بين نسلي مابين فرزندان و والدين و نيز گسترش رو به رشد خانه سالمندان بخشي از نمادهاي ملموس از هم پاشيدگي خانواده در عصر كنوني است.

يك آسيب شناس اجتماعي در اين خصوص اظهار داشت: در جامعه كنوني ما عشق، ازدواج، احترام به ديگران و ميزان ارزشها بشدت حسي و مادي شده است.

دكتر"امان الله قرائي مقدم" افزود: به علت كمرنگ شدن هنجارهاي معنوي و عدم توجه به ارزشهاي انساني در نهاد خانواده، خودكشي، ديگركشي و خشونت در جامعه بوجود آمده است.

وي با اشاره به اين كه "توزيع ناعادلانه ثروت در جامعه منجر به پرورش كودكان ناهنجار در خانواده خواهد شد"، گفت: محروميتهاي شديد در كودكي فشار شديدي بر فرد وارد مي‌كند و اين مسأله اثرات نامطلوبي بر شخصيت افراد و ذهن ناخودآگاه وي خواهد گذاشت كه كمترين پيامدش بروز خشونت در خانواده است.

رئيس انجمن مددكاري ايران و استاد دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي نيز گفت: نهاد خانواده اگر چه نهادي به ظاهر كوچك است، اما همين نهاد مركزي براي تربيت و آموزش نسل آينده و از نهادهاي اصلي جوامع انساني به شمار مي‌رود.

دكتر"مصطفي اقليما" افزود: در واقع، خانواده را بايد بنيان يا خشت بناي جامعه، مبدا بروز و ظهور عواطف انساني و كانون صميمانه‌ترين روابط ميان افراد به حساب آورد.

وي خانواده را در بين تمام نهادها، سازمانها و مؤسسات اجتماعي اثربخش-‌ترين و ارزشمندترين نهادي ذكر كرد كه داراي اهميت تربيتي و اجتماعي فراواني است.

رئيس انجمن علمي مددكاران اجتماعي ادامه داد: افراد در خانواده گام به عرصه هستي مي‌نهند و جامعه نيز از تشكيل خانواده دوام و قوام مي‌يابد، پس خانواده و جامعه به‌هم وابسته‌اند و عاملي كه يكي از آنها را غني سازد ديگري را نيز غني خواهدساخت و اگر به‌يكي از آنها آسيب وارد آيد به ديگري نيز آسيب وارد خواهد آمد.

دكتر اقليما افزود: به عبارتي، خانواده جزيي از نظام عالي جامعه است و رابطه تنگاتنگ با جامعه دارد و پيوسته در فرآيند تعامل با آن است.

براي حفظ و بقاي خانواده، نياز به آموزش جدي به اعضا، بويژه كودكان احساس مي‌شود. چه بسا بسياري از افرد كه خود را آگاه و داناي كل مي‌دانند اما رعايت حقوق ساير اعضاي خانواده، آموزش آداب و سنن زندگي و اخلاق به فرزندان، مهرورزي و قانون مداري و رعايت حدود حقوق ديگران را نه خود به خوبي آموخته‌اند و نه قادر به انتقال و آموزش آن به فرزندانشان هستند.

تغييرات و پيشرفت‌هاي كلان صنعتي و تمايل جهان براي دستيابي به توسعه پايدار فقط در مسائل مادي رشد چشمگيري از خود نشان داده است و به همان نسبت كه توجه جهان به رشد تكنولوژيكي رو به تزايد است، ميل به توجه به مسائل معنوي و گرايش به انسانيت و وجوه انساني رو به افول مي‌رود.

امروزه اين معضل در كشورهاي جهان سوم و يا به اصطلاح در حال توسعه بيشتر نشان داده مي‌شود، زيرا اين كشورها نه به تمامي به عرف و فرهنگ و تاريخ ديرينه خود پايبندند و نه اينكه تمام لوازمات مدرنيته را رعايت مي‌كنند.

جامعه شناسان به اين كشورها، جوامع "در حال گذار" مي‌گويند، جوامعي كه وضعيت اجتماعي آنها عمدتا تب آلوده و متورم است و فرزندان با نسل پيش از خود احسا س تفاوت بسياري مي‌كنند و پيوند نسلها در اين شرايط دشوارتر مي‌نمايد.

بحران هويت، تفاوت بين نسلي، تغيير نگرش جهاني نسبت به مقوله زنان و ايجاد فرصتهاي تازه براي فعاليتهاي اجتماعي آنان، تغيير نقش مادرانگي در خانواده، رشد و توسعه پديده جهاني شدن و نيز حذف عملي مرزهاي جغرافيايي و تغييراتي كه در نظام ارزشي و عرفي جوامع اعمال مي‌شود، تنها بخشي از مسائلي است كه بر كاركرد نظام خانواده اثرگذاري كرده است.

يك جامعه شناس در خصوص نهاد خانواده و معضلات تأثير گذار بر اين نهاد گفت: نهاد خانواده در كشور ما هم‌اكنون با چالش‌هايي همچون " سنت " و "مدرنيته " مواجه است و تغييرات شتابان عصر ارتباطات روز به روز بر اين مشكل دامن مي‌زند.

"همايون رحماني"، مسأله شكاف نسل‌ها در نهاد خانواده را نيز جدي دانست و افزود: بدون برنامه‌ريزي براي ترميم اين شكاف، تكريم و تحكيم بنيان خانواده به طور كامل محقق نمي‌شود.

وي گفت:با وجود اينكه در قانون اساسي بر تحكيم بنياد خانواده و حمايت از اين نهاد تأكيد شده، اما آن گونه كه شايسته است به اين مهم توجه نشده است.

اما راه حل چيست؟ دكتر "اصغر مهاجري"، جامعه‌شناس، گفت: مشكلات نهاد خانواده در ايران از جمله مسأله خشونت در آن، ساختاري است و براي بررسي آن، بايد تابوها شكسته شده،حوزويان درباره مسائل خانواده وارد گفت و گو شوند.

وي، افزود: ذهنيت تحليگران اجتماعي ايران در قبال مسائل خانواده سنتي است و حتي خروجيهاي تحقيقاتي كه در قالب آمار ارائه مي‌شود، قدرت مهندسي اجتماعي را براي خانواده ندارد.

اين استاد دانشگاه گفت: بحثهاي مسائل خانواده در ايران، تابو شده و چون كارهاي تحقيقي جهاني نيز بومي نشده است، لذا نمي‌توان مسائل خانوده در ايران را با آنها حلاجي كرد.

وي، افزود: نگاه كساني كه مسائل خانواده را در ايران مطرح مي‌كنند بيشتر فردگرايانه و روان شناسانه است، در حالي كه مسائل خانواده بيشتر اجتماعي است و بايد اين نهاد در ارتباط با سيستم‌هاي ديگر بررسي شود و چون اين گونه نيست، كارهاي روانشناختي ما در قبال خانواده موثر نخواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:37  توسط حمیده عبدالهی  | 

اضطراب هشداري است كه ناشي از وجود خطري ناخودآگاه است يعني فرويد اضطراب را ناشي از تعارضي بين تكانه‌هاي ناخودآگاه جنسي يا پرخاشگرانه و تهديدهاي مرتبط با آنها تلقي مي‌كرد. در درمان روانكاوي نيز اضطراب حذف نميشود بلكه سعي مي‌شود تا تحمل فرد در مقابل اضطراب بيشتر شده و تعارض ايجاد كننده آن حل شود.  

اضطراب واژهاي است كه همگان با آن آشنايي دارند.عوامل مختلف مي‌توانند ايجاد كننده اضطراب باشند. آدمي از هر جهت تحت فشار زندگي است و حتي مسائل اجتماعي كه مستقيماً بر فرد وارد نمي‌شوند مي‌توانند در او ايجاد اضطراب نمايند.البته بايد ميان اضطراب و ترس تفاوت قايل شد. به طور ساده مي‌توان گفت ترس در پاسخ به خطري معلوم، بيروني، معين و منشأ غير تعارضي است ولي اضطراب در پاسخ به تهديدي ايجاد مي‌شود كه اكثراً نامعلوم، دروني و مبهم است و از تعارض منشأ گرفته است.

اكثر مواقع ترس واكنشي حاد و اضطراب واكنشي مزمن است. اضطراب مي‌تواند اثراتي جبران ناپذير و حتي مرگ را بدنبال داشته باشد.يكي از كاربردهاي موسيقي درماني نيز در كاهش اضطراب و استرس است و با توجه به اهميت اين موضوع، سعي مي‌شود تا در مجموعه‌اي چند بخشي به بررسي اضطراب و جنبه‌هاي مختلف آن پرداخته شود. در سري مقالاتي كه تحت عنوان اضطراب نوشته خواهند شد به بررسي جنبه‌هاي مختلف اين موضوع از جمله منشا اضطراب و روش‌هاي خود ميزاني (Self Regulation) در كاهش اضطراب و نيز بررسي وسايل دفاعي كه بدن انسان در مقابل اضطراب تجهيز مي‌كند خواهيم پرداخت.

● نظريه‌هاي رشدي:

از منظر رشد، اضطراب چند مرحله دارد:

۱) اضطراب فروپاشي: پايين‌ترين سطح اضطراب است كه به ماه‌هاي اول زندگي برمي گردد.فرد نگران است كه اگر ديگران به تأييد و تصديقي كه لازم است پاسخ ندهند، فردانيت او متلاشي مي‌شود.

۲) اضطراب گزند و بدگماني: سطحي كمي پيشرفته‌تر از مرحله قبلي است كه باز به دوران ابتدايي زندگي برميگردد. فرد دنيا را نا امن و غير قابل اعتماد مي‌بيند و نگران است كه مورد تهاجم قرار بگيرد.

۳) اضطراب اختگي: به دوران اُديپي رشد برميگردد و ترس از والدي است كه در ازاي عشق كودك به والدِ جنس مقابل ميخواهد به او آسيب برساند. فرضا كودك پسر كه به مادر خود علاقه دارد و چون پدرش نيز مورد توجه مادر قرار دارد، كودك پسر از پدر خود مي‌ترسد و فكر مي‌كند كه ممكن است پدرش به او آسيب برساند.

۴) اضطراب فراخود: پخته‌ترين سطح رشدي اضطراب است كه به احساس گناه ناشي از دست نيافتن به معيارهاي دروني شدهٔ اخلاقي فرد باز مي‌گردد.در هر فرد، اضطراب ممكن است همزمان به چند سطح رشدي مربوط باشد.

● نظريه‌هاي يادگيري:

طبق نظريه‌هاي يادگيري، افراد با تقليدپاسخهاي اضطرابي والدين خود، ياد مي‌گيرند كه در درون خود پاسخي اضطرابي داشته باشند.

● نظريه‌هاي رفتاري:

بيان ميدارند كه اضطراب پاسخي شرطي به يك محركِ محيطي معين است. اين امر اساس نظريه‌هاي رفتاري در اضطراب است. براي مثال در الگوي شرطي‌سازي سنتي يا كلاسيك، فردي كه هيچ حساسيتي به غذا ندارد، اگر پس از خوردن غذاي آلوده در يك رستوران دچار مسموميت شود، ممكن است در رويارويي بعدي با آن غذا يا آن رستوران ويا حتي محيطهاي مشابه، در او احساس ناخوشي ايجاد شود.

● نظريه‌هاي زيستي:

۱) دستگاه عصبي خودمختار:

تحريك اين دستگاه علايم خاصي را سبب ميشود كه اين علايم هم در بيماريها و هم در اضطراب ديده مي‌شوند. از جمله ضربان قلب بالا، سردرد، اسهال و افزايش تعداد دفعات تنفس.

۲) نورو ترنس ميتر ها:

دستگاه نوروآدرنرژيك در افراد مبتلا به خوبي تنظيم نشده است و گاه فعاليت فوراني دارد. نوراپي نفرين، سروتونين و گابا جزوِ نوروترنسميتر‌هاي موثر در اضطراب ميباشند.

۳) مطالعات وراثتي:

داده‌هاي محكمي مبني بر اينكه نوعي مولفهٔ وراثتي در اختلالات اضطراب سهيم است، وجود دارد. مثلا نيمي از مبتلايان به اختلال پانيك (هول) داراي يك منسوب مبتلا هستند.     

پيشگيري از اضطراب

وجود حمايت اجتماعي در زندگي هر فرد سبب مي‌شود كه در مقابل بحران‌هاي زندگي همانند سپر از وي دفاع كند. به همين دليل ما بايد شبكهٔ اجتماعي و روابط اجتماعي خود را گسترش دهيم تا بتوانيم به آنها تكيه كنيم و فكر كنيم كه افرادي هستند كه ما را دوست بدارند و ما نيز آنها را دوست بداريم.

پيشگيري شامل- رژيم غذايي: رژيم غذايي فاكتور بسيار مهمي است. براي آنكه از تغذيه سالم برخوردار باشيد توصيه مي‌شود: ١) متنوع بخوريد. ٢) مصرف غذاهاي پرچرب و يا شيرين را محدود كنيد.

٣)از مصرف مقادير زياد نمك و كافئين پرهيز كنيد. ٤) ويـتأمينهاي A، D، E و K را بيش از مقادير مجاز مصرف نكنيد زيرا بدن اين ويتأمينها را ذخيره مي‌كند و اگر مقادير زيادي از آنها در بافتهاي بدن تجمع يابند ممكن است اثرات سمي داشته باشد. ٥) در روز چندين بار غلات و به اندازه كافي سيب زميني بخوريد.

٦) در مورد سبزيجات و ميوه اصل پنج بار در روز را فراموش نكنيد. ٧) روزانه به اندازه كافي لبنيات و حداقل يك بار در هفته ماهي بخوريد، گوشت و تخم مرغ به اندازه مصرف كنيد.٨) به اندازه بنوشيد، مصرف آب در زندگي حياتي است و بايد روزانه ٨ ليوان (٢ ليتر) آب بنوشيد. ٩)خوشمزه و سالم بپزيد، با آب كم، با چربي كم و حرارت كم. ١٠) آهسته بخوريد و لذت ببريد. ١١) بطور مرتب خود را وزن كنيد و پر تحرك باشيد. ١٢) نمايه توده بدن خود را محاسبه كنيد.

هميشه سعي نماييد با تغذيه صحيح و فعاليت بدني، نمايه توده بدن خود را در محدوده طبيعي نگهداريد.

ورزش منظم: ورزش كردن خصوصاً ورزش منظم به گونه‌هاي تمام مراحل درمان اضطراب را تحت تأثير قرار ميدهد. هنگامي كه علت اضطراب مشخص شود و يك برنامه درماني مشخص تدوين گردد، بهراحتي درمانپذير بوده و سريعاً شخص به زندگي عادي بر مي‌گردد ولي در صورت فقدان علت تشخيص، احساس اضطراب در يك پريود طولاني شخص را آزار داده و از فعاليت‌هاي اجتماعي دور مي‌سازد. پژوهشگران دريافته‌اند كه پياده روي تند و سريع به مدت ٤٠ دقيقه ميزان اضطراب را به طور متوسط تا ١٤ درصد كاهش مي‌دهد.

 اجتماعي باشيد. هنگامي كه تحت فشار رواني هستيم غالباً به طور غريزي تمايل پيدا مي‌كنيم كه خود را از صحنه عمل كنار كشيده و به گوشه‌هاي پناه ببريم. كاري بدتر از اين وجود ندارد؟!!! گوشه گيري به تشديد استرس كمك مي‌كند. در اين زمان بايد سعي كنيم كه با دوستان خود ارتباط بيشتري داشته باشيم.

بايد ترتيبي دهيم كه عدهاي بچه كوچك كنار ما باشند، كودكان ميدانند كه چگونه مارا مجبور به خنده كنند تا نگرانيمان را از ياد ببريم.

هيجانات سركوب شده خود را روي كاغذ بياوريد. متخصصان معتقدند كه نوشتن ساده هيجانات بر روي كاغذ موجب تسكين روحي و رواني شخص مي‌شود. نوشتن احساساتتان در دفترچه كمك مي‌كند تا فشار رواني ناشي از رويدادهايي مثل از دست دادن شغل، رنج بردن از مشكلات زناشوئي و... را تسكين دهد.

بخنديد و شوخ طبع باشيد. مطالعات زيادي نشان داده كه خنده ميتواند يكي از سالمترين پادزهرهاي فشار رواني باشد.

هنگامي كه مي‌خنديم يا حتي طبق برخي تحقيقات موقعي كه ما لبخند مي‌زنيم جريان خون به مغز افزايش مي‌يابد و موادي بنام اندروفين (هورمان‌هاي ضد دردي كه در شخص احساس خوش و سلامت ايجاد مي‌كند) در مغز آزاد مي‌شود و سطح هورمون‌هاي استرسزا را در خون پايين مي‌آورد.

ذهن خود را متمركز زمان حال كنيد.اگر بتوانيد ذهن خود را چنان پرورش دهيد كه اميدها و آمال خود را به كناري نهاده و موقع مناسب و مقتضي به سراغ تك تك آنان برويد،به آرامش ذهني دست خواهيد يافت.

جادهاي كه به آرامش ذهني منتهي مي‌گردد از راهي موسوم به توجه مي‌گذرد.اين توجه به خود در هنگام عمل كردن به كارهاي ساده نظير ظرف شستن و... باعث مي‌شود كه به هيچ وجه بي‌هدف و سرگردان همچون بطري بر امواج دريا شناور نشويم.

گوش دادن به موسيقي ملايم: برخي مطالعات اخير نشان داده است كه موسيقي آرام باعث آهسته كردن ضربان قلب و افزايش آندروفينها و كاهش اضطراب مي‌شود. در اين مورد مي‌توانيد بخش شنيدنيهاي سايت را ببينيد.

افزايش اعتماد به نفس: با داشتن اعتماد به نفس بالا حداكثر استفاده را از توانايي‌هاي خود در مواجهه با استرس خواهيد برد و درنتيجه كمتر دچار مشكل مي‌شويد.

اما افرادي با اعتماد به نفس پايين نه تنها از شيوه مناسبي جهت مقابله استفاده نمي‌كنند بلكه آسيب بيشتري نيز به آنان وارد مي‌شود.

حمايت اجتماعي: وجود حمايت اجتماعي در زندگي هر فرد سبب مي‌شود كه در مقابل بحران‌هاي زندگي همانند سپر از وي دفاع كند. به همين دليل ما بايد شبكهٔ اجتماعي و روابط اجتماعي خود را گسترش دهيم تا بتوانيم به آنها تكيه كنيم و فكر كنيم كه افرادي هستند كه ما را دوست بدارند و ما نيز آنها را دوست بداريم.

با كسب حمايت اجتماعي در سطح بالاتر، احساس امنيت و اعتماد به خود افزايش مي‌يابد و در مقابل استرس و فشار رواني كمتر آسيب مي‌بينيم.

آمادگي براي موقعيتهاي تنشزا: بايد ياد گرفت كه در شرايط استرسزا فكر خود را از ترس و نگراني دور كرد و در جهت مفيد قرار داد. مثلاً بايد به كاري كه در حال انجام است تمركز كرد و به زمينه‌هاي اضطرابزاي آن فكر نكرد.

مثلاً بازيكنان فوتبال به جاي فكر كردن به اينكه زير نظر عده زيادي از تماشاگران هستند به فعاليت و نقش خود در هنگام بازي متمركز شوند.

كسب اطلاعات در مورد موقعيت: عدم اطلاع از موقعيت فشارآور سبب استرس و اضطراب بالاتري در افراد مي‌گردد بنابراين كسب آگاهي و اطلاعات در مورد موقعيتها و مواردي كه مواجه خواهند شد سبب مي‌شود كه از پيامد موقعيت مطلع شده و كمتر دچار نگراني و دلواپسي شوند.

مثلاً اگر بيماران قبل از عمل جراحي آگاهي يابند كه عمل چگونه انجام خواهد شد و ميزان درد پس از عمل را بدانند و سير بهبودي برايشان روشن شود، كمتر دچار اضطراب مي‌گردند.

تن آرامي: طي آن عضلات بدن براي مدتي كوتاه به طور ارادي منقبض گرديده و سپس به حالت آرامش برمي گردند. اين كار طي مراحل و سلسله مراتبي انجام مي‌گيرد. با اين روش كه به تنهايي و يا همراه با تكنيكهاي ديگر به كار مي‌رود نشانه‌هاي اضطراب كاهش مي‌يابد.

راه حلهاي ديگر: راه‌هاي ديگري كه ميتوانيد در چنين موقعيتي انجام دهيد مورد توجه قرار داده و آنها را بيازماييد و مناسب‌ترين راه را انتخاب نموده و استفاده نماييد.

اجتناب از موقعيت‌هاي تنشزا و مشاركت كمتر در موقعيتهاي ناراحت كننده و استرس زا نه تنها سبب كاهش اضطراب مي‌شود بلكه بايد سعي شود كه در محيط خانوادگي و ارتباط‌هاي بين فردي آرامش برقرار باشد.

خودت باش. سعي كنيد در موقعيتهاي فشارزا طبيعي رفتار نماييد و از نقش بازي كردن پرهيز نماييد.

انتظارات، ترسها، مهارتها و اميدهايتان را بشناسيد. لازم به ذكر است كه يك برنامه دارويي مناسب و قابل دسترس و يا انجام درمانهاي غيردارويي و البته تركيب آن دو، بهترين نوع درمان است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:37  توسط حمیده عبدالهی  | 

از همكلاسي‌هايي كه اضطراب ايجاد مي‌كنند و سكون و ثبات شما را بر هم مي‌زنند، پرهيز كنيد.       

در كل همه ما پيش از امتحان يا وقايع مهم ديگر،درجاتي از نگراني يا تنش را تجربه مي‌كنيم. در واقع مقادير كم ترس ونگراني ما را بر مي‌انگيزد و به ما كمك مي‌كند ولي نگراني بيش از حد مي‌تواند مشكل ايجاد كند مخصوصا اگر در جريان آماده‌سازي و انجام امتحانها مزاحمت ايجاد كند.

● مقابله با اضطراب

اولين گام اين است كه بين دو نوع اضطراب تمايز قائل شويم. اگر اضطراب شما نتيجه مستقيم عدم آماده‌سازي باشد آن را واكنش طبيعي و منطقي در نظر بگيريد ولي اگر كاملا آمادهايد ولي با اين حال هنوز وحشت زده و يا حساس هستيد واكنش شما منطقي نيست. با اين كه هر دو اين اضطرابها طبيعي تلقي مي‌شوند (چون هركسي ممكن است آنها را تجربه كند) ولي محققا آنچه اهميت دارد به دست آوردن دانش و اطلاعات در زمينه چيره شدن بر آثار اين گونه اضطراب‌ها است.

● آماده‌سازي مي‌تواند كمك كند

آماده‌سازي بهترين شيوه به حداقل رساندن اضطراب منطقي است. به نكات زير توجه كنيد.

از تلنبار كردن مطالب امتحان اجتناب كنيد. تسلط بر كل مطالب يك نيم سال تحصيلي يك روز قبل از امتحان شيوه يادگيري غلطي است و به آساني اضطراب ايجاد مي‌كند چون وقت كافي براي اين همه مطالب در اختيار نداريد.

كل مطالب و اطلاعاتي را كه در طول يك نيم سال تحصيلي به شما ارائه شده تركيب كنيد و به منظور تسلط بر مفاهيم كليدي و اساسي درس به كارگيريد.

به هنگام مطالعه از خود بپرسيد چه سؤالي ممكن است از شما پرسيده شود آنگاه سعي كنيد با ادغام ويكپارچه ساختن تمامي افكاري كه از سخنراني ها، يادداشت ها، كتاب‌ها وخواندنيهاي اضافي به دست آورده ايد به آن سؤال پاسخ دهيد.

اگر وقت كافي براي خواندن كل مطالب ارائه شده در نيمسال تحصيلي نداريد. بخشي از آن را كه مي‌توانيد بخوانيد و روي آن كار كنيد، انتخاب كنيد. در امتحان يك هدف خود را ارائه دانش از طريق اين اطلاعات قرار دهيد.

● تغيير دادن نگرش‌هاي خود

با تغييردادن ديدگاه خود درباره تجربه امتحان، ميتوانيد از مطالعه كردن لذت ببريد و عملكرد شما نيز بهبود مييابد. زياد از حد به نمره اهميت ندهيد. نمره نه بازتابي از ارزش فردي شماست و نه ميتواند موفقيت آينده شما را پيشبيني كند. نكات زير را درنظر بگيريد:

به خودتان بگوئيد كه يك امتحان تنها يك امتحان است چيزهاي ديگر هم در زندگي هست.

بعد از امتحان به خودتان پاداش دهيد فيلمي تماشا كنيد، براي غذا خوردن بيرون برويد، ديداري با دوستان داشته باشيد.

از تجسم احساس‌هاي منفي پرهيز كنيد.

شيوه‌هايي طرح ريزي كنيد كه كار شما را در نيمسال تحصيلي بعدي بهبود بخشد.

به خاطر داشته باشيدكه منطقي‌ترين انتظارات اين است كه سعي كنيد هرچه را مي‌دانيد تا آنجا كه مي‌توانيد، نشان دهيد.

● نكات پايه را فراموش نكنيد

دانشجوياني كه براي امتحان خود را آماده مي‌سازند نسبت به نيازهاي زيستي، عاطفي و اجتماعي پايه خود بي‌توجه هستند. به منظور كسب بهترين كارآمدي بايد به خودتان به عنوان يك شخص كامل فكر كنيد نه فقط يك امتحان دهنده. به خاطرداشته باشيد كه:

عادات خوب غذايي و ورزش كردن را ادامه دهيد. تفريحات و فعاليتهاي اجتماعي را قطع نكنيد همه اينها به سلامت جسمي و عاطفي شما كمك ميكنند.

وقتي مطالعه ميكنيد. آهنگ متوسط پيشرفت را دنبال كنيد. هر گاه ممكن است تنوعي در كار ايجاد كنيد وهر وقت نياز است استراحت كنيد.

شب قبل از امتحان خوب بخوابيد وقتي بسيار خستهايد كار آمدي خود را از دست مي‌دهيد.

وقتي احساس مي‌كنيد به قدر كافي براي امتحان آمادهايد دست به فعاليتي آرامش بخش بزنيد.

● روز امتحان

براي اينكه بتوانيد روز امتحان بهترين كارآيي را داشته باشيد بايد:

صبحانه سبك و مناسب بخوريد و اگر به آساني مضطرب مي‌شويد از نوشيدن قهوه يا چاي غليظ پرهيز كنيد. حتي كساني كه قهوه را خوب تحمل ميكنند اگر روز امتحان در مصرف آن زياده روي كنند ممكن است احساس سبكي سر، دلهره ودلشوره كنند.

كاري كنيد كه ساعتي قبل از امتحان احساس آرامش كنيد. مرور توام با عجله مطالب درسي در آخرين دقايق شروع امتحان، تسلط شما بر كل مفاهيم درسي را زايل مي‌كند و به آن آسيب مي‌زند.

سعي كنيد زود در محل امتحان حاضر شويد اين عمل به آرامش شما كمك مي‌كند محلي را انتخاب كنيد كه از درها، پنجرهها و ديگر عوامل پرت كننده حواس دور باشد.

از همكلاسيهايي كه اضطراب ايجاد ميكنند و سكون و ثبات شما را بر هم مي‌زنند، پرهيز كنيد.

اگر انتظار شروع امتحان موجب اضطراب شما ميشود با خواندن مجله يا روزنامهاي توجه خود را از امتحان منحرف كنيد.

● به محض دريافت برگه امتحان

پيش از پاسخ دادن به سؤالات امتحاني، لحظهاي صبركنيد و نكات زير را رعايت كنيد:

ابتدا كل سؤالات امتحاني را مرور كنيد؛ سپس دوباره هر سؤال را بخوانيد. سعي كنيد به امتحان به عنوان فرصتي نگاه كنيد كه به شما اين فرصت را ميدهد تابه استاد نشان دهيد چه ميدانيد. آنگاه زمان را به نحو مناسب سازماندهي كنيد. آسانترين سؤالات را ابتدا پاسخ دهيد.

براي سؤالات تشريحي، طرح كلي داشته باشيد، سپس پاسخ خود را با جمله كوتاهي آغاز كنيد. اين عمل باعث ميشود از درهم وبرهمي و تكرار مطالب كه تصحيح كننده را عصبي ميكند،جلوگيري شود. براي سؤالات كوتاه فقط به آنچه كه خواسته شده پاسخ دهيد و تنها به نكته اصلي اشاره كنيد. اگر بخشي از پاسخ به يادتان نميآيد آنچه را كه مي‌دانيد تا آنجا كه ميتوانيد نشان دهيد. اگر اصطلاح دقيقي از خاطر شما رفته آنچه را كه مي‌دانيد با عبارات خود بنويسيد.

براي سؤالات چند گزينهاي، ابتدا تمام گزينهها را بخوانيد سپس گزينههاي آشكارا غلط را كنار بگذاريد. اگر در مورد گزينههاي باقيمانده هنوز مردد هستيد به اولين برداشت خود تكيه كنيد آنگاه سريع علامت بزنيد. مراقب واژههاي گمراه كنندهاي چون "تنها "، " هميشه "يا " اكثرا " در سؤالات باشيد.

با شتاب امتحان ندهيد. ساعت مچي به همراه داشته باشيد و سرعت پاسخگويي خود را براي هر سؤال مكررا با آن وارسي كنيد. اگر به نظر ميآيد نميتوانيد كل سؤالات امتحان را پاسخ دهيد برآن بخشهايي متمركز شويد كه پاسخ آن را به خوبي ميدانيد. اگر وقت اضافي داريد و تنها اگر مضطرب و مشوش نيستيد پاسخهاي خود را مجددا وارسي كنيد.

● اگر اضطراب ادامه يابد

گاهي اوقات اضطراب ممكن است ادامه يابد و مانع شود از تمام توان خود براي گرفتن نتيجه خوب استفاده كنيد. وقتي اين مسأله رخ داد سعي كنيد توجه خود را با شيو ههاي زير از اضطراب منحرف كنيد:

از ممتحن سؤالي بپرسيد

اگر اجازه داريد، چيزي بنوشيد يا به دستشويي برويد.

چيزي بخوريد.

نوك مداد را بشكنيد و سپس آن را تيز كنيد.

لحظه‌اي به پاداش پس از امتحان كه براي خود در نظر گرفته ايد فكر كنيد.

به خود بگوئيد: " بعد مي‌توانم مضطرب شوم ولي حالا وقت امتحان دادن است."

عضلات كل بدن خود را سفت و شل كنيد، دوباره نفس عميقي بكشيد و سعي كنيد نگرش مثبت را حفظ كنيد ● بعد از امتحان

چه خوب از عهده امتحان برآئيد و چه برنيائيد حتما پاداشي كه به خود وعده دادهايد براي خود بگيريد و از آن لذت ببريد؛ سعي نكنيد روي اشتباهاتي كه مرتكب شدهايد، مكث كنيد، بلافاصله خود را براي امتحان بعدي آماده نكنيد.... براي يك لحظه هم كه شده به كار آرامشبخشي مشغول شويد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:35  توسط حمیده عبدالهی  | 

امروز مسأله بزهكاري نوجوانان و جوانان به صورت يكي از حادترين مسائل اجتماعي جوامع مختلف درآمده است. پيدايش جوامع و ارتكاب جرم از آغاز با يكديگر همراه بوده‌اند. زيرا از روزي كه افراد دور هم جمع شده و تشكيل جامعه داده‌اند جرم نيز با آنان همراه شده و گسترش يافته است.         

امروز مسأله بزهكاري نوجوانان و جوانان به صورت يكي از حادترين مسائل اجتماعي جوامع مختلف درآمده است. پيدايش جوامع و ارتكاب جرم از آغاز با يكديگر همراه بوده‌اند.

زيرا از روزي كه افراد دور هم جمع شده و تشكيل جامعه داده‌اند جرم نيز با آنان همراه شده و گسترش يافته است. رسوخ بزهكاري در ميان نوجوانان و جوانان كه سازندگان اجتماع فردا هستند و ريشه دار شدن آن موجب بيم و نگراني بيشتري شده است.

اجتماعي را نمي‌توان يافت كه در آن جرم وجود نداشته باشد. «لاكاساين» مي‌گويد: «بزهكاري يك ميكروب اجتماعي است. اين ميكروب در محيطي كه آمادگي پروراندن تبهكار نداشته باشد بروز نكرده و جرمي اتفاق نمي‌افتد.»

بررسي‌هاي مختلف نشان داده است كه محيط خانواده رابطه مستقيمي با بروز رفتار بزهكارانه و انحرافي دارد.بزهكاران اغلب داراي والديني نامناسب و محيط خانوادگي متشنج و ازهم گسيخته هستند. اين افراد اغلب در برابر والدين مقاومت مي‌كند.

به طور كلي اين افراد كساني هستند كه بالقوه نيروي بزهكارانه فراواني در وجود خود دارند.اما اينكه اين نيروها روزي به بالفعل تبديل شوند بستگي به طرز رفتار والدين و ساير افراد خانواده و محيط اجتماعي كه در آن قرار مي‌گيرند، دارد.

وضع خانوادگي و محيط عاطفي عوامل بسيار مهمي در بروز بزهكاري است. وقتي كه در خانواده‌اي همبستگي بين افراد وجود نداشته باشد و فرد فاقد روابط عاطفي صحيح باشد، بروز رفتارهاي بزهكارانه قابل پيش‌بيني است. از ديگر عوامل مهم در بروز رفتارهاي بزهكارانه فقر و شرايط سخت زندگي است.اختلافات والدين نيز آثار بسيار سويي در فرد بر جاي مي‌گذارد.

در واقع ريشه رفتارهاي بزهكارانه نوجوانان و جوانان را مي‌توان در همين تنش‌هاي خانوادگي دانست. محروميت از والدين نيز مي‌تواند شرايطي را به وجود آورد كه زمينه مساعدي براي بروز بزهكاري باشد.

 از طرفي وجود والدين معتاد يا داشتن خواهر يا برادري كه رفتارهايي بزهكارانه دارد خطر افزايش بزهكاري را در اعضاي جوان خانواده افزايش مي‌دهد.

اين گونه خانواده‌ها مهارت‌هاي تربيتي لازم جهت فرزندپروري را ندارند، و خود زمينه‌اي براي بروز رفتارهاي منحرف ايجاد مي‌كنند.بعد از خانواده مهم‌ترين محيط تربيتي مدرسه است كه در واقع يكي از مراكز مهم اجتماعي كردن فرد بعد از خانواده به شمار مي‌آيد.

متأسفانه مدارس ما آموزش‌هاي ضروري از جمله آموزش مهارت‌هاي زندگي را به افراد نمي‌دهند، بنابراين جوانان توانايي‌هاي لازم را براي روبه رو شدن با مسائل زندگي ندارند. آموزش درس‌هاي بي‌محتوا كه نتيجه‌اي جز اتلاف وقت ندارند.

جوان با اين آموزش‌ها غيرمفيد و با تحمل استرس‌هاي بسيار زياد بعد از پيروزي بر غول كنكور وارد دانشگاه مي‌شود.

در محيط دانشگاه نيز همين آموزش‌هاي غيرضروري تكرار مي‌شود و در نتيجه منجر به دلزدگي و سرخوردگي جوان پس از فارغ التحصيلي مي‌شود و به دليل عدم دستيابي به شغل و حرفه مناسب و دلخواه سبب فرار آنها از درس و كلاس، بيكاري، عقب ماندگي و كشيده شدن به كارهاي كاذب و يا انحرافات مختلف مي‌شود.

همان گونه كه مي‌دانيم جواني دوره بحران و زمان شورش است. تمايلات جنسي در اين دوره افزايش مي‌يابد و اگر تحريك يا منع شود، احتمالا به تمايلات شديدتر منتهي مي‌شود و گاه به انحراف جنسي مي‌انجامد.

از طرفي بحث تفريح و سرگرمي جوانان نيز مطرح است رسانه‌ها از جمله سينما، ويدئو و ماهواره تغييراتي را در ارزش‌ها ايجاد كرده‌اند.

اين تغييرات موجب عدم پذيرش رفتارهاي جوانان توسط والدين مي‌شود. نظارت خانواده بر دوستان و محيط‌هاي انتخابي كه جوان در آنها رفت و آمد مي‌كند مي‌تواند در مواقعي كه فرد در معرض خطر قرار مي‌گيرد كمك شاياني باشد.

توجه داشته باشيم كه نظارت و كنترل با هم تفاوت بسياري دارند، اگر فرد احساس كند كه توسط والدين كنترل مي‌شود و مدام زير ذره بين آنها قرار دارد، مقاومت خواهد كرد و مسائل و مشكلات خود را نزد آنان بيان نمي‌كند.

از طرفي در مدارس و دانشگاه‌ها نيز بايد آموزش‌هاي مفيدي ارائه شود تا جوان دچار سردرگمي و سرخوردگي نشود.

بحث اشتغال جوانان مسأله بسيار مهمي است. زيرا بيكاري منشاء مشكلات بسياري از جمله مشكلات رفتاري و بزهكاري است كه در اين زمينه دولت نياز به برنامه ريزي‌هاي بلندمدت دارد.

وسايل ارتباط جمعي نيز در بروز بزهكاري از اهميت ويژه‌اي برخوردارند در مورد امور جنسي و خشونت و پرخاشگري رسانه‌ها تأثير زيادي بر جوانان دارند. نمايش فيلم‌هاي خشن و وحشيانه و صحنه‌هاي هيجان انگيز در افزايش كج روي‌ها تأثير بسزايي دارند.

بحث قديمي اوقات فراغت جوانان با وجود آنكه بارها به آن پرداخته شده است اما متأسفانه هنوز كاستي‌هاي چشمگيري ملاحظه مي‌شود.

جواني كه نتواند هيجانات خويش را از راه سالم تخليه كند به راه‌هاي ناسالم تخليه هيجاني روي مي‌آورد. يكي از اين راه‌ها خلافكاري‌هاي مربوط به رانندگي است. جوان به دنبال جنب و جوش و فعاليت است و به دليل نبودن محيط مناسب، عرصه خيابان‌ها و بزرگراه‌ها را مكاني براي رسيدن به اين نياز طبيعي خويش مي‌يابد.

سرعت و سبقت، مزاحمت براي عابران پياده در كوچه و خيابان يا صف ايستادگان كنار خيابان، سوار كردن مسافر به قصد آزار و بسياري از اين موارد كه بارها و بارها شاهد آن بوده ايم.

توسعه امكانات در روستاها و شهرهاي دورافتاده نيز به كاهش مهاجرت‌ها مي‌انجامد. كاهش مهاجرت، كاهش حاشيه نشيني را به همراه خواهد داشت و بدين ترتيب از بروز جرم و جنايت پيشگيري خواهد شد.   

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:34  توسط حمیده عبدالهی  | 

بافتهاي فرسوده به عنوان معضلي است كه طي ساليان گذشته موجب بروز مشكلات اجتماعي، زيست محيطي و اقتصادي در شهرهاي بزرگ، كوچك و متوسط كشورمان شده است.

بافتهاي فرسوده اگر چه به خودي خود به عنوان يك معضل شهري مطرح‌اند امادرحقيقت پتانسيلي بالقوه هستند كه مي‌توان با شناسايي، برنامه ريزي و اجرا به يك فرصت تبديل شوند.

درحال حاضر بافتهاي فرسوده در كشور ما به عنوان مشكلي اساسي در شهرهاي و حتي روستاها مطرح‌اند بافتهايي كه روزي مركز تمركز جمعيت و اقتصاد بوده‌اند مي‌روند تا به نقاط كم بازده و بي‌بازده اقتصادي شهر تبديل شوند.

از سوي ديگر بافتهاي فرسوده به لحاظ اجتماعي و فرهنگي نيز به دليل تمركز كمتر جمعيت تبديل به مناطق ناامن و مراكز جرم خير شده‌اند.

در بهترين شرايط بافتهاي فرسوده شهري تبديل به انبارهاي مواد شيميايي، دارو و كالاهاي قاچاق بدون در نظر گرفتن مخاطرات شده‌اند.

خطري كه به جرقه يك كبريت مي‌تواند خسارات جبران ناپذير مادي به جاي گذارد.

ريز دانگي يا وجود خانه‌هاي كمتر از 200متر مربع در كنار يكديگر معابر تنگ و عدم مقاومت سه ضلع مثلث تعريف بافتهاي فرسوده را تشكيل مي‌دهند اضلاعي كه اگر دقيق‌تر به آن نگريسته شود عدم دسترسي به منطقه در صورت وقوع حادثه و حادتر شدن حواداث غير مترقبه را در پي خواهد داشت.

آتش سوزي بازار تقويان در سال گذشته نمونه‌اي از وجود منطقه‌اي اقتصادي در بافتي فرسوده و صعب العبور بود همچنين آتش سوزي انبار مواد شيميايي در منطقه ناصر خسروي به دليل تردد فردي معتاد از كنار خانه‌اي به ظاهر مطروكه كه انباري ذي قيمت بود نمونه‌اي ديگر از فجايع بافتهاي فرسود ه بود.

به عبارت ديگر بافتهاي فرسوده كشور خصوصا در كلان شهرها هر روز آبستن حوادثي نظير آتش سوزي تخريب و بروز جرائم هستند كه بايد احتمال اسيب ديدگي بيشتر به هنگام بروز زلزله نيز به اين موارد افزوده شود.

 

بهسازي بافتهاي فرسوده از حرف تا عمل

اگرچه شعار بهسازي، نوسازي و احياي بافتهاي فرسوده در كشور از برنامه سوم توسعه وجود داشته و با وجود اينكه در برنامه چهارم توسعه جدي‌تر به مسأله بافتهاي فرسوده نگريسته كه شاهد آن پيش‌بيني منابع مالي بيشتر نسبت به سالهاي گذشته است.

اما واقعيت اين است كه بهسازي بافتهاي فرسوده هنوز در پيچ و خم شناسايي و اجماع بر سر تعريف باقي مانده است.

از ميان يك هزار و 15شهر كشور تا كنون تنها بافتهاي فرسوده 67شهر شناسايي شده است.

به عبارت ديگر تاكنون معادل 40هزار هكتاربافت فرسوده در7/6درصد از شهرهاي كشور شناسايي شده است.

معاون معماري و شهرسازي وزارت مسكن معتقد است كه در جلب مشاركت مردمي در بافتهاي فرسوده موفق عمل نشده است.

امير فرجامي مشاركت مردمي را دليلي بر موفقيت احياي بافتهاي فرسوده مي‌داند.

وي تصريح مي‌كند: بافتهاي فرسوده نيازمند سرمايه گذاري بخش خصوصي هستند و دولت نمي‌تواند به تنهايي در احياي بافتهاي فرسوده موفق شود.

اين در حالي است كه رئيس كميسيون عمران مجلس شوراي اسلامي با ياد آوري قرار گرفتن ايران بر روي خط زلزله بر لزوم تسريع در روند احياي بافتهاي فرسوده تأكيد مي‌كند.

وي در خصوص علت پيش روي كند احياي بافتهاي فرسوده كمبود منابع مالي را دليل عمده مي‌داند.

علي اكبر آقايي تا كيد مي‌كند قرار است دولت ظرف ده سال تمامي بافتهاي فرسوده كشور را احيا كند.

وي به وجود بيش از3هزار هكتار بافت فرسوده در كلان شهر تهران اشاره كرد و اظهار داشت: احياي بافتهاي فرسوده مي‌تواند براي اين مناطق ارزش افزوده داشته باشد و در صورتيكه مردم و مالكان بافتهاي فرسوده در اين ارزش افزوده سهيم شوند رغبت بيشتري به مشاركت خواهندداشت.

از سوي ديگر بسياري از كارشناسان شهرسازي بر اين باورند كه شناسايي بافتهاي فرسوده هنوز به پايان نرسيده و پس از شناسايي مسأله برنامه ريزي، تأمين منابع و اجرايي شده در پيش است.

اين افراد بر اين باورند كه بهسازي بافتهاي فرسوده كندتر از يك برنامه ده ساله در حركت است و بايد برنامه زمان بندي دقيق‌تري براي ساماندهي و احياي اين بافتها داده شود.

 

پايتخت پيش رو در بهسازي بافتهاي فرسوده

تهران با وجود 3هزار و 200و 60هكتار بافت فرسوده و با سپري ساختن تجربه پروژه نواب در بافتهاي فروسوده در اجرايي شدن بهسازي و نوسازي بافتهاي فرسوده جلوتر از ساير شهرها است.

بطوريكه مهندس آئيني معاون طرح و توسعه سازمات عمران و بهسازي شهري از اتمام شناسايي بافتهاي فرسوده تهران و سهم 5درصدي اين بافتهاي از تهران مي‌دهد.

وي گفت: نقشه‌هاي مناطق داراي بافت فرسوده در مرحله مهر و امضا شدن است و به اين ترتيب تهران مرحله اول شناسايي را پشت سر گذاشته است.

وي كمبود منابع مالي و هزينه نسبتا بالاي احياي بافتهاي فرسوده را دليل محكمي بر كندي كار مي‌داند و معتقد است دولت توان تأمين اين منابع را ندارد.

وي با تأكيد براين موضوع كه سرمايه گذاري در بافتهاي فرسوده داراي توجيه اقتصادي است است بافتهاي فرسوده را نيازمند توجه سرمايه گذاران و انبوه سازان مي‌داند.

در حاليكه دولت نيز يارانه 4درصدي را به منظور تشويق انبوه سازان در سرمايه گذاري در بافتهاي فرسوده داده است.

انبوه سازان هنوز رغبت چنداني به استفاده از وام با يارانه 4درصد ندارند.

به هر حال بافتهاي فرسوده با مشكل كمبود منابع مالي و عدم رغبت سرمايه گذاري دست و پنج نرم مي‌كند و اين در وضعيتي است كه به نظرمي رسد ساخت وساز دربافتهاي فرسوده به عنوان يك فرصت مناسب در ايجاد ارزش اقتصادي و بهينه‌سازي موقعيت مناطق شهري مطرح است.

به نظر مي‌رسد دولت در فاز اول كار خود تنها قرار است 14هكتار از بافت فرسوده را در برنامه كاري خود قرار دهد كه البته براي عملي شدن بهسازي اين ميزان بافت فرسوده نيز هنوز مشكلات مالي و برنامه‌اي وجود دارد.

اگرچه شايد در مورد بافتهاي فرسوده حرفهاي زيادي گفته شده و يا حتي مصوب شده است اما مسؤولين اذعان دارند كه حرف تا عمل بافتهاي فرسوده فاصله بسياري با يكديگر دارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:34  توسط حمیده عبدالهی  | 

‌اختلال اضطرابي فراگير، بيماري شايعي است. شيوع مادامالعمر اين اختلال نزديك به پنج درصد است.

برخي از افراد تقريبا درباره هر چيزي مضطرب و نگران به نظر مي‌رسند. تعداد زيادي از آنها زماني كه مورد بررسيهاي دقيقتري قرار مي‌گيرند، مشخص مي‌شود كه مبتلا به اختلالي هستند با عنوان اختلال اضطرابي فراگير. همانطور كه از نام اين بيماري برميآيد، اختلال اضطرابي فراگير، اضطراب و نگراني مفرط درباره چند واقعه يا فعاليت در بيشتر روزها و طي يك دوره حداقل شش ماهه را تعريف مي‌كند. نگراني مزبور به سختي مهار مي‌شود و با علايم جسمي نظير تنش عضلاني، تحريك‌پذيري، دشواري در خواب و بيقراري همراه است. اضطراب مزبور، رنج و عذاب درون ذهني براي فرد ايجاد مي‌كند و حوزه‌هاي مهم زندگي فرد را مختل مي‌سازد.

● چه كساني و چرا؟

اختلال اضطرابي فراگير، بيماري شايعي است. شيوع مادامالعمر اين اختلال نزديك به پنج درصد است. جالب است بدانيم كه تقريبا يك چهارم (يعني ۲۵ درصد) بيماراني كه به درمانگاه‌هاي اختلالات اضطرابي مراجعه مي‌كنند، مبتلا به بيماري اضطرابي فراگير هستند. خانمها دو برابر آقايان مبتلا مي‌شوند و بنابراين در معرض خطر بيشتري هستند. خبر ديگر اينكه ۵۰ تا ۹۰ درصد از بيماران مبتلا به اختلال فوق شايد به يك اختلال رواني ديگر هم مبتلا باشند. از جمله شايعترين بيماريهاي همراه مي‌توان به اختلال افسردگي اشاره كرد كه مشكل اين افراد را پيچيده‌تر مي‌كند و ممكن است تا مدتها تنها به دليل علايم افسردگي تحت درمان باشند و اختلال اضطرابي فراگير به وسيله علايم بيماري افسردگي پوشيده شود و به اين ترتيب، اين اختلال بدون درمان باقي مانده و احتمال بهبودي يا پاسخ به درمان را نيز زير سؤال ببرد.

علت اختلال اضطرابي فراگير معلوم نيست. اين بيماري با تعريفي كه امروزه از آن وجود دارد احتمالا گروه ناهمگوني از بيماران را دربرمي‌گيرد. تفكيك اضطراب طبيعي از مرضي و بيمارگونه و همچنين فرق گذاشتن ميان عوامل زيستي از عوامل رواني- اجتماعي دشوار است و اين شايد به دليل آن باشد كه برخورداري از مقداري اضطراب، طبيعي و انطباقي است. احتمالا عوامل زيستي و همچنين رواني- اجتماعي در ايجاد اختلال اضطرابي فراگير تواما دخيل هستند. در عين حال، وراثت و ژنتيك نيز نقش ثابت شدهاي در بروز اين بيماري دارند، به طوري كه تا ۲۵ درصد از بستگان درجه اول بيماران دچار اختلال اضطرابي فراگير نيز مبتلا هستند.

دو تئوري ديگر كه درباره عوامل رواني-اجتماعي ايجاد كننده اين اختلال مطرح شده است، به اين شرح است: در تئوري اول تأكيد بر اين است كه اختلال اضطرابي فراگير در واقع واكنش بيمار به خطراتي است كه به غلط تصور مي‌كند او را تهديد مي‌كنند. اين خطر خيالي از توجه انتخابي بيمار به جزئيات منفي در محيط، پردازش غلط اطلاعات در ذهن بيمار و از ديدگاه بيش از حد منفي بيمار درباره قدرت مدارايش منشأ گرفته است. در تئوري دوم، اين فرضيه مطرح است كه اضطراب علامتي از تعارضهاي حل نشده ناخودآگاه است.

● شناختن بيماري و آشنايي با علايم

علايم عمده اختلال اضطرابي فراگير عبارت است از اضطراب، بيقراري و ناآرامي. بيمار معمولا از عباراتي همچون <مفرط> و <به سختي قابل مهار> براي توصيف شدت اضطراب خود استفاده مي‌كند. از طرفي اين حالات موجب مختل شدن چشمگير وضع بيمار يا رنج و عذابي قابل توجه براي او شده است. اين دو نكته كمك مي‌كنند تا بتوانيم ميان اختلال اضطرابي فراگير و اضطراب طبيعي فرق بگذاريم. حالات و علايمي مثل لرزيدن، سردرد، كوتاه شدن نفس، تعريق مفرط، تپش قلب و علايم مختلف گوارشي در اين اختلال به صورت شايعي به چشم مي‌خورد. بيمار اغلب تحريك‌پذير است و با شنيدن كوچكترين صدايي از جا ميپرد. جالب است كه اين بيماران معمولا به دليل علامتي جسمي نزد پزشكاني غير از روانپزشك مي‌روند. در اصل عمده مراجعات آنها نزد پزشكان عمومي و يا متخصصان داخلي است. گاهي اوقات نيز فرد به دليل اضطراب شديدي كه تجربه مي‌كند، دچار حالتهايي مثل اسهال مزمن مي‌شود. در چنين شرايطي، بيشتر افراد معتقدند كه مشكل آنها كاملا جسمي است و از نظر روحي كاملا سالم هستند و نيازي به بررسي بيشتر ندارند. در هر حال، اغلب طي اين مراجعات، اختلال طبي خاصي پيدا نمي‌شود و از اينجا به بعد، مراجعه بيمار به پزشك صورتهاي مختلفي پيدا مي‌كند. برخي از بيماران اختلال اضطرابي مفرط را به عنوان تشخيص بيماري خود ميپذيرند و طبعا به درمان مناسب آن هم تن مي‌دهند اما برخي باز هم براي حل مشكلات خود با طبيبان ديگري مشورت مي‌كنند. به اين ترتيب به تدريج علايمي همچون زود خسته شدن، دشواري در تمركز، دشواري در به خواب رفتن يا حفظ تداوم خواب و يا خوابيدن توام با بيقراري نيز به سراغشان ميآيد.

وقتي بيماري با چنين مشكلاتي مراجعه مي‌كند، به طور قطع هميشه تعيين آزمايشها و معاينات لازم و ضروري براي كنار گذاشتن يك علت جسمي احتمالي صورت مي‌گيرد و تنها پس از آن است كه سر منشأ علايم بيمار را مسائل روحي و رواني تشخيص مي‌دهيم. در اصل، كنار گذاشتن علل جسمي يكي از اصول كاري در ميان روانپزشكان است. متأسفانه با وجود تمام اين كارها، پذيرفتن علل روحي براي علايم ايجاد شده در فرد، گاه از طرف بيمار پذيرفته نمي‌شود و به اين ترتيب ممكن است تا مدتها به تلاش بيثمر خود ادامه دهد. به همين دليل است كه تنها يك نفر از هر سه نفر كه مبتلا به اختلال اضطرابي فراگير هستند، درصدد درمان روانپزشكي برميآيند.

● واما راهحل...!

موثرترين راه درمان بيماران دچار اختلال اضطرابي فراگير، تركيبي از درمانهاي دارويي و غيردارويي است. بيشتر بيماران وقتي فرصت آن را مييابند كه با پزشكي علاقمند و دلسوز درباره مشكلاتشان صحبت كنند، احساس مي‌كنند كه اضطرابشان به ميزان قابل توجهي كم مي‌شود.

اگر پزشك موقعيتهاي بيروني را كه براي بيمار اضطرابآور است، كشف كند، ممكن است به تنهايي يا به كمك خود بيمار و يا خانوادهاش بتواند با ايجاد تغييراتي در محيط بيمار، فشارهاي زيادي را كه بر او وارد مي‌شود كم كند. تخفيف علايم اغلب باعث مي‌شود كه بيمار بتواند در كار و روابط روزمرهاش كاركرد موثرتري داشته باشد و اين خود، پاداش و رضايت بيشتري برايش فراهم ميآورد كه اثر درماني دارد.

طي درمانهاي غيردارويي، تلاش بر اين است كه تحمل اضطراب را در بيمار افزايش دهيم و اضطراب را به كلي رفع كنيم. تحمل اضطراب بنا به تعريف، اين قابليت است كه فرد وقتي دچار اضطراب مي‌شود، لازم نباشد آن را تخليه كند.مجموعهاي از فنون رفتاري نيز كه مستقيما به علايم جسمي بيمار ميپردازد، كمك كننده است. از جمله مي‌توان به فنون آرامسازي اشاره كرد. در عين حال داروها نيز اثر بسيار خوبي در كنترل علايم دارند. زماني كه داروها با روشهاي غيردارويي همراه مي‌شوند، اثر درمان قويتر و ماندگارتر مي‌شود. به همين دليل امروزه توجه به استفاده از درمانهاي تركيبي بيشتر شده است. به اين ترتيب و با وجود اين همه روشهاي متنوع براي درمان اختلال اضطرابي فراگير، تحمل علايم اين بيماري و اثراتي كه بر كاركرد فرد مي‌گذارد، عملي بيهوده است و تنها به از دست رفتن سالهاي خوش زندگي منجر مي‌شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:34  توسط حمیده عبدالهی  | 

 ‪ ۲۳ارديبهشت برابر با ‪ ۱۳مي‪ ۲۰۰۷است . ‪ ۱۵۰سال پيش در چنين روزي، "رونالد راس" باكتري شناس انگليسي و برنده جايزه نوبل پزشكي در سال ‪۱۹۰۲ به دنيا آمد.

"راس" اين جايزه را به دليل تحقيق در مورد بيماري مالاريا دريافت كرد.

وي موفق شد انگل مالاريا را در دستگاه گوارش پشه آنوفل بيابد. اين كشف منجر به فهم روش انتقال بيماري از طريق پشه آنوفل شد.

انگل مالاريا با گزش پشه از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود. پشه، پس از گزيدن فرد مبتلا، آلوده به انگل مي‌شود. اين انگل در بدن پشه تكثيريافته و با گزش بعدي پشه، وارد جريان خون فردي ديگر مي‌شود.

انگل، پس از ورود به جريان خون فرد، به كبد مهاجرت كرده و در آنجا به سرعت رشد كرده و تكثير مي‌يابد. پس از چند روز، هزاران انگل از كبد مجددا وارد جريان خون شده و گلبول‌هاي قرمز خون را تخريب مي‌كند . برخي از انگل‌ها درون كبد باقي‌مانده و به تكثير خود ادامه مي‌دهند و به فواصل معين به داخل جريان خون آزاد مي‌شوند.

كنترل مالاريا از زمان‌هاي دور و قبل از آنكه انگل كشف شود، انجام مي‌پذيرفته است. يوناني‌ها و رومي‌ها در زمان‌هاي بسيار قديم پيشنهاد كرده -اند تا خانه‌ها را به منظور اجتناب از تب در نقاط مرتفع و خشك بسازند.

در آن زمان ارزش بهداشتي خشك كردن باتلاق‌ها شناخته شده بود.

با كشف انتقال مالاريا بوسيله پشه‌ها توسط "رونالد راس" در سال ‪،۱۸۹۷ اپيدميولوژي مالاريا به صورت يك علم درآمد.

راس به سرعت اهميت اجرايي كشف خود را جهت كنترل و پيشگيري از مالاريا تشخيص داد و شروع به مطالعات عملي در زمينه مبارزه با مالاريا و تجزيه و تحليل انتقال مالاريا به كمك روش‌هاي محاسباتي نمود.

به دليل اينكه چرخه انتقال مالاريا از سه‌جزء انگل مالاريا، انسان و پشه آنوفل ناقل و تحت تاثير شرايط محيطي تشكيل شده اقدامات مبارزه مي‌تواند عليه هركدام از اين اجزاء انجام پذيرد و قطع اين زنجيره در هر قسمت مانع انتقال مالاريا مي‌شود، اما بدليل پيچيده و متنوع بودن اكولوژي پلاسموديوم، پشه و انسان پيش بيني دقيق هر نوع مداخله بسيار مشكل است.

بعنوان مثال معمولا سمپاشي اماكن ، موارد مالاريا را كاهش مي‌دهد، ولي گاهي نيز تاثير اين عمل ناچيز و حتي در مواردي نيز ممكن است موارد بيماري را نيز افزايش دهد.

قدرت بيماري مالاريا در توانايي بسيار قابل توجه تكثير انگل و پشه ناقل آن است و ضعف اين بيماري طولاني بودن دوره اسپوروگوني است يعني مرحله‌اي كه پس از آن پشه مي‌تواند بيماري را منتقل كند. سابقا تصور مي‌كردند اگر ‪DDT و ديگر حشره‌كش‌ها را عليه ناقلين مالاريا بكار ببرند، بيماري مالاريا در عرض چندين سال ريشه كن مي‌شود، ‪ ۱۵تا ‪ ۲۰سال طول كشيد (از دهه ‪ ۱۹۵۰تا اواخر ‪ (۱۹۶۰تا مشخص شد كه ريشه‌كني جهاني مالاريا غير ممكن است.

كنترل ناقل وعامل بيماري، مشكل‌تر از آن بود كه تصور مي‌شد. سازمان جهاني بهداشت در ريشه كني جهاني مالاريا دستاورد مهمي يافته است، اماروشن است كه بدون برخي استراتژي‌ها مثل كاهش فقر و مديريت محيطي صحيح ، موفقيت حاصل نمي‌شود.

با گذشت زمان، عمليات ريشه كني مالاريا با استراتژي‌هاي ديگري جايگزين شده است كه يكي از مهمترين آنها حفاظت در برابر بيماري است. فناوري موثر براي كنترل جمعيت ناقلين، پيشگيري و درمان مالاريا و كاهش مقاومت دارويي براي كنترل مالاريا لازم است اما كافي نيست.

بروز بيماري مالاريا در يك جامعه، نشان‌دهنده وجود فقر وبي‌عدالتي اجتماعي در آن جامعه است. مالاريا بيشتر در آفريقا روي مي‌دهد و مشكل جدي كشورهاي فقير است .

در حقيقت براي اينكه فعاليت‌ها و اقدامات كنترل و پيشگيري از بيماري موثر باشد، بايد فقر را از بين برد و عدالت اجتماعي را گسترش داد كه اين امر مستلزم كمك‌هاي مالي و بين‌المللي است.

همچنين در چنين روزي ، در سال ‪" ۱۸۸۵فريدريش گوستاوياكوب هنله" آسيب- شناس و آناتوميست مشهور آلماني، چشم از جهان فروبست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:32  توسط حمیده عبدالهی  | 

 حكيم "ابولقاسم فردوسي" در سال ‪ ۳۲۹هجري قمري در همان سال‌هايي كه شمع زندگاني "رودكي" شاعر پرآوازه دوره قبل، خاموشي مي‌گرفت، در روستاي باز (پاز كنوني)، واقع در منطقه "طوس" چشم به جهان، گشود.

وي از ثروتمندان، نجيب زادگان و دهقانان شهر طوس بود. دهقانان طبقه‌اي صاحب مقام و داراي املاك و اموالي بودند كه مي‌توانستند از راه درآمد ملك خود، زندگي نسبتا راحتي داشته باشند.

اين گروه به سنت و فرهنگ ايراني دلبستگي بسيار داشته و روايات تاريخي و سرگذشت پيشينيان خود را بهتر از هر گروهي مي‌دانستند و آن را سينه به سينه به نسل‌هاي بعد از خود انتقال مي‌دانند و تمامي اين صفات در فردوسي به وضوح به چشم مي‌خورد.

وي در زمان سلسله ساماني مي‌زيسته و حياتش درست در زمان حكومت غلامان ساماني ادامه داشته، كه اين مسئله او را رنج مي‌داد.

"فردوسي" مردي ميهن پرست بود و به آثار ملي و خط ايراني علاقه وافر داشت و اين ويژگي‌ها در تمامي مصرع‌ها و بيت‌هاي شاهنامه بسيار مشهود است.

حكيم طوس، مردي شيعه مذهب بود و دلبستگي‌اش به ميراث قومي و فرهنگي ايران كهن، مانع از ارادت خالصانه او به خاندان پيامبر (ص) و تعظيم تشيع نشد.

فردوسي چهل سال بيشتر نداشت كه "دقيقي" شاعر حماسه‌پرداز و هم ولايتي‌اش كه نظم روايات ملي ايران را از چند سال پيش آغاز كرده بود، در سن جواني به دست غلامش كشته شد و فردوسي بر آن شد تا كار نيمه تمام او را دنبال كند.

يكي از دوستان نزديك وي كه از كارش بسيار حمايت مي‌كرد، شاهنامه منثور كه در برگيرنده تاريخ شاهان قديم ايران بود و به دستور "ابومنصور محمد بن عبدالرزاق قومي" به رشته تحرير درآمده بود، را در اختيارش گذاشت و فردوسي با الهام از آن سرودن شاهنامه را در سال ‪ ۳۷۰هجري قمري در حالي آغاز كرد كه قبل از او چندين نفر به نظم آن پرداخته بودند اما به اتمام نرسيده بود.

استاد بزرگ و سخن سراي نامي طوس، پس از ‪ ۳۵سال رنج، زحمت، صرف عمر و سرمايه ، شاهنامه را به پايان رساند و يك شاهكار عالي را در عرصه ادبيات جهاني خلق كرد.

شاهنامه، مجموعه تاريخ و فرهنگ اقوام ايراني است كه همه وجوه زندگي، اعتقادات، باورها و دستاوردهاي فكري، ديني، اخلاقي و اجتماعي آنان را در خود جاي داده است.

لباس نظمي كه فردوسي بر قامت اين مجموعه پوشانده، آن را از هر جهت برجسته و هنري قابل توجه و سزاوار احترام كرده است.

سلطان "محمود غزنوي" در سال ‪ ۳۸۷هجري قمري، به جاي پدر نشست و با افزودن قلمرو سامانيان و صفاريان به محدوده فرمانروايي پدر، امپراطوري وسيعي در شرق و شمال شرقي و مركز ايران پديد آورد و به تشويق شاعران همت گماشت.

فردوسي كه بر اثر مرور زمان و عدم رسيدگي‌لازم و نيزخشك سالي‌هاي پياپي، املاك خود را از دست داده و در راه نظم شاهنامه صرف كرده بود، در اواخر عمر و در سال ‪ ۳۹۵هجري تصميم گرفت كه كتاب خود را به اسم محمود غزنوي ثبت كند و براي تحقق اين امر ستايش سلطان محمود امري ضروري، بود.

فردوسي بر اين باور بود كه با استفاده از نام محمود كتابش از گزند حوادث حفظ مي‌گردد و همانند بسياري از شاعران از ثمره عمر خود بهره‌مند مي‌شود و وجه مختصري براي گذراندن دوران پيري و درماندگي به دست مي‌آورد.

وي با راهنمايي " ابوالعباس فضل بن احمد اسفرايني" وزير سلطان محمود به دربار سلطان راه يافت، اما قدر استاد عاليقدر آن طور كه بايد شناخته نشد و رنجيده خاطر گرديد و از غزنين بيرون آمد و مدتي متواري شد.

شاهنامه به دلايل مختلفي از جمله اين كه اثري ايراني بود و در آن به تركان كه اجداد محمود بودند، روي خوشي نشان داده نشده بود، فردوسي شيعه مذهب بود اما محمود، فردي سني و متعصب بود، مورد قبول و پسند خاطر سلطان واقع نشد.

در شاهنامه چنان كه محمود انتظار داشت از وي ستايشي به عمل نيامده بود و به جاي آن اين كتاب سرشار از ستايش پهلوانان و شاهان گذشته ايران زمين بود.

شاهنامه فردوسي حدود ‪ ۶۰هزار بيت شعردارد و بزرگترين حماسه ملي ايران است، اين كتاب غير از حماسه‌اي بودن داراي پندها، نصيحت‌ها، اخلاق و ادب بوده است، چرا كه فردوسي زنده‌كننده زبان و هويت ملي ايراني است.

فردوسي قالب مثنوي و بحر متقارب را براي نظم داستان‌هاي شاهنامه برگزيده و به دليل آگاهي و علاقه به واژه‌هاي فارسي، تنها ‪ ۸۰۰لغت عربي در آن به كار برده است.

وقايع عمده شاهنامه پس از ستايش پروردگار و وصف خرد و مدح پيامبر (ص) و ياران او، روايت‌كننده پادشاهي كيومرث تا يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني است.

فردوسي پس از برخورد ناشايست سلطان غزنوي، ناكام و رنجيده خاطر به طوس بازگشت و در زادگاه اصلي خود كاشانه‌اي ساخت و سال‌هاي آخر عمر خود را در تنگ دستي و ضعف و بيماري سپري كرد.

بعد از مدتي سلطان محمود به كمك " احمد بن حسن ميمندي " فردوسي را به خاطر آورد و از رفتار خود نسبت به وي پشيمان شد و جايزه‌اي گرانبها براي او به طوس فرستاد اما اين جايزه هنگامي رسيد كه فردوسي چشم از جهان فرو بسته بود.

حكيم طوس، در سال ‪ ۴۱۱هجري قمري در حالي كه نزديك به هشتاد سال داشت، دارفاني را وداع گفت و در بيرون دروازه در باغي كه ملك خود بود و در زادگاهش به خاك سپرده شد.

فردوسي در شهر طوس واقع در ‪ ۲۰كيلومتري مشهد مقدس آرام گرفته و هم اكنون آرامگاهش زيارتگاه صاحبدلان و ادب دوستان است.

آري، حكيم ابوالقاسم فردوسي، از ستارگان طراز اول آسمان ادب ايران و خداوندگار حماسه و خرد است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:32  توسط حمیده عبدالهی  | 

بسیاری از افرادی كه غرق جریان پیشرفت در دنیای مدرن هستند، خیلی سریع در موقعیتی قرار میگیرند كه مجبورند ساعات بیشتری از روز خود را به كار اختصاص دهند.          

بسیاری از افرادی كه غرق جریان پیشرفت در دنیای مدرن هستند، خیلی سریع در موقعیتی قرار میگیرند كه مجبورند ساعات بیشتری از روز خود را به كار اختصاص دهند.

یا اینكه مسئولیت بسیاری بر دوششان گذارده میشود و از اینرو به دلیل فشار بالای كاری قادر نیستند بین كار، اوقات فراغت و خانواده تمایز قائل شوند.

در افرادی که بهطور افرازی کار میکنند استرس یک وضعیت کاملا طبیعی است. تعریف بالینی استرس همان شرایطی است كه در آن فشاری فوقالعاده مانع میشود كه توانایی فرد با شرایط روزمره حاكم همخوانی نداشته باشد. آنچه مسلم است این است كه بین فشارهای معمول و فشار ناشی از استرس تفاوت وجود دارد.

فشار ناشی از استرس میتواند در بسیاری موارد بهگونهای مثبت عمل كند؛ بدین ترتیب كه باعث تحریك فرد برای تغییر شرایط حاكم میشود. از این رو چنانچه فرد این مرحله را با موفقیت به اتمام برساند، میتواند از این طریق احساس درونی «خود ارزشمندی» را ارتقا و تحكیم بخشد.

اما حقیقتاً چگونه میتوان تفاوت بین این دو را تمیز داد؟ با كمك الگوهای رفتاری متفاوتی كه وجود دارد میتوان به این نكته پی برد كه چه كسانی قبلاً دچار استرس بودهاند و یا اینكه در مسیر استرس قرار دارند. افرادی كه بتوانند حداقل سه مورد از شرایط، ویژگیها و احساسات را در خود پیدا كنند، به احتمال قوی قبلاً استرس را تجربه كردهاند و یا اینكه در مسیر استرس قرار دارند:

افزایش مصرف چای و قهوه - بلاتكلیفی و تردید در بسیاری موقعیتهای زندگی - احساس افسردگی زیاد - عدم توانایی تمركز كافی و یا بهشدت پایین - احساس گیجی و سردرگمی در بسیاری موقعیتهای زندگی - نحوه تغذیه نامتعادل - كاهش محسوس قابلیتهای كاری - اختلال در خواب  - بروز سردردهای تقریباً دائمی - مشكلات گوارشی - مشكلات پوستی و یا آلودگی پوستی

تغییر شدید وزن بدن

افرادی كه با توجه به موارد فوق به وجود استرس در درون خود پی بردهاند، میتوانند با رعایت ۵ موردی كه در ذیل میآید از این وضعیت در زندگی روزمره خود اجتناب كنند.

استرس یك علامت خطر است

استرس یك علامت است كه نشان میدهد در وضعیت فعلی بدن چیزی در حال تغییر است. استرس همان چراغ قرمزی است كه در كنار داشبورد اتومبیل وجود دارد. این چراغ هشداری برای رو به پایین بودن باطری و خطر از بین رفتن تعادل ماشین است.

هر زمان كه خودتان را ناامیدانه در استرس میبینید، فراموش نكنید كه بدن شما در حال اعلام پیامی به شماست. چنانچه در صورت ادامه این وضع، شما هیچگونه اقدامی در این شرایط انجام ندهید، بدن بهطور غیرعادی واكنش نشان میدهد.

ممكن است حتی از كارافتادن فعالیت بخشی از بدن را به همراه داشته باشد؛ در این صورت خطر افتادن در مخمصه شما را تهدید میكند و این همان Burn- out یا خستگی روحی و جسمی است.

به ندای درونتان گوش فرا دهید

كسی در مواجهه با استرس موفق ظاهر میشود كه به صدای درونش گوش كند و یاد بگیرد كه آن را درك كند. كسی كه این ندا را به خاطر آورد، سریعاً میتواند تشخیص دهد كه آیا زیاد كار كرده است و یا اینكه به اندازه ناكافی و یا به نادرستی استراحت كرده است و یا اینكه مشغلههای فكریاش در مورد مسائل پیرامونش بسیار زیاد است.

به اطلاعاتی كه استرس در اختیارتان قرار میدهد، گوش كنید و سعی كنید در مقابل كاری انجام دهید، گاهی اوقات تغییرات كوچك در عادات زندگی میتوانند منجر به هرچه بیشتر شدن تعادل در زندگی روزمره شوند؛ اما برای این منظور فرصت كافی به خود بدهید و امتحان كنید كه چه چیزی برای شما خوب است.

یاد بگیرید كه در صورت نیاز سؤال كنید

زیرا كسی كه میداند، چه زمانی باید تقاضای كمك كند، ثابت میكند كه میتواند خود و تواناییهایش را ارزیابی كند. با سؤال نكردن از دیگران به شما امتیاز اضافی تعلق نمیگیرد، برعكس این خطر وجود دارد كه با نپرسیدن و كمك نخواستن عدم اطمینان و یا حتی بدتر استرس ایجاد كنید. خود را در معرض این خطر قرار ندهید. این مسئله هم در مورد زندگی شخصی و هم در مورد زندگی كاری مصداق پیدا میكند.

ترس خود را كشف كنید

استرس همواره یك شریك به همراه دارد كه همان ترس است! بدی ترس در این است كه غالباً طرز تفكر منطقی و آرامش را دشوار و یا حتی در مواردی غیرممكن میسازد و این امر استرس منفی ایجاد میكند. اما اساساً ترس چیز بدی نیست، در حقیقت ترس كنش حمایتی طبیعی بدن انسان است كه در فرد بقا را تضمین میكند.

البته این كنش حمایتی بیشتر مربوط به زمان مواجهه با حیوانات درنده در جنگل و یا خطرات واقعی جسمی و حاد است. اما ترسی كه تنها در ذهن فرد ایجاد میشود و انسان نمیتواند بهراحتی از آن گذر كند، منفی و دردسرساز است، فرقی نمیكند كه آیا این ترس معطوف به آینده باشد (چه خواهد شد؟) و یا اینكه از گذشته نشأت گرفته باشد (مبادا كه دوباره اتفاق بیفتد؟)

شما این نوع ترس را میتوانید سركوب كنید و نه اینكه آن را نادیده بگیرید. تنها چیزی كه در این میان به شما كمك میكند این است كه بیاموزید آن را مورد بررسی قرار دهید.در این مورد منطقی تامل كنید، برای بعضی افراد نوشتن ترسهایشان و راهحلهای ممكن مثمرثمر است. اگرچه پس از این كار مشكلات شما ناپدید نشدهاند اما یك زاویه دید منطقی به شما كمك میكند با مسائل با آرامش بیشتر و هدفمندتر كنار بیایید.

فعال باشید

غالباً افراد فعال بهتر میتوانند با استرس كنار بیایند تا افراد غیرفعال. آنها یاد گرفتهاند كه گاهی اوقات خود را از همه چیز كنار بكشند و بر مسائل دیگری تمركز كنند. فعالیت بیش از هر چیز به معنای ورزش مرتب و در عین حال نهچندان سخت است، اما به معنای برقراری ارتباط اجتماعی و در لاك خود فرو نرفتن نیز هست.

از این رو برای بسیاری افراد عضویت در یك برنامه تناسب اندام و یا ورود به یك باشگاه ورزشی راهحل مناسبی است.

اما لطفاً دقت كنید: افرادی كه قصد دارند برای همیشه خود را از شر استرس رها كنند معمولاً تمایل دارند كل زندگی خود را تغییر دهند. اما واقعیت این است كه یك چنین تصمیم بزرگی در كوتاهمدت تحققپذیر نیست؛ به همین دلیل این خطر وجود دارد كه فرد در معرض یك استرس جدید و مضاعف قرار گیرد.

از اینرو گام به گام شروع كنید و از خود بپرسید كه با چه تغییری میتوانید به احساس مثبتتری نسبت به زندگی دست یابید. نظرات خود را بنویسید، البته بر مبنای امكاناتی كه در اختیار دارید و یك چشمانداز خوب برای شروع انتخاب كنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:29  توسط حمیده عبدالهی  | 

حكايت غريبي است، خودشان هم نمي‌دانند به كدام سرزمين تعلق دارند،در وطن دوم به زادگاهشان مي‌بالند، نسبت به سرمايه‌هاي ملي، فرهنگي و تاريخي خود احساس غرور مي‌كنند،هموطنانشان را به چشم يك آشناي ديرين مي‌بينند و ....

هنگامي كه در زادگاه اصلي خود هستند، از همه چيز ايراد مي‌گيرند، از نگاه آنان هيچ چيز در جاي خودش قرار ندارد،امكاناتي نيست و....

بحران هويت ، قصه ناتمام همه مهاجراني است كه با دليل و يا بي‌دليل، موجه و يا غيرموجه، از وطن خود مهاجرت كرده،وطن دومي را براي زيست پيدا كرده‌اند.

"حميد رضا مهرعلي"، آسيب شناس معتقد است : در ميان افرادي كه مهاجرت مي‌كنند، گروهي هستند كه بعد از مدتي ارزشهاي ديني و مذهبي در آنها كم رنگ مي شود،اما دلبستگي‌هاي ملي آنها افزايش مي‌يابد.

"بيشتر آنان، دنبال هويت گم شده خود هستند و در محلي كه به آن مهاجرت كرده‌اند، شرايطي وجود ندارد كه بتوانند هويت اصيل خود را پيدا كنند".

به اعتقاد مهرعلي، مهاجر زماني كه وارد جامعه (كشور) جديدي مي‌شود، به فرهنگ محيط اطرافش احاطه ندارد،بعد از مدتي هم كه با محيط آشنا شد، مجبور است مطابق انتظارات اجتماعي افرادي كه درآن محيط زندگي مي‌كنند، رفتاركند.

اين آسيب شناس گفت:در بسياري از موارد، توقعاتي كه در محيط جديد از مهاجر وجود دارد، با ارزشهايي كه او در زادگاهش با آنها رشد كرده بود، در تضاد قرار مي‌گيرد و همين تضاد فرهنگي و اختلاف بر سر "آنچه كه او هست و آنچه كه از او توقع دارند، باشد" ، موجب بروز ناهنجاري‌ها و بحرانهاي روحي و رفتاري در فرد مهاجر مي‌شود.

مهرعلي افزود:همچنين نشناختن محيط جديد و ناآگاهي در مورد روابط اجتماعي حاكم بر آن، سبب بروز ياس و ترس در برخورد با واقعيات ناشناخته مي‌شود، وضعيتي كه به تنهايي كافي است تا در مسير تطبيق يافتن مهاجر با محيط جديد ايجاد اشكال كرده، آن را غيرممكن سازد.

"نسبي بودن ارزشها در جوامع مختلف ممكن است باعث بروز مشكلات روحي و رفتاري براي افرادي شود كه بدون آگاهي و با هدف نامشخص مهاجرت كرده‌اند".

از نظر روانشناسان، برخي از نيازهاي رواني مانند نياز به محترم بودن ، محبوب بودن ، مفيد بودن و نياز به مهم بودن بر ساير نيازها اولويت دارند، و از آنجا كه اين ارزشها نسبي هستند، تغيير محيط اجتماعي سبب تغيير ملاك سنجش اين ارزشها براي فرد مي‌شود.

از اين ديدگاه، ممكن است فردي كه دريك جامعه از احترام ويژه‌اي برخوردار است، در جامعه ديگر با ارزشهاي متفاوت، محترم شمرده نشود.

همچنين، در هر جامعه تعريف خاصي از مفيد بودن افراد ارايه مي‌شود.به عنوان مثال امكان دارد فردي كه در يك جامعه شرقي با پا در مياني و مداخله در بحرانها، يك اختلاف خانوادگي را حل كند، آدم مفيدي محسوب شود، ولي همين فرد در يك جامعه غربي، فردي غير موثر و فضول تلقي و رفتارش غيراخلاقي ارزيابي مي‌شود.

مهر علي گفت: براي نمونه، يك فرد ايراني در جامعه خودش ياد مي‌گيرد كه چگونه و با گرفتن چه نفش هاو كسب چه پايگاه‌هاي اجتماعي‌اي، مفيد، محبوب، محترم و مهم باشد، ولي همين فرد وقتي به يك كشور غربي مهاجرت مي‌كند، ديگر اين آموخته‌ها به خاطر تفاوت نگرش فرهنگي به كار او نمي‌آيد.

وي افزود:به طور معمول افرادي كه از كشور خود به خارج مهاجرت مي‌كنند يا با ارزشهاي فرهنگي جامعه خودي و رفتارهاي مورد قبول خودشان زندگي مي‌كنند و يا تغيير وضعيت مي‌دهند و باارزش‌هاي جديد هماهنگ مي‌شوند كه هر يك از اين روشها داراي پيامدهايي براي آنان است.

اين آسيب شناس گفت:اگر اين افراد بخواهند مطابق باارزشهاي جامعه خودشان رفتار كنند،با نگاه غيرآشنا و نامهرباني مواجه مي‌شوند كه احساس حقارت و تنهايي را در آنان تقويت مي‌كند.

وي افزود:در حالت ديگر نيز اگر آنان بخواهند منطبق باانتظارات جامعه جديد رفتار كنند، در بسياري از موارد دچار تضاد ارزشي و احساس گناه دروني مي‌شوند كه مي‌تواند ريشه اصلي "بحران هويت" براي آنان باشد.

در كنار تمام اين مسايل ، غربت و دوري از خانواده، تنهايي ، نااميدي ، گم شدگي هويت، تضاد ارزشي، احساس گناه دروني، تحقير و انزوا، بحران روحي مهاجران را دامن مي‌زند.

البته عامل سن در پيدايش بحران هويت بسيار مهم است. به طور معمول ،اگر شخص در دوران بلوغ و به دنبال روشن شدن تكليف اجتماعي و فردي به تنهايي يا همراه خانواده مهاجرت كند، ممكن است بيشتر با اين مشكل مواجه شود.

"حسن قلوبي"، مشاور و مدرس دانشگاه معتقد است:به طور كلي هر فرد دريك جامعه جديد با دو مساله مهم "جامعه پذيري" و "فرهنگ پذيري" مواجه است.

وي گفت:هر گاه فرد در جامعه‌اي قرار گيرد كه ديدگاه‌ها، منش و رفتار حاكم بر آن جامعه را قبول داشته باشد، بالطبع فرهنگ پذيري صورت گرفته است.

او افزود: ميزان دلبستگي عاطفي افراد به جامعه و فرهنگ جامعه‌اي كه در آن متولد شده‌اند، در به وجود آمدن بحران هويت موثر است.

اين استاد دانشگاه گفت:هر چقدر ميزان وابستگي عاطفي فرد نسبت به سرزمين اجداديش بيشتر باشد، جامعه پذيري و فرهنگ پذيري جوامع ديگر يا صورت نمي‌گيرد يا خيلي دير صورت مي‌پذيرد.

قلوبي افزود: در سنين پايين به علت اينكه شخصيت افراد به طور كامل شكل نگرفته است و هنوز فرهنگ جامعه خودي در آنها نهادينه نشده‌است، فرهنگ كشوري را كه به آن مهاجرت كرده‌اند، مي‌پذيرند، حال آنكه ريشه فرهنگ زادگاه در آنان وجود دارد واين سرمنشا تعارضات ، تضادها و تنش‌هاي ناشي از اختلاف فرهنگ‌ها است.

كارشناسان معتقدند:افرادي كه با هدف مشخص و روشن مانند تحصيل، مهاجرت مي‌كنند، كمتر دچار بحران هويت مي‌شوند و در مقابل افرادي كه هدف روشني ندارند، زودتر و بيشتر دچار مشكل بحران هويت مي‌شوند.

"حميدرضا سهرابي"، روان شناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاداسلامي در اين مورد گفت:دربررسي اين مساله بايد به يك سري مسايلي كه بر نحوه سازگاري فرد با فرهنگ جديدي كه بر وي غالب مي‌شود و موقعيت جديدي كه خود را در آن مي‌بيند،توجه كرد.

وي افزود:در واقع بايد ديد فرد با چه هدفي تصميم به مهاجرت گرفته است، يا اينكه بعد از ورودش به كشور جديد، آن كشور امكانات رسيدن به هدف را براي وي مهيا كرده است ، يا خير؟

سهرابي گفت:كسي كه با هدف مشخصي تصميم به مهاجرت مي‌گيرد، مي‌داند كه از كجا شروع كند، به چه برسد و در اين مسير با چه مسايلي روبرو مي‌شود ،لذا نه دچار خود باختگي مي‌شود و نه با مشكل بحران هويت روبرو است.

"اماافرادي كه با يك سري اهداف مبهم و ناآگاهانه يا با تقليد از ديگران تصميم به مهاجرت مي‌گيرند، ممكن است به رويايي كه پيش چشم خود مجسم كرده‌اند، دست نيابند و حتي شرايطي را كه در كشورشان داشته‌اند، از دست بدهند و اين آغاز سرخوردگي و ساير مشكلات ناشي از آن است."

به اعتقاد سهرابي، افرادي كه مهاجرت مي‌كنند به دلايل مختلف از شرايط قبلي ناراضي هستند و به دنبال دست يافتن به شرايط بهتر، مهاجرت مي‌كنند، اين در حالي است كه وقتي فرد به سرزميني مي‌رود كه ‪ ۱۸۰درجه با فرهنگ زادگاه او متفاوت است، دچار شوك فرهنگي مي‌شود.

اين روان شناس معتقد است:اكثر اين افراد پيش ازآنكه كشوري را كه براي مهاجرت انتخاب كرده‌اند ببينند، آن را يك آرمان شهر و يك مدينه فاضله تصور مي‌كنند،اما وقتي وارد محيط مي‌شوند با واقعيات تلخي رو به رو مي‌شوند كه در باورشان نمي‌گنجد.

سهرابي توضيح داد: در آنجا است كه فرد ناگهان احساس بي‌پناهي مي‌كند، زيرا نه خانواده‌اي وجود دارد كه از وي حمايت كند و نه روابط ارگانيك حاكم بر جوامع توسعه يافته،امكان برقراري هيچ گونه روابط عاطفي را براي وي مهيا مي‌كند.

وي افزود:در اين حالت، روابط اجتماعي و شبكه ارتباطات اجتماعي شخص كوچك و محدود مي‌شود و اين تنهايي اغلب افراد را به مرز افسردگي مي‌رساند.

اين روانشناس معتقد است: ريشه‌اصلي "غم دوري از وطن " تا حدودي نتيجه همين مساله است، يعني نبود شبكه روابط اجتماعي باعث مي‌شود فرد حمايت اجتماعي دريافت نكند كه به خودي خود شخص را افسرده، دلتنگ و دچار بحران هويت مي‌كند.

در بين مهاجران، كساني كه به اصطلاح "ديپورت" مي‌شوند،(برگشت داده مي‌شوند) مشكلات بيشتري دارند.

به اعتقاد سهرابي،بيشتر مهاجراني كه بازگشت داده مي‌شوند،افرادي هستند كه در واقع از هويت محكم شخصي، ملي و مذهبي برخوردار نيستند، بنا بر اين نه به عنوان يك فرد از استحكام شخصيت برخوردارند و نه به عنوان عضوي از يك جامعه، خودشان را به آن كشور وابسته مي‌دانند و نه از علايق فرهنگي و مذهبي قوي برخوردارند.

كارشناسان معتقدند: براي كاهش فشارهاي اجتماعي و روانشناختي ناشي از مهاجرت، شخصي كه تصميم به مهاجرت مي‌گيرد بايد هدف خود را مشخص كرده، مدام هدف اصلي خود را پيش رويش مجسم كند.

همچنين براي اينكه شبكه ارتباطات شخص گسترده باشد ، بهتر است به جايي مهاجرت كند كه اقوام ياآشناياني هر چند بسيار دور در آنجا دارد و ارتباط خود را با بستگانش در زادگاهش حفظ كند.

سهرابي در اين مورد گفت: حفظ ارتباط با ميهن و هموطنان باعث مي‌شود كه فرد، فرهنگ سرزميني را كه درآن متولد شده است ، فراموش نكند و از ياد نبرد كه به آنجا تعلق دارد.

قلوبي نيز معتقد است: شناساندن فرهنگ و تمدن خودي به جوانان و نسل جديد باعث مي‌شود،وقتي فرد به كشور ديگر مهاجرت كرد،نسبت به مليت و هويت اصلي خود احساس حقارت نكند و بپذيرد كه وي به كجا تعلق دارد، واقعيات فرهنگي هردو جامعه را بپذيرد وبااستدلال منطقي با واقعيات زندگي كند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:28  توسط حمیده عبدالهی  | 

  برگزاري آيين‌هاي سنتي و مذهبي در كشورمان همواره از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بوده و به‌عنوان بخشي از اعتقادهاي مردم اين خطه مطرح بوده است.

اسناد تاريخي، سنگ نوشته‌ها، كتيبه‌ها و آثار بجاي‌مانده ازگذشته‌هاي دور، گواه اين واقعيت است كه آئين‌هاي سنتي و مذهبي بخش بزرگي از زندگي مردمان را به خود اختصاص مي‌دهد.

گرچه برخي رسوم و سنتهاي فرهنگي اجتماعي در عصر كنوني كم فروغ‌تر از گذشته شده‌است ولي در نقطه نقطه كشورمان و از جمله قزوين اين سنتها اجرا مي‌شود كه خود روايتگر غناي فرهنگي و بناي استوار تمدن مردمان اين خطه مي‌باشد.

"جشن باران" يا "پنجاه بدر" از آيين‌هايي است كه هنوز توسط مردم قزوين در پنجاهمين روز از فصل بهار هر سال و مقارن با ‪ ۱۹ارديبهشت ماه برگزار مي‌شود.

با كاهش گرماي آفتاب و در عصر پنجاهمين روز بهار، مردم قزوين به مصلاي جنوبي شهر كه در ميان باغات سنتي قزوين واقع شده مي‌روند و به دعا، نماز شكر و جشن مي‌پردازند.

آثار بجاي مانده در بخش قديمي مصلا حاكي از عبادتگاه و آب انباري قديمي است كه بر اثر گذشت زمان به خرابه‌اي تبديل شده در پس از انقلاب شكوهمند اسلامي مسجدي تازه براي عبادت مومنان بنا شده است.

در اين روز مردم پس از اقامه نماز شكر و نماز باران كه مهمترين بخش اين برنامه را به‌خود اختصاص مي‌دهد، چند قطعه سنگ كوچك را پس از نيت، روي بناي آجري مصلا مي‌فشارند و معتقدند در صورت برآورده شدن حاجتشان سنگ به ديوار مي‌چسبد.

توزيع غذاي نذري از جمله "آش رشته"، "دويماج" و لقمه‌هاي پنير و سبزي نيز از ديگر برنامه‌هاي "پنجاه بدر" مي‌باشد.

همچنين اجراي تعزيه سالار شهيدان در اين روز قلوب مومنين و شكرگزاران نعمات الهي را متوجه اهل بيت مي‌كند.

پايان بخش اين برنامه نيز انس با طبيعت و گلگشت در اطراف و باغات مصلا توسط مومنين است.

متولي مصلاي قزوين در اين خصوص گفت: عصر ‪ ۱۹ارديبهشت هر سال افراد زيادي به اين مكان مي‌آيند و نماز باران و شكر مي‌خوانند.

"مرتضي كريمي" افزود: مردم اين روز را روز با بركتي مي‌دانند و براي برآورده شدن حاجت خود نذري مي‌دهند.

وي افزود: هر ساله تعداد زيادي از اهالي قزوين به اين مكان مي‌آيند و بسياري از شهروندان به اين برنامه اهميت قايل مي‌شوند.

پيرزني ‪ ۷۰ساله در اين خصوص گفت: از دوران قديم خانواده‌ها براي زيارت به اين مصلي مي‌آمدند و دو ركعت نماز حاجت به جا مي‌آوردند.

"فاطمه‌سلطان حاج‌فتحعلي‌ها" افزود: از قديم‌الايام و هم‌اكنون خيلي‌ها براي برآورده‌شدن حاجات خود نذر مي‌كنند و پس‌از برآورده شدن آن در سال آينده نذر خود را در مصلا ادا مي‌كنند.

همچنين يك پيرمرد قزويني گفت: بسياري معتقدند اين مكان محل عبور چند تن از امامان معصوم به مقصد شهر ري بوده و آنان در اين مصلي نماز خوانده‌اند و به همين دليل مكاني مقدس براي شهروندان قزوين است.

ولي‌اله رحيمي افزود: دراين روز بسياري از قزويني‌ها كه در استانهاي ديگر ساكن هستند، سعي مي‌كنند پنجاه بدر را به مصلاي قزوين آمده و در اين آئين شركت كنند.

معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان قزوين گفت: برخي مستندات تاريخي نشان مي‌دهد كه مصلاي قزوين همانند پرستشگاه الهه آب "آناهيتا" براي اهالي قزوين مقدس بوده است.

"محمدعلي حضرتي‌ها" افزود: به احتمال زياد آيين پنجاه بدر پيش از اسلام نيز در قزوين برپا مي‌شده و گمان مي‌رود در گذشته‌هاي دور خشكسالي‌هاي سختي رخ مي‌داد و مردم براي طلب باران در اين مكان دعا مي‌كردند.

وي اظهارداشت: به‌اعتقاد پيشينيان اهريمن خشكسالي همواره يكي از قديمي‌ترين دشمنان مردمان ايران بوده كه براي مبارزه با اين ديو علاوه بر حفر قنات و ساخت آب انبار، مناسك آئيني انجام مي‌دادند.

حضرتي‌ها در ادامه يادآور شد: از ديگر آيين‌هاي كهن مردم قزوين در اين روز "چمچه خاتون" است كه در اين آيين داخل يك ظرف بزرگ آب مي‌ريزند و آنرا به پشت بام برده و بوسيله يك چمچه ( وسيله‌اي شبيه كفگير از جنس مس) كم كم آب داخل ظرف را بسوي آسمان مي‌پاشند.

وي افزود: در آييني ديگر كه فراموش شده است به نام "كوسه گلين" پيرزني با پارچه‌هاي كهنه عروسكي كوچك درست كرده وهمراه كودكان به منازل همسايه‌ها و اهالي شهر مراجعه مي‌كرد و از هر خانه مواد خام پخت آش دريافت مي‌كرد.

حضرتي‌ها اضافه‌كرد: پس از پخت آش آنرا بين اهالي محل توزيع مي‌كرد و باور پيشينيان بر اين بود كه يك روز پس ازانجام مراسم "كوسه گلين" باران خواهد باريد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط حمیده عبدالهی  | 

 شهلا اعزازی : یكی از راه‏های كه بی‏اثرترین است، اما فوری ممكن است اثر بگذارد، خشونت است، اما نتایج بعدی آن خیلی وحشتناك است.    

 خشونت، مقوله‏های مختلفی را در بر می‏گیرد كه در تعریف آن باید ملحوظ شوند. معضلی كه در مورد خشونت وجود دارد این است كه اولین بار كه به خشونت نگاه كردند، خشونت‏های جسمانی شدیدی بود كه فرد را به بیمارستان می‏فرستاد. این نگاه از غرب شروع شد؛ حدود سال‏های ۱۹۶۷، ۱۹۶۸ اولین نگاه‏ها به خشونت پدیدار شد و تا الان كه حدود سی سال (سه دهه) كار در مورد خشونت صورت گرفته، انواع و اقسام مختلف آن مشخص شده است كه در واقع بسته به جوامع و سطح آگاهی مردم، انواع آن را باید از هم جدا كنیم. اما به هر حال خشونت‏های جسمانی، از جمله آشناترین خشونت‏ها برای مردم هستند و همین طور است خشونت‏های روانی. بعد از آن، خشونت‏های جسمانی است؛ بدین معنا كه در واقع افراد را حبس می‏كنند و نمی‏گذارند با دیگران دارای روابط اجتماعی باشد. حالا می‏تواند بچه باشد كه نگذارند با دوستانش بازی كند یا فرد بزرگ سال باشد كه اجازه ندهند كه به خانه پدر و مادرش برود یا دوستان و فامیل خود را ببیند.

از دیگر خشونت‏ها، خشونت‏های مالی است كه البته می‏توان مصادیق دیگر آن را بازگو كرد. اما امروزه بیشتر كارها به خصوص درباره بچه‏ها است، به ویژه نگاه‏ها در كشورهای دیگر بیشتر بر روی بی‏توجهی نسبت به كودكان است؛ یعنی آن را كه هنوز هم در ایران مطرح نشده به عنوان خشونت می‏بینند.

كودك در زمینه‏های مختلف احتیاج دارد و والدین در قبال او مسئول هستند و باید زندگی او را از هر حیث تأمین كنند. بی‏توجهی والدین به خوراك، پوشاك، مسكن، آموزش، بهداشت و دیگر احتیاجات كودك، این هم خشونت است.

اگر بخواهیم در مجموع یك تعریف ساده از خشنت در درون خانواده ارائه دهیم كه شاید در جامعه هم همان معنا را بدهد، باید بگوییم فردی كه در خانواده دارای اقتدار است؛ حالا آن اقتدار هم می‏تواند جسمانی، مالی، اجتماعی، عاطفی باشد، كه آن هم انواع مختلفی دارد، از این اقتدار استفاده می‏كند تا دیگری را به انجام كاری در جهت تمایل خود وادار كند؛ هرچند این كار برخلاف میل فرد باشد.

بنابراین اگر این تعریف را خیلی گسترده در نظر بگیریم، می‏بینیم كه از طریق كتك‏زدن می‏شود. در واقع، خشونت را ما این‏گونه در نظر می‏گیریم كه معمولاً یك تضادی در خانواده به وجود می‏آید و برای حل آن، دست به خشونت می‏زنند.

معمولاً در جامعه‏شناسی درصدها را می‏بینیم. اگر چیزی در جامعه در صد بالاتری را به خود اختصاص دهد، اول، نگاهمان را به او می‏اندازیم. من در تعریف خشونت گفتم فردِ دارای اقتدار، حالا این فرد می‏تواند فردی مسن، جوان، زن، مرد، یا حتی بچه باشد. اصلاً معضل خشونت طوری است كه نمی‏توانیم برای آن یك مجرم در نظر بگیریم؛ بگوییم مثلاً فقط مرد خشونت كند درست است كه معمولاً مردها نسبت به زن‏ها بیشتر خشونت می‏كنند، اما اگر نگاهتان را به رابطه والدین و فرزندان معطوف كنید، می‏بینید زنان هم به همان میزان و یا گاهی اوقات حتی بیشتر از مردها نسبت به بچه‏هایشان (چون بیشتر با آنها در تماس هستند) خشونت می‏كنند. در رابطه با خود بچه‏ها هم خشونت وجود دارد و معمولاً دارای یك سلسله مراتبی نیز هست. معمول آن این است كه برادر بزرگ‏تر نسبت به بقیه، یا خواهر بزرگ‏تر نسبت به بقیه خشونت می‏كند. حتی گاهی می‏بینیم فرزندان بزرگ‏سال نسبت به كهن‏سالان یعنی پدر و مادر سالمند خودشان هم اعمال خشونت می‏كنند. بنابراین نمی‏توان فقط بر روی یك نفر انگشت گذاشت؛ مهم این است كه بدانیم كدام یك درصد آن بیشتر است.

تربیت‏های خشن را با انواع دیگر تربیت جدا كنیم اگر شما تمركزتان روی كودكان است، یك اصطلاحی برای كودكان است كه می‏گویند تا قرن نوزدهم دنیای دارلتأدیب بزرگ برای كودكان بود، برای اینكه نه ویژگی كودك شناخته شده بود، نه فكر می‏كردند فرقی با آدم بزرگ دارد و نه تربیت خاصی در موردش اعمال می‏شد. گمان بر این بود كه بچه‏ها، بزرگ‏سالان كوچك اندامند. آدم‏های مینیاتوری هستند، هنوز فرقشان فقط با آدم بزرگ این است كه قدرت ندارند و توانایی‏شان از اینها كمتر است. یكی از چیزهایی كه ما خیلی خلط می‏كنیم این است كه گویا تربیت بدون خشونت امكان‏پذیر نیست. خوب شما این را در نظر بگیرید، من می‏خواهم مثال آن را در نهاد دیگری برایتان بزنم تا شما در خانواده هم بتوانید در نظر بگیرید. زمانی می‏گفتند تدریس معلم بدون كتك زدن بچه، امكان ندارد، حتی ضرب المثل‏هایی هم در مورد آن وجود دارد. بعد دوباره یك زمانی مطرح كردند كه نباید بچه را در مدرسه كتك بزنید. بعد آموزش و پرورش ایران هر سال تلاش می‏كند و بخشنامه می‏دهد كه كتك نزنید.

البته هنوز هم در ایران كتك می‏زنند، ولی درصد آن نسبت به سال‏های قبل كمتر شده است. یقیین دانسته باشید كه در مدارس غرب بچه‏هایشان خیلی عاقل‏تر از بچه‏های ما نیستند، آنها هم معضل به وجود می‏آورند؛ اما شیوه‏هایی وجود دارد كه كودك را در مدرسه تربیت كنید بدون اینكه كتكش بزنید؛ این شیوه‏ها برای ما ناشناخته است، ما نمی‏دانیم چگونه می‏توانیم بچه‏هایمان را بدون اینكه كتك بزنیم، تربیت كنیم.

تنبیه هم درجات مختلفی دارد. شما می‏توانی بچه را به دلیل اینكه كار بدی كه انجام داده، تنبیه كنی بدون اینكه كتكش بزنی. اینها دیگر جزء مهارت‏های زندگی است و از مسائلی است كه افراد باید در طول زندگی یاد بگیرند.معضل ما، در ایران چه در رابطه با بچه‏ها و چه در رابطه با تضادهای بین زن و شوهر این است كه نمی‏دانند چه كار كنند. من قبول ندارم افرادی كه خشونت می‏كنند، ماهیتاً خشن و یا روانی هستند.

اینها یك تعارضی در خانواده‏هایشان به وجود آمده است، زیرا هیچ كسی به آنها یاد نداده كه حل مشكل و تعارض، راه‏حلهای مختلفی دارد.

یكی از راه‏های كه بی‏اثرترین است، اما فوری ممكن است اثر بگذارد، خشونت است، اما نتایج بعدی آن خیلی وحشتناك است. اگر اینها به جایی نرسیدند، ما شرایطی درایم كه جامعه باید به ما كمك كند؛ یعنی مثلاً مشاوره كنند. گاهی پدر و مادر نمی‏دانند كه چگونه باید با بچه رفتار كنند خوب ما مددكار و مشاور تربیت می‏كنیم، اینها باید جایی مستقر باشند كه بتوانند مشكل پدر و مادر را به نوع علمی آن حل كنند.البته بحث اصلی در این فرصت اختصاص به خشونت خانوادگی میان زن و شوهر دارد.

اگر زن و شوهر در جامعه با هم ازدواج نكرده بودند، یك‏سری حقوق اجتماعی برابر با هم دارند؛ به عنوان نمونه می‏توانند رأی بدهند، در سن هجده سالگی می‏توانند حساب بانكی باز كنند، خرید و فروش كنند و سایر حقوقی كه در جامعه وجود دارد. وقتی كه اینها با هم ازدواج می‏كنند، نباید حقوق اجتماعی‏شان كه در دوران مجردی وجود داشت، از بین برود؛ در صورتی كه ما می‏بینیم بسیاری از خشونت‏ها در مورد زنان، ریشه و اساس آن، نظارت بر رفتار آنان است كه با حقوق اساسی فرد جامعه،

مغایرت دارد؛ مثلاً هیچ وقت هیچ قانونی نگفته كه زنی نباید مادر خود را ببیند، در حالی كه مرد در خانواده می‏گوید حق نداری مادرت را ببینی، برای اینكه اخلاقت عوض می‏شود؛ اینجا دیگر دارد تربیت می‏كند ـ البته دیگر كتك هم نیست ـ این در واقع تجاوز به حقوق اساسی افراد است. به این نوع خشونت، خشونت اجتماعی یا انزوای اجتماعی می‏گویند. در نتیجه، خشونت رده بندی می‏شود.

بنابراین مرد به حقوق اجتماعی زن تجاوز می‏كند، با این توجیه كه من شوهر تو هستم و من باید تو را تربیت كنم. آن هم با این نگرشی كه در جامعه وجود دارد كه می‏گوید: خوب حالا حرف شوهرت را گوش كن، چرا حرفش را گوش نمی‏كنی؟ در واقع هم جامعه و هم آن مرد، خشونت را در خانواده‏شان ترویج می‏كنند. این یك مرز باریك بین تربیت و خشونت است.

هنوز در خیلی كشورها وقتی یك سیلی كوچك به كودك زده می‏شود، می‏گویند داشتم تربیتش می‏كردم وگرنه دستش را می‏سوزاند، اما در ایران، این مغشوش است. عیبی ندارد؛ شاید ما می‏توانستیم بگویم یك سیلی كوچك، یك هل دادن كوچك، اینها در مقوله تربیت جای بگیرد، ولی شواهد نشان داده است كه یك سیلی كوچك، یك سیلی سبك، به زودی به یك سیلی بزرگ تبدیل می‏شود.

 مسئله این است كه كدام نوع خشونت در جامعه وجود دارد؟ كدام نوع خشونت بیشتر صدمه وارد می‏كند؟ آن را اول نگاه می‏كنیم. ما در اكثر موارد كه یك سمینار راجع به خشونت علیه زنان می‏گذاریم، یكی می‏گوید: چرا در مورد خشونت علیه كهن‏سالان یا سالمندان صحبت نمی‏كنید؟ یكی دیگر می‏گوید: چرا راجع‏به خشونت علیه كودكان حرفی نمی‏زنید؟ دیگری می‏گوید: چرا درباره مردان حرف نمی‏زنید؟ من باید یك چیزی را بگویم: معمولاً محققین و جامعه‏شناسان در كارهای خودشان به دلایل تجربیات و علاقه‏های مشخصی و یا به دلایل مشاهداتی كه انجام داده‏اند، به سوی پدیده‏ای روی می‏آورند و كار می‏كنند. یادتان نرود سی سال روی خشونت كار شد، بعد آن را به سازمان ملل قبولاندند كه الان یك آیتم انواع دیگر خشونت علیه مردان وجود دارد، خودشان باید یك اقدامی بكنند. من در اینترنت می‏بینم كه سایت‏های مردان خیلی وجود دارد. الان در غرب یك سری از مردها، حالا جامعه‏شناس یا فیلسوف هستند، یك سری از این كارها می‏كنند. اگر در ایران هم فكر می‏كنید این موضوع حاد است و عمومیت دارد، مطرحش كنید. من شخصاً استقبال می‏كنم، برای اینكه به عقیده من ما اصلاً مفهوم زندگی خانوادگی را فقط با تشنج درك می‏كنیم و حالا این تشنج به این صورت است كه یا مرد، زن را كتك می‏زند (كه این درصدش بیشتر است) یا زن مرد را تحقیر می‏كند. البته زنان معمولاً خشونت‏های كلامی به كار می‏گیرند، اما یك پدیده خیلی بدی كه امروزه تشدید می‏شود، این است كه زن‏ها شوهرانشان را می‏كشند. همسركشی معضلی است كه من و دو سه نفر دیگر از خانم‏ها آن را مطرح كرده‏ایم. منظور از همسر كشی، شوهركشی است. به نظر من یك علت اصلی‏تر كه وجود دارد این است كه مردم ما ازدواج نمی‏كنند. برای اینكه همراه داشته باشند، رفیق یا دوست داشته باشند، یا رو یا رو به معنای واقعی كلمه یعنی همسر داشته باشند؛ آنجا ازدواج می‏كنند یا زن به مرد زور بگوید یا مرد به زن زور بگوید. و اگر یكی كوتاه آمد، آن یكی فوراً به هر طریقی كه بتواند شروع می‏كند.

معمولاً بدن زن‏ها از مرد ضعیف‏تر است. تفكری در بعضی زن‏ها وجود دارد كه مگر زن، مرد را می‏زند؛ بنابراین بعید است كه زنان شوهرانشان را بزنند. البته شاید هم بزنند، چون ما یك كیس‏هایی داشتیم كه خود مردها اذعان می‏كردند كه همسرمان ما را كتك می‏زنند. این شاید یك پدیده شود كه به آن علاقه پیدا كنم؛ امروز نه، شاید پنج سال دیگر به آن توجه كنم. الان زنان، كودكان، دختر بچه‏ها را می‏بینیم، به‏خصوص سالمندان كه تعداد آنها زیاد است و باری بر دوش خانواده‏هایشان هستند و نمی‏توانند از آنان نگه‏داری كنند، بنابراین ممكن است انواع خشونت‏ها را روی آنها به كار ببرند.

اصلاً خشونت خانوادگی تحت تأثیر خشونت اجتماعی است؛ یعنی وقتی ساختار جامعه خشن است، خانواده هم كه یكی از نهادهای جامعه است، بازتابی از ساختار خشن جامعه را نشان خواهد داد، كه منشأ آن یا قانون یا آداب و رسومی حفظ شده است.         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:26  توسط حمیده عبدالهی  | 

خسرو منصوریان : همسرآزاری معضلی است كه زمینه سایر آسیبهای اجتماعی، بزهكاری و حتی بیماریهای جسمی، جنسی و روانی را فراهم میآورد.

میتوان گفت پدیده همسرآزاری در همه جوامع وجود دارد. لیكن در جوامعی كه به صورت عرفی و فرهنگی آنگونه كه باید و شاید حقوق زنان محترم شمرده نمیشود. آلام و رنجهای زنان از عمق و گستردگی بیشتری برخوردار است، زیرا عدم استقلال و آزادی موجود در آن شانس ظهور بیرونی آن را نمیدهد. همسرآزاری در این جوامع به صورت پنهان و معمولا درمحیط بستهخانه شكل میگیرد. هنگامی دیگران از وجودش مطلع میشوند كه موجب از هم گسیختگی كانون خانواده شود. علاوه بر زنان نخستین كسانی كه از آن رنج میبرند كودكان، سالمندان و در نهایت مردان هستند. خشونت فیزیكی، بدنی، روانی، كلامی، خشونت اجتماعی، خشونت اقتصادی و در نهایت صدمات جنسی وجسمی از طریق رفتارهای پرخطر مهمترین انواع همسرآزاری مردان نسبت به زنان در حریم خانواده است. متأسفانه در كشور ما برای همسرآزاری آمار دقیقی موجود نیست. به دلیل محیط بسته خانوادهها و شرم و حیای زنان و تلاش آنان برای جلوگیری از همگسیختگی كانون خانواده و دربدری نشدن فرزندان مكتوم میماند. به عبارت دیگر شرایط بگونهای است كه این افراد به دلیل عدم آگاهی از حقوق خود یا حفظ انسجام خانواده، این آزارها را تحمل میكنند. اگر هم در مواردی معدود بیان شود با وساطت بزرگان خانواده قضیه حل و فصل میگردد. پدیده همسرآزاری بعضا ریشه در مسائل خانوادگی فرد به ویژه آنچه در دوران كودكی بر او گذشته است دارد.

اینگونه افراد بعضا شاهد جنگ و جدال والدین در خانه پدری بودهاند و در حقیقت آن را به گونهای آموختهاند. به ویژه دختران در چنین خانوادهای آن را به صورت یك واقعیت و سرنوشت محتوم خود پذیرا شدهاند. مصرف مواد مخدر و الكل عامل تشدیدكنندهای در همسرآزاری است. اگرچه در جامعه ما، كه اكثریت قریب به اتفاق مردم زیر خط فقر زندگی میكنند وجود فقر مالی در معضل همسرآزاری بیتأثیر نیست، لیكن عموما همسران خشن از عزت نفس و اعتماد به نفس لازم برخوردار نیستند. آنها احساس ضعف و ناكارآمدی خود را به صورت تهاجم و غلبه بر همسران خود میپوشانند و به طور واكنشی از اعمال خشونتآمیز بهره میجویند.

نكته قابل توجه آنكه معمولا زنانی كه اینگونه مردان را تحمل میكنند یا زنانی كه برای مردان معتاد خود در خانه بساط منقل و وافور و شرب خمر را فراهم میآورند، در واقع در خانواده خود نیز چنین مشكلی را داشتهاند.اینگونه زنان همان تحمل را نیز در مادران خود دیدهاند. این افراد شخصیتی هم وابسته پیدا كرده و بدان عادت كردهاند.

همسرآزاری عموما متوجه زنان است اما گاه مردانی كه سن بالا داشته، قدرت بدنی كمتری دارند، یا از نظر درآمد وتحصیلات در سطحی متعادل با همسران خودشان نیستند، ممكن است توسط همسر خود مورد آزار و اذیت قرار گیرند.

همسرآزاری معضلی است كه زمینه سایر آسیبهای اجتماعی، بزهكاری و حتی بیماریهای جسمی، جنسی و روانی را فراهم میآورد. عموما اكثریت زنانی كه مورد آزار قرار میگیرند، پس از حادثه دچار استرس گردیده، تعادل روحی خود را مانند یك مجروح جنگی ازدست میدهند.

رفته رفته افسردگی و وسواس به سراغشان میآید و اگر دامنه آزارهای وارده بر آنان محدود نشده و به سرعت تحت درمان قرار نگیرند، دچار بیماریهای شدید روانی خواهند شد.

نكته مهم آنكه احتمال دارد این افراد به خودكشی پناه برده و برای دستیابی به آرامش به مواد مخدر پناه برند وجود دارد. واقعیتهای موجود در بیمارستانها، درمانگاهها و اورژانسهایی كه زنانی را پذیرا بودهاند كه به دلیل آزار و خشونتهای همسرانشان دچار شكستگیهای اندام، سوختگی و جراحات دردناكی شدهاند حكایت دارد كه این زنان از گفتن حقیقت شرم یا واهمه دارند. آنان به ندرت به روانپزشك یا مشاور مراجعه میكنند. و با نشانههای جسمی مانند سردرد، كمردرد، بیاشتهایی و مشكلات گوارشی كه منشاء روانی دارد دست به گریبان هستند. آزار و تهاجم نسبت به همسر در میان قشر بیسواد جامعه معمولا به صورت ضرب و شتم بوده و به میزانی كه از سطح سواد بیشتری برخوردار باشند به صورت آزارهای روحی و روانی اعمال میگردد كه این خود به مراتب از آزارهای جسمی دردناكتر بوده، آثار سوء آن تا مدتهای مدیدی نهتنها بر زنان بلكه بر كل اعضای خانواده باقی میماند.

هماكنون دولتها با تدوین و امضای مصوباتی متعهد و ملزم گردیدهاند كه در وضع قوانین و مقررات و رویههای عملی دائر بر ترك عادات و رسوم تبعیضآمیز بر اساس جنسیت تغییرایجاد كنندواین حقیقت را بپذیرند كه اگر تفاوتی میان زن و مردم وجود دارد نه بر اساس جنسیت بلكه بر اساس تفاوتهای فیزیكی میان زن و مرد و اقتضاعات موجود است.

از مهمترین اسناد بینالمللی در اینباره منشور ملل متحد، میثاق بینالمللی حقوق بشر و كنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان است. ماده یك اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح دارد كه "تمامی افراد بشر آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند". ماده دوم میگوید "هركس میتواند بدون هیچگونه تمایز بخصوص از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان و مذهب و... از تمام حقوق و آزادیهای مندرج در اعلامیه برخوردار شود". ماده سوم میثاق بینالمللی حقوق مدنی دولتهای عضو را متعهد كرده تا تساوی حقوق زنان و مردان را در استفاده از حقوق مدنی و سیاسی پیشبینی شده در میثاق تأمین كنند. همچنین كنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان نیز كه به ویژه در خصوص از میان بردن و رفع تبعیض بر اساس جنسیت توجه دارد، دولتهای عضو این كنوانسیون را متعهد كرده تا در زمینههای مدنی، سیاسی، اجتماعی، اشتغال، آموزش، خانواده و ... بر مبنای تساوی حقوق زن و مرد عمل كنند.

تمام این تمهیدات از سوی سازمانهای بینالمللی صورت میگیرد تا دولتها و حكومتهای حاكم، بدور از هرگونه تبعیض جنسیتی راهكارهایی را برای تبیین و تدوین قوانین جدید در نظر بگیرند. اگرچه جمهوری اسلامی ایران منشور ملل متحد و حقوق مدنی و سیاسی را بدون هیچ شرطی تصویب كرده و متعهد انجام آن شده است، اما تاكنون كنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را به دلیل گستردگی موارد مورد تأكید و مخالفت ظاهری با پارهای از موازین فقهی تصویب نكرده است.

با توجه به مراتب فوق كلیه نهادهای بینالمللی، حقوقی، مدنی و ... انتظار دارند، نهتنها دولت و مجلس هفتم كه مراجع عظام و علمای اعلام با ژرفنگری و نگاهی نو نسبت به صدور احكامی راهگشا، اقدام و جامعه مسلمان وطنمان را برای فراهم آمدن شرایط لازم جهت رفع هرگونه تبعیض علیه زنان یاری فرمایند.      

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:25  توسط حمیده عبدالهی  | 

 نشانه های افسرده خویی شامل غمگین بودن، ناامیدی، بدبینی (اعتقاد به این که همه چیز سرانجام بدی خواهد داشت)، خستگی، کمبود انرژی و تغییرات قابل توجه در اشتهاست.      

افسرده خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است. مشخصه افسردهخویی، افسردگی مزمن است که حداقل به مدّت دو سال باقی مانده باشد. با وجود این، افسرده خویی به شدّت و حدّت افسردگی عمده (حاد) نیست. بدین معنی که هرچند افسرده خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی میشود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده پیش میآید نیست.

افسردهخویی معمولاً به تدریج از اوایل دوران بلوغ آغاز میشود و بیماران معمولاً در مشخص ساختن دقیق این که کی برای اولین بار افسرده شدند با مشکل روبرو هستند. این گونه بیماران معمولاً افسردگی خود را عادی تلقّی میکنند. افسردهخویی ممکن است با سایر بیماریهای ذهنی و روانی مثل اختلال اضطراب و سوء مصرف مواد ارتباط داشته باشد.

به نظر میرسد سطح نامناسب برخی مواد شیمیایی در مغز با افسرده خویی ارتباط داشته باشد. این اختلال در زنان بالغ بیشتر شایع است و به نظر میرسد دارای یک مؤلفه ژنتیکی باشد. به همین دلیل در افرادی که رابطه نزدیک با بیماران افسرده دارند، بیشتر شایع است. شرایط پراسترس محیط زندگی (مثل تبعیض، فقر، بیماریهای مزمن) نیز ممکن است با اختلال افسرده خویی ارتباط داشته باشد.

نشانه های افسرده خویی شامل غمگین بودن، ناامیدی، بدبینی (اعتقاد به این که همه چیز سرانجام بدی خواهد داشت)، خستگی، کمبود انرژی و تغییرات قابل توجه در اشتهاست.

پیش از آن که تشخیص افسردهخویی برای فردی داده شود باید آزمایشهای پزشکی کامل توسط پزشک متخصص انجام شود تا احتمال وجود سایر شرایطی که ممکن است باعث این نشانهها شوند (مثل کمکاری تیروئید) منتفی گردد. پس تشخیص قطعی از طریق انجام ارزیابی سلامت روانی توسط متخصص روان درمانی صورت میگیرد.

درمان افسردهخویی غالباً به طور کامل نشانهها را از بین میبرد، هر چند گاهی اوقات لازم است به منظور جلوگیری از بازگشت بیماری، درمان به طور همیشگی ادامه یابد. در بسیاری موارد، افسردهخویی هم از طریق روان درمانی و هم دارو درمانی درمان میگردد. دارو درمانی برای این اختلال معمولاً با داروهای ضدافسردگی انجام میگیرد.

درباره افسرده خویی

Dysthymia که ما در زبان فارسی به آن افسردهخویی میگوئیم، در زبان یونانی به معنی «وضعیت بد ذهنی» یا «ضعف شوخطبعی» است. افسردهخویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است که در آن، یک حالت افسردگی مزمن در اکثر ساعتهای شبانهروز، حداقل به مدّت ۲ سال وجود داشته باشد. بیماران افسردهخو معمولاً حالت خود را عادی تلقی میکنند و بسیاری از آنان اصلاً از وجود مشکل، آگاهی ندارند. هر چند افسردهخویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده (حاد) پیش میآید نیست.

بروز افسرده خویی معمولاً تدریجی است. سن میانگین برای بروز افسرده خویی ۳۱ سال است، هر چند ممکن است در بعضی افراد از خیلی زودتر یا دیرتر آغاز گردد. اغلب بیماران نمیتوانند به طور دقیق به یاد آورند که کی برای اولین بار دچار افسردگی شدند. در کودکان و نوجوانان، تغییر حالت ممکن است به جای افسردگی به شکل زودرنجی و تحریکپذیری باشد و به جای دو سال، باید حداقل یک سال دوام داشته باشد.

ارتباط نزدیکی بین افسردهخویی و افسردگی عمده (حاد) وجود دارد. به عنوان مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسردهخویی هستند نهایتاً دچار افسردگی عمده خواهند شد و برعکس، بسیاری از بیمارانی که دچار افسردگی عمده هستند به افسردهخویی مبتلا خواهند شد. چنانچه افسرده خویی و افسردگی عمده هر دو با هم در بیماری وجود داشته باشند به آن افسردگی مضاعف گفته میشود. افسرده خویی با سایر اختلالات سلامت روانی مانند اختلالات اضطراب و سوء مصرف مواد نیز ممکن است ارتباط داشته باشد. افسرده خویی در کودکان ممکن است با اختلال نقص توجه / بیشفعالی ( ADHD ) و سایر وضعیتهای روانی یا پزشکی ارتباط داشته باشد. برطبق آمار منتشر شده از سوی مرکز ملّی سلامت روانی آمریکا، در حدود ۳/۳ میلیون نفر با سن بالاتر از ۱۸ سال در این کشور در زندگی خود دچار افسردهخویی بودهاند. تعداد زنان مبتلا به افسردهخویی تقریباً دو برابر مردان است.

علل و عوامل خطر افسردهخویی

علّت افسردهخویی کاملاً شناخته شده نیست. اعتقاد بر این است که تغییرات در ساختار و مواد شیمیایی مغز باعث تغییرات در حالت و وضع روانی میشود. به نظر میرسد برخی انتقال دهندههای عصبی (مواد شیمیایی که پیامها را بین اعصاب ردوبدل میکنند)، به ویژه سروتونین، نقشی کلیدی در این مورد داشته باشند. عوامل خطر (فاکتور ریسک) متعددی برای افسردهخویی وجود دارد.

این عوامل عبارتند از:

جنسیت.

احتمال خطر ابتلا به افسردهخویی در زنان دو برابر مردان است. هر چند علت این امر نامشخص است، امّا ممکن است به دلیل عواملی نظیر تفاوت هورمونی در بعضی مراحل خاص در زندگی، مثلاً پس از حاملگی یا یائسگی باشد. نکته دیگری که در این مورد شایان توجه است این است که احتمالاً زنان بیشتر از مردان تمایل دارند نشانههای افسردگی خود را با پزشکان در میان بگذارند و شاید یکی از علل بروز این اختلال در زنان بیشتر از مردان همین باشد.

سابقه خانوادگی.

افرادی که خویشاوندانی با سابقه یکی از اشکال افسردگی، به ویژه افسردهخویی یا افسردگی عمده دارند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسردهخویی قرار دارند. این امر به ویژه در مورد منسوبین درجه اول (پدرومادر، فرزند، خواهروبرادر) صادق است.

استرسهای طولانی مدت. افرادی که در زندگی خود با منابع ثابت استرسزا مانند تبعیض، فقر، بیماریهای مزمن و سوء مصرف دارو، سروکار دارند در معرض خطر بیشتری

برای ابتلاء به افسردهخویی قرار دارند. البته، افراد متأهلی که زندگی زناشوئی نامناسب و ناخوشایندی دارند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند. هنوز این نکته مشخص نشده است که آیا اینها خود عوامل خطر واقعی برای بروز افسردهخویی هستند یا آن که قضیه برعکس است. یعنی افرادی که افسردگی مزمن دارند کمتر ازدواج میکنند و در صورتی که ازدواج کنند هم به احتمال زیاد زندگی زناشوئی نامناسبی خواهند داشت. افرادی که احساس مطرود بودن یا بیوفایی و خیانت از سوی فرد مورد علاقهشان می کنند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند.

علائم و نشانههای افسردهخویی

نشانههای افسردهخویی از یک بیمار به بیمار دیگر ممکن است کاملاً متفاوت باشد. نشانههای عمومی عبارت است از کاهش فعالیت، اثر بخشی یا عملکرد. اغلب نشانههای افسردهخویی مشابه افسردگی عمده هستند امّا نه به آن شدّت. به دلیل آن که بیماران افسردهخو معمولاً نشانههای خود را عادی تلقی میکنند، نشانههای بیماری ممکن است قبل از خود بیمار، توسط دیگران تشخیص داده شود.

روشهای تشخیص افسردهخویی

پیش از تشخیص افسردهخویی، باید آزمایشهای پزشکی کاملی صورت گیرد تا مشخص شود که نشانههای بیماریهای دیگری با افسردهخویی اشتباه گرفته نشده باشد. بسیاری از دارو درمانیهای طولانی مدّت (مثل کورتیکواستروئید) یا بیماریهای مزمن (مثل کم کاری تیروئید و کمخونی) میتوانند باعث به وجود آمدن نشانههای مشابهی با افسردهخویی گردند.

تشخیص افسردهخویی با ارزیابی سلامت روانی که توسط یک پزشک یا یک متخصص سلامت روان صورت میگیرد آغاز میشود. این ارزیابی شامل به دست آوردن تاریخچه کامل نشانهها (زمان شروع، طول مدّت ماندگاری و میزان شدّت آن) است. همچنین باید مشخص شود که آیا بیمار این نشانهها را قبلاً نیز داشته است یا نه و در صورتی که داشته، درمان شده است یا نه. پزشک همچنین اطلاعاتی راجع به مصرف الکل و دارو توسط بیمار جمعآوری میکند و این که سایر اعضای خانواده او دچار انواع افسردگی، نظیر افسردهخویی یا افسردگی عمده، بودهاند یا نه. اگر سابقه افسردگی در هر یک از اعضای خانواده بیمار وجود داشته باشد، روش و اثربخشی درمان باید گزارش شود.

معیارهای خاصی برای تشخیص افسردهخویی وجود دارد که عبارتند از:

کیفیت و طول دوره تغییر حال. بالغین باید در اغلب اوقات شبانهروز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت دو سال دچار حالت افسردگی باشند. کودکان و نوجوانان نیز باید در اغلب اوقات شبانه روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت یک سال دچار افسردگی و زودرنجی و تحریکپذیری باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:23  توسط حمیده عبدالهی  | 

 شرايط روحي بيماران لاعلاج يا صعب‌العلاج و نحوه صحيح برخورد بااين بيماران از مسايلي است كه به رغم پيشرفت علم و اطلاع رساني فراوان،هنوز هم اغلب مردم اطلاعات درست و زيادي از آن ندارند.

اين در حالي است كه به اعتقاد پزشكان و روان شناسان، داشتن آگاهي‌هاي لازم و ضروري علمي، شرايط روحي پراضطراب و دلهره‌آور افرادي را كه دچار بيماري‌هاي مزمن هستند، كاهش مي‌دهد.

آنچه كه افراد در تعامل با مبتلايان به بيماري‌هاي مزمن و صعب‌العلاج بايد بدانند، اطلاعات كافي پزشكي از نحوه بيماري، علت بيماري، شكل درمان، اميد به درمان، شناخت روحيات بيمار، آگاهي علمي از حالات رواني حاكم بر اين گونه بيماران و خانواده آنان و آشنايي با مختصات و ويژگي‌هاي فرهنگي و مذهبي جامعه‌اي است كه بيمار در آن زندگي مي‌كند.

به اعتقاد كارشناسان مهم‌ترين نكته‌اي كه در برخورد با بيماران لاعلاج و يا صعب العلاج بايد به آن توجه داشت، نوع نگرششان به مرگ است.اين كه فرد بيمار، مرگ را پايان زندگي بداند و يا نقل مكان از جهاني به جهان ديگر، نيازمند دو شيوه متفاوت از روان درماني است.

"محمد صادق‌مهدوي"، جامعه‌شناس خانواده معتقد است: گاهي مشكلات روحي ناشي از بيماري، فرد بيمار را تا آستانه "پايان زندگي" سوق مي‌دهد و هر بيمار به فراخور مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي فردي، خانوادگي، مذهبي، فرهنگي و غيره به چنين وضعيتي واكنش نشان مي‌دهد.

وي افزود: در حالي كه برخي از بيماران در چنين وضعيت روحي، همه غم‌ها را در درون خود مي‌ريزند و دم برنمي‌آورند، برخي زبان به ناله، شكوه و نفرين و دعا مي‌گشايند و برخي ديگر هم كنترل عصبي خود را از دست داده،گاه پرخاشگري مي‌كنند و گاه افسرده و غمگين خود را به انزوا مي‌كشانند.

اين جامعه شناس خانواده گفت:مهم‌ترين كمك به‌اين گونه بيماران در چنين شرايط روحي و رواني،يافتن راه حلي است كه فرد بيمار و خانواده‌اش بتوانند بر اساس آن خودشان را با شرايط جديد وفق دهند يا به عبارتي سازگار كنند.

مهدوي افزود:براي ايجاد يك چنين سازگاري، بايد شرايط جديدي ايجاد كرد كه ميان فرد،بيماري و خانواده او رابطه‌اي برقرار شود كه در آن احساس آرامش و امنيت كنند و برقراري اين ارتباط بايد به گونه‌اي تعليم داده شود تا دوباره تعادل جسمي، رواني ، رفتاري و شخصيتي فرد بيمار و اطرافيانش به آنان بازگردد.

اين كارشناس گفت:در چنين شرايطي، آموزش‌ها به طور كلي بر دو جنبه فعال كردن توانايي‌هاي دروني فرد بيمار و استفاده از نيروهاي خارج از فرد، مانند اطرافيان ، ابزار ، داروها و امكانات درماني تكيه دارد.

وي افزود:مهم‌ترين معرف و نشانه وجود سازگاري در افرادي كه سازگاري خود را از دست داده‌اند، آن است كه از ميزان نگراني اطرافيان در مورد بيماري فرد كاسته شود و اندوه و نگراني بيمار نيز، تا حدودي كاهش يابد.

يك جامعه شناس ديگر نيز گفت:در جامعه ما كه يك جامعه مذهبي است، اگر بتوان به ابعاد سازگاري كه داراي بعد "خود" و "محيط" است، بعد متافيزيكي را نيز اضافه كرد،بر ضريب توفيق براي ايجاد سازگاري تازه افزوده مي‌شود.

دكتر "سعيد صديقي" افزود:از سوي ديگر،افراد بايد بدانند براي نحوه سازگاري با شرايط تازه، بويژه در مورد بيماريهاي مزمن، ميان گروهها و اقشار مختلف اجتماعي، هم براساس نوع بيماري و هم بر اساس تيپولوژي انسان‌ها،راه حلهاي مختلفي وجود دارد.

وي گفت: مهم‌ترين وظيفه اطرافيان بيماران مزمن، كمك به درمان بيمار، تامين آرامش خاطر و كاستن از اضطراب‌ها و فشارهاي رواني است كه اين بيماران از آنها رنج مي‌برند.

اين جامعه‌شناس افزود:بيمار وقتي تصور كند كه از يك بيماري جان سالم به در نخواهد برد،دچار ترس، پريشاني و اضطراب مي‌شود، به گونه‌اي كه نمي‌خواهد تغييرات شديد در سلامتي و اختلالات جسمي خود را بروز دهد و حتي باور كند، زيرا قبول و باور كردن بيماري لاعلاج از منظر او به معناي قبول پايان زندگي است.

دكتر مهدوي نيز معتقد است:احساس امنيت يكي از نيازهاي مهم دروني هر فردي است، بنا بر اين بيمار براي رسيدن به اين امنيت ، ميل دارد اطلاعات مربوط به بيماري خود را حفظ كند و ديگران را از نوع بيماري خود آگاه نسازد.

وي افزود: در زماني كه فرد نمي‌خواهد ديگران را از كم و كيف بيماري خود آگاه كند،ارتباطش با خانواده و نزديكان هم ممكن است كم شود و اين امر مي‌تواند مقدمه‌اي براي شروع "افسردگي" باشد.

اين جامعه شناس گفت:البته همه اين بيماران، بيماري خود را به يك شكل كتمان نمي‌كنند و نحوه برخورد هريك ازآنان با بيماري ، فرق مي‌كند.

مطالعات نشان مي‌دهد كه پزشكان و مردم عادي در مقابل تهديدات بيماري‌هاي جدي،هيچ تفاوتي با هم ندارند و نيروهاي هيجاني را مانعي بر سر راه شناخت واقعي بيماري خود، قرار مي‌دهند.

براي درمان بيماران مبتلا به بيماريهاي مهلك، دانستن اين نكته براي پزشك معالج و اطرافيان بيمار بسيار مهم است،كه او از بيماري خود چه مي‌داند؟از پيشرفت و شدت بيماري تا چه حد آگاه است و بالاخره از آينده خود و بيماريش چه انتظاري دارد؟ بهبود، بدتر شدن يا حفظ وضعيت موجود؟

صادق مهدوي معتقد است:هر گاه به طورمثال ،بيماري مي‌گويد كه "من سرطان ندارم "يا" بيماري كليه من قابل علاج و درمان است "، در واقع به ما اين اطلاعات را مي‌دهد كه او از نوع بيماريش و حتي مخاطرات آن آگاه است و از روبرو شدن با واقعيت مي‌خواهد فرار كند،يا به عبارتي از بيماري خود بسيار هراسناك است.

به گفته اين جامعه‌شناس ،بعضي از بيماران مبتلا شدن به بيماري را نوعي عقوبت مي‌دانند كه در اثر انجام اعمال بد آنان نصيبشان شده است.

وي افزود: احساس گناه و احساس كيفر اعمال نزد بيماران سرطاني ،بيشتراز ساير بيماريهاي مهلك ومزمن است، درعوض بيماران قلبي بيشتر ميل به انكار بيماري خود دارند و كمتر از بيماران سرطاني احساس گناه مي‌كنند.

مهدوي معتقد است:براي شناخت اصول و نحوه برقراري رابطه با مبتلايان به بيماريهاي مهلك، لازم است ابتدا به منشا نگراني يا نگراني‌هاي بيمار پي برد و زير بناي اضطرابهاي او را شناخت.

وي افزود:مهم‌ترين اصل، هنگام برقراري رابطه با بيماران مبتلا به بيماري مهلك، كمك به حفظ تعادل روحي و اميد به زندگي است.

اين جامعه شناس گفت: بايد با زباني كه براي فرد قابل فهم است سخن گفت، در مورد بيماريش نبايد اطلاعاتي داد كه با واقعيت قابل لمس او در تضاد باشد و همه واقعيت و سرانجام بيماريش را نبايد به طور صريح بيان كرد.

مهدوي افزود: خانواده‌ها به طور كلي بايد به نقش حمايتي خود واقف باشند اگر خانواده‌اي بتواند در مواقع ضروري به عضو خود كمك كند و او را مورد حمايت قرار دهد، سپر بسيار خوبي در مقابل "استرس"،ايجاد كرده است.

او گفت: اگر بيمار در سازگاري با شرايط جديد،توفيق نيابد ممكن است دچار يك يا چند مورد از علايم مرضي مانند افسردگي، رقت احساسات و گريستن ، ياس و نوميدي، اضطراب ونگراني، عصبانيت (باپرخاشگري صحبت كردن ، بدخلقي و بداخلاقي)، انزوا، گوشه‌گيري و بي‌رغبتي نسبت به شغل وكار شود.

مهدوي افزود:به طور معمول، پزشكان وخامت اوضاع جسمي بيمار را به طور سنتي در جامعه ما به خود وي منتقل نمي‌كنند، بلكه بسته به شرايط سني و وضعيت خانوادگي به فرزندان، همسر، والدين يا برادر و خواهر، واقعيت را كه حكايت از مهلك بودن بيماري فرد دارد، منتقل مي‌كنند.

اين جامعه شناس گفت:در هر حال، هم بيمار و هم نزديكان وي بايد واقعيت را درباره بيماري آن فرد بدانند، اما اين دانستن بايد به طور حتم تدريجي باشد نه دفعي و يك مرتبه.

به اعتقاد مهدوي، بهتر است در هر حال اطلاعات به صورت پلكاني داده شود، يعني در هر جلسه اطلاعات بيشتري به بيمار داده شود، ولي درهرحال اطرافيان بهتر است، چند گام جلوتر و زودتر اطلاعات را دريافت كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:23  توسط حمیده عبدالهی  | 

آیا میدانید خنده عمر را طولانی میكند؟ آیا میدانید لبخند زدن، بیخرجترین هدیه است؟ پس آن را از خود و دیگران مضایقه نكنید.  

خنده كه از در وارد میشود، بیماری از پنجره میگریزد. آیا میدانید... خندیدن نوعی <آنتی بیوتیك> طبیعی است كه محرومین جهان با استفاده از این امر طبیعی، میتوانند بسیاری از دردهای خود را تخفیف دهند؟ آیا میدانید خنده ارزانترین داروی پیشگیری و مبارزه با بسیاری از بیماریهاست؟ به عبارت دیگر، خنده هم خاصیت پیشگیری دارد و هم خاصیت درمان.

آیا میدانید خنده عمر را طولانی میكند؟ آیا میدانید لبخند زدن، بیخرجترین هدیه است؟ پس آن را از خود و دیگران مضایقه نكنید. آیا میدانید وقتی میخندیم، آثار منفی نگرانی و اضطراب از تن و روان محو میشوند و با خندیدن است كه نیروی عظیم مثبتی در اختیار انسان قرار میگیرد كه به آرامش، شادابی و سلامتی كمك میكند؟ آیا میدانید وقتی میخندیم، آرام میگیریم، كیفیت زندگیمان بهتر میشود، درواقع با خندیدن، منابع درون خود را در جهت مثبت، سوق میدهیم. آیا میدانید با عادت به خندیدن است میتوانیم كه ذهن خود را برنامهریزی میكنیم تا به انسانی سالمتر، شادتر، قدرتمندتر و كامیابتر تبدیل شویم؟ آیا میدانید خنده موسیقی روح است؟ آیا میدانید افرادی كه بیشتر میخندند، سالمتر و شادابتر از انسانهای اخمو، عبوس و بداخلاق هستند؟ آیا میدانید با خندیدن، ظرفیت ریههای افراد، افزایش یافته و اكسیژن بیشتری وارد بدن شده و به سوی سلولها رهسپار میشود و مغز با دریافت اكسیژن بیشتر، بهتر عمل میكند. به همین علت، خنده از سكتههای قلبی، مغزی ، تنگی رگهای قلبی و بیماریهای تنفسی و دهها بیماری دیگر بهخوبی پیشگیری میكند.

آیا میدانید خندیدن به خود و كارهای اشتباهی كه میكنیم، نقطهی مقابل سرزنش كردن خود است؟ آیا میدانید خندیدن و ورزش، ارتباط نزدیكی با هم دارند؟ خنده یك نوع ورزش است و ورزش هم به شادابی انسان كمك فراوان میكند. آیا میدانید ۲۲ دی ماه برابر با ۱۱ ژانویه را <روز جهانی خنده> نامیدهاند؟ آیا میدانید خنده عامل موفقیت انسان در همه زمینههای زندگی است؟ انسان تنها حیوانی است كه میخندد و خنده زبان مشترك تمامی انسانهاست؟ آیا میدانید وقتی میخندیم، ۴۰۰ عضله بدن به حركت در میآیند و اندام ها و ارگانهای داخلی و خارجی بدن به جنبش درآمده و ورزش میكنند و حتی با خنده میتوان به مقابله با چاقی پرداخت؟

آیا میدانید با اجرای تمرینهای بسیار ساده از همان ابتدا به نتیجههای جالبی میرسیم چرا كه با ترشح هورمونهای مثبت، چهرهمان شادابتر و جذابتر میشود و احساس نشاط و طراوت میكنیم و زندگی را به شكل بهتری تجربه میكنیم؟

آیا میدانید امروزه دانشمندان كشف كردهاند كه خنده، سیستم ایمنی و دفاعی بدن را كه در تندرستی و سلامتی نقش اساسی دارد تقویت كرده و فعالتر میسازد؟ آیا میدانید برخی از پزشكها عقیده دارند ۱۰ دقیقه خنده عمیق در طول روز میتواند در كاستن دردهای شدید مؤثر باشد و امكان استراحت پیوسته بیماران را فراهم كند.

آیا میدانید ترشح ایمنوگلوبولینها با میزان خندیدن ما ارتباط مستقیم دارد؟ در روزهای شاد و خندان، میزان ترشح ایمونوگلوبولین به مقدار زیاد صورت میگیرد اما در روزهای حزنانگیز، میزان ترشح آن بسیار پایین است. افرادی كه میزان كمتری ایمونوگلوبولین دارند، بیشتر در معرض آلودگی ویروس و میكروب قرار میگیرند. ایمونوگلوبولین به مبارزه دستگاه ایمنی بدن با بیماریها كمك میكند.

آیا میدانید سایتوها كنیازها كه به آن هورمون شادی نیز گفته میشود، در اثر شاد بودن و خندیدن، ترشح شده و دستگاه ایمنی بدن را قویتر میسازد؟

آیامیدانید خنده نیروی بیكرانی در خود نهفته دارد و با ایجاد احساسهای مثبت، شادی بخش و آرامش دهنده، باعث لذت بردن از زندگی میشود.آیا میدانید آندورفینها كه در شخص ایجاد احساس اعتمادبهنفس و سرخوشی میكند، در اثر خندیدن تولید میشود. مقدار آندورفینها با ورزش و فعالیتهای نشاطآور بالا میرود.

مزایای تفكر مثبت

میگویند: انسان با فكرش زندگی میكند... به عبارت دیگر خوشبختی، بدبختی، شادی و غمهای انسانی، تابع شرایط بیرونی نیستند بلكه ساخته و پرداخته افكار و اندیشههای خود هستند...! در حقیقت، حوادث پیش آمده چندان مهم نیستند بلكه طرز برخورد ما با حوادث مهم هستند. به قول شكسپیر: <هیچچیز به خودی خود، خوب یا بد نیست بلكه نیروی اندیشه است كه بدی، خوبی، سعادت و یا شقاوت را میآفریند.> بهعنوان مثال، دو نفر از پنجره بیرون را تماشا میكنند، یكی لكهها و ذرههای كثیف شیشه را میبیند و دیگری منظرههای زیبای طبیعت را... عدهای به زیبایی گلها توجه دارند و گروهی دیگر به خارهای همان گلها مینگرند.

یك ضربالمثل آذری میگوید: <ای مردم، چرا سعادت را در خارج میجویید؟ سعادت در درون شماست>! حضرت علی (ع) میفرماید: مپس از سلامتی، خنده بهترین نعمت است.> حضرت سلیمان میفرماید: <دل شادمان و مسرور، خاصیت نوشدارو دارد.> دكتر جانسن میگوید: <سرور و خوشحالی یا حزن و ملامت شخصی، بسته به میل و اراده خود انسان است.> ضربالمثل عربی میگوید: <زمانیكه میخندید، خدا هم به همراه شما میخندند.>

امروزه فشارهای زندگی خیلی افزایش یافته است، به همین علت، میانگین خنده نسبت به سابق حتی در سطح جهانی كاهش یافته است.

طبق برآورد دكتر میشل تیتز روانشناس آلمانی در دهه ۱۹۵۰ مردم بهطور میانگین ۱۸ دقیقه در روز میخندیدند، ولی امروزه حدود شش دقیقه میخندند امروزه با وجود اینكه كیفیت زندگی نسبت به گذشته خیلی بهتر شده ولی در مقابل میزان استرسها و نگرانیها بالا رفته است. به عبارت ساده، با وجود اینكه میزان آسایش انسانها در تمام جوامع بشری بالا رفته ولی میزان آرامشپایین آمده است.

انسان وقتی به دنیا میآید، طبیعت شاد و خندانی دارد. كودكان بهراحتی و بدون دلیل خاص میتوانند ۳۰۰ تا ۴۰۰ بار در روز بخندند چرا كه مانع خاصی برای جلوگیری از خنده آنها وجود ندارد ولی همینكه بزرگ میشوند، تحت تأثیر فرهنگ جامعه كه خنده را زیاد مطبوع نمیداند در بزرگسالی نسبت به دوران كودكی كمتر از ۲۰ بار در روز میخندد. به نظر میرسد، هر قدر آرامش بشر كمتر شود، میزان خندههای بشركاهش مییابد.

همه میتوانند بخندند ولی وقتی زیاد بخندیم، استعداد شوخطبعی ما رشد میكند آنوقت به بهانه های مختلف و به راحتی قادر به خنده خواهیم بود. خنده به ثروت و قدرت، زیاد ارتباط ندارد.

انسان در هر شرایطی به خندیدن عادت كند، حتی اگر خندهها ساختگی و زوركی باشد، تغییرهای فیزیولوژی در بدن وی بهوجود میآید و به انسانی شوخ، خندهرو و پر نشاط تبدیل میشود.

هر جلسه خنده با تمرین تنفس عمیق و با هوهوهو ... هاهاها شروع میشود. با توجه به اینكه خنده بسیار مسری است بنابراین وقتی در یك گروه باشیم، حتی با برقراری تماس چشمی میتوان بهراحتی شروع به خندیدن كرد.

باید دانست كه حس شوخطبعی را میتوان با تمرین پرورش داد و در انجام آن ماهر شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:23  توسط حمیده عبدالهی  | 

سپاس خداوندي را كه ذات بزرگوارش راز، حقيقت و جوهره هستي و چگونه زيستن را به انسان آموخت، نام خود را به عنوان اولين "معلم بشر"، در قلب او حك كرد و با...ن والقلم... به وي ارج‌گذاري به مقام آموزگار را يادآوري كرد.

خداوند در آيه‌هايي كه به آخرين پيامبرش وحي مي‌كند،به قلم قسم ياد مي‌كند تا به انسان بياموزد هيچ‌گاه فراگيري را به فراموشي نسپارد.

شايد اين راز بزرگ هستي، انسان را بر آن داشته است كه به "آموزش و پرورش" با نگاهي بيش از يك شغل بنگرد و آموزگاران خود را قابل ستايش بداند.

مربيان و معلمان در تمام ادوار و در همه جوامع با توجه به هدفي كه داشته‌اند، سعي كرده‌اند شخصيت انسان‌ها را متناسب با نيازهاي جامعه و براي عضويت در اجتماع انساني پيش رو، آماده سازند.

در جامعه نوين، تربيت كودكان و رابطه آنان با جامعه و فرهنگ شايسته توجه است، زيرا پرورش آنان به دور از گروه‌هاي اجتماعي امكان پذير نيست و شخصيت آنان نمي‌تواند بدون كنش و واكنش متقابل با محيط اجتماعي قوام گيرد.

به نظر مي‌رسد در جامعه كنوني دستيابي به مهارت‌ها و تخصص‌هاي عالي و بينش اجتماعي ژرف و پيچيده، بيشتر در قلمرو نظامهاي رسمي آموزش و يادگيري، ميسر است.

نقش "معلم" به عنوان نماد و پيكره آموزش و پرورش، در نظام‌هاي يادگيري نوين، بسيار مهم و برجسته است و هفته معلم فرصتي مغتنم براي پرداختن به به اهميت "آموزش و پرورش" و نقش معلم در اين نهاد، است.

شايد، هفته معلم، به دور از جنجال‌هاي سطحي و تجليل و تقديرهاي زباني، فرصتي براي بيان نقش معلمان در پيشرفت و اعتلاي همه جانبه كشور و زمينه‌سازي براي تقويت عزم ملي در دولت و مردم براي كمك و مشاركت در رفع مشكلات جدي، ارتقاي عزت و منزلت معلمان و رفع دغدغه‌هاي معيشتي آنان باشد.

از آنجا كه مسايل معيشتي و صنفي معلمان در سالهاي اخير به معضلي همه جانبه و گاهي قابل بهره‌برداري براي احزاب سياسي تبديل شده،بيان آن نبايد به يك هفته محدود شود.

توسعه پايدار و همه جانبه مستلزم نهادينه شدن فرهنگ ارج نهادن به مقام معلم و توجه ويژه به آموزش و پرورش كشور است كه اين موضوع همواره مورد توجه همه اقشار جامعه بوده است. مهم‌ترين حركت در آموزش و پرورش، اصلاح نگرش‌ها نسبت به توانمندي‌هاي معلمان در سياستگذاري‌هاو برنامه‌ريزي‌هاي اين نهاد است. مصلحت آينده كشور ايجاب مي‌كند كه معلمان با تمام توان و با مطالعه مستمر به منظور دستيابي به دانش روز، سر كلاس‌ها حاضر شوند و دانش افزايي كنند.

جايگاه معلم چه در گذشته، چه در زمان حال و چه در آينده، جايگاهي مهم، كليدي و ستودني است، زيرا پيشرفت و توسعه يك جامعه در گرو رشد علم در آن جامعه است و رسيدن به اين هدف مستلزم ارج گذاشتن به مقام و منزلت معلم و جايگاه واقعي شغل معلمي است.

از گذشته‌هاي دور بر سر صف‌هاي ستوني، ناظم مدرسه به كودكان القا مي‌كرد كه مدرسه خانه دوم آنان است،هرچند شايد در آن روزها براي بسياري از آنان اين جمله قابل فهم نبود.

اما وقتي كه بزرگتر شدند به معناي واقعي اين جمله رسيدند و پي بردند بعد ازخانواده اين معلمان هستند كه وظيفه خطير تربيت كودكان را بر عهده دارند و آنان را براي نقش پذيري در جامعه آماده مي‌كنند.

از آنجا كه وظيفه معلمان است كه در سطوح مختلف تحصيلي فضاي مدرسه را به فضايي صميمي و گرم تبديل كنند، آن چنان كه دانش آموزان با رغبت به تحصيل علم بپردازند، مسؤولان ذيربط بايد با تأمين دغدغه‌هاي معيشتي معلمان و رفع موانع موجود،اين فضا را مهيا كنند.

امروز، آموزش و پروش در كشور ما با موانع زيادي روبرو است كه واژه تعليم و تربيت دانش آموزان را با مشكل مواجه كرده است.

تراكم جمعيت دانش آموزي يكي از مشكلاتي است كه خسته‌كننده جسم و روح معلمان و دانش آموزان و عاملي براي پايين آمدن كارايي كلاس درس است. از ديگر مشكلات، تنگناها و مشكلات اقتصادي معلمان است، كه متأسفانه باعث مي‌شود تا حدودي از وظايف خود دور بمانند. رفع مشكلات در امر آموزش و پرورش كشور نيازمند توجه جدي و همه جانبه مسؤولان كشور به اين مسايل و مشكلات است، زيرا كه ادامه اين مشكلات باعث پيدايش نسلي ناكارآمد در آينده مي‌شود.

روز معلم را گرامي مي‌داريم با ياد و خاطره استاد و معلم شهيد دكتر "مرتضي مطهري " كه نه تنها در زمان خود كه چراغي فرا روي نسل آينده نيز بود.

شهيد مطهري با آگاهي از ادبيات و دانش‌هاي نوين و تسلط بر منابع اسلامي و برخورداري از روش‌هاي تحليل نو، توانست شاگرداني فرهيخته پرورش دهد و آفاقي نو در فرهنگ اسلامي معاصر بگشايد.

وي با قلمش راه اسلام ناب را فرا روي جوانان گشود، ديوار جدايي بين حوزه و دانشگاه را فرو ريخت و به جوانان آموخت كه اسلام ديني براي همه نسل‌ها و ملت‌ها است.

شهيد مطهري 28 سال پس از شهادت

علي مطهري -فرزند شهيد مطهري- به مناسبت بيست و هشتمين سالروز شهادت آيت‌الله مرتضي مطهري، با بيان اين‌كه خواندن تمام آثار شهيد مطهري براي جامعه امروز ما ضرورت دارد، اظهار داشت: موضوعاتي كه ايشان در آثارشان بحث كرده‌اند، موضوعاتي هستند كه در همه زمان‌ها مطرح است و اختصاص به زمان خود ايشان ندارد. اكثر اين موضوعات به حسب نيازي كه هر يك اقشار مختلف جامعه دارند، قابل استفاده است. البته ممكن است يك قشري به برخي مسائل بيشتر محتاج باشد و قشر ديگر كمتر. اما اين آثار براي كليت جامعه مورد نياز است و نمي‌شود گفت كه دوره آن گذشته است.

وي در پاسخ به اين‌كه چرا از انديشه‌هاي شهيد مطهري گذر نشده است، گفت: به نظر من گذر از انديشه‌ها حرف درستي نيست. اگر مي‌خواهيم از انديشه‌اي گذر كنيم، بايد از قرآن هم گذر كنيم. بنابراين گذر از انديشه درست نيست. اگر انديشه‌اي درست است، مي‌شود آن را هميشه مورد استفاده قرار داد و اگر انديشه‌اي غلط است در همه زمان‌ها غلط است. اين طور نيست كه بايد با گذشت زمان، از انديشه‌اي گذر كنيم.

فرزند شهيد مطهري درباره نقد آثار شهيد مطهري گفت: كتاب‌هاي شهيد مطهري نقد شده است و خيلي جاها به صورت علمي در مورد اين آثار پژوهش شده است و اين طور نيست كه آثار شهيد مطهري اصلا نقد نشده باشد. اما نقد بايد از طرف متخصصان و كساني كه واقعا آثار شهيد مطهري را مطالعه كرده باشند و مسلط به اين آثار باشند، صورت بگيرد. نقد نبايد از روي خودستايي باشد و كسي براي اينكه خودش را مطرح كند، نقدي درباره آثار شهيد مطهري بنويسد.

وي افزود: من گاهي نقدهايي را درباره آثار شهيد مطهري مي‌خوانم كه حس مي‌كنم نويسنده‌اش اصلا مطلب را متوجه نشده و صرفا خواسته است اظهار وجود كند.

وي درباره اينكه شهيد مطهري را جزو كدامين طيف فكري جامعه معاصر ايران مي‌داند، گفت: من در درجه اول شهيد مطهري را يك مصلح اجتماعي و فكري مي‌دانم. شهيد مطهري هم روشنفكر ديني است و هم انديشمند سنتي. اما هر كدام از اين‌ها در جاي خودش معني دارد. يعني شهيد مطهري هرجا كه لازم باشد از سنت دفاع شود سنت‌گرا است و آن جايي كه بايد روشنفكر باشد روشنفكر است. به نظر من همه توصيف‌هايي كه درباره شهيد مطهري مي‌شود درباره ايشان صدق مي‌كند. اما جامع‌ترين صفتي كه مي‌شود درباره او به كار برد، واژه «مصلح» است.

وي درباره تأثير شهيد مطهري بر بنيان‌هاي فكري جمهوري اسلامي گفت: بخش عمده رفتار جمهوري اسلامي منطبق بر آراي شهيد مطهري است، اما درباره موضوعاتي مثل آزادي تفكر و آزادي بيان، آن طور كه مورد نظر ايشان بوده عمل نشده است. يا مثلا درباره نقش روحانيت در جمهوري اسلامي ايشان آراي خاصي دارند كه بايد به آن توجه شود. خودباختگي فرهنگي و حساسيت نسبت به غربزدگي از ديگر موضوعاتي است كه در اين سال‌ها آن طور كه مد نظر شهيد مطهري بوده، توجه نشده است.

وي افزود: شهيد مطهري بر اين عقيده بود كه بايد با هر تريبوني از اسلام دفاع كرد و معتقد بود در هر جايي كه شبهه‌اي درباره اسلام مطرح مي‌شود بايد در همان جا از اسلام دفاع كرد.

مطهري درباره اين‌كه تا چه حد آشنايي شهيد مطهري با مباني فكري غرب عميق بوده، اظهار داشت: درست است كه شهيد مطهري تسلط به زبان انگليسي نداشتند و خودشان هم مي‌گفتند كه اگر من به طور كامل زبان انگليسي مي‌دانستم خيلي بهتر بود، اما با اين حال ايشان دقت لازم را در خواندن آثار غربي به فارسي مي‌كردند و گاهي اشكالات مترجم را به او گوشزد مي‌كردند.

وي درباره شاگردان شهيد مطهري گفت: متأسفانه شهيد مطهري موقع باروري از دنيا رفتند و نرسيدند كه شاگردان زيادي را تربيت كنند. با اين حال اين طور هم نبوده است كه شاگرداني را نپرورانده باشد. اما يك نكته در اين‌جا مهم است و آن اين‌كه راه شهيد مطهري آنچنان كه خودش دنبال مي‌كرد، پس از او دنبال نمي‌شود و گاهي فقط جرقه‌هاي فردي زده مي‌شود.

وي درباره بزرگداشت‌هايي كه درباره شهيد مطهري برگزار مي‌شود، گفت: اين بزرگداشت‌ها همين كه باعث مي‌شوند سالي يك بار از شهيد مطهري ياد شود و ايشان از ذهن‌ها فراموش نشود، خوب است. اما مهم‌تر از اين بزرگ‌داشت‌ها اين است كه آثار ايشان خوانده و به آن عمل شود و در نهادهاي فرهنگي استفاده شود. به نظر من از اين جهت كار زيادي انجام نمي‌شود.

وي درباره كاربردي كردن انديشه‌هاي شهيد مطهري گفت: پژوهش‌هاي موضوعي در مورد آثار شهيد مطهري انجام شده است و موضوعاتي از اين كتاب‌ها استخراج شده كه خيلي از اينها كاربردي و قابل استفاده است.

فرزند شهيد مطهري در پايان درباره فعاليت‌هاي خود درباره شهيد مطهري گفت: من اكنون فقط در پي اين هستم كه آثار باقي مانده شهيد مطهري به چاپ برسد تا اين بار وظيفه از روي دوش من برداشته شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:6  توسط حمیده عبدالهی  | 

طرح ورودبانوان به‌ناوگان تاكسيراني تلفني ازجمله طرح‌هاي مديريت شهري است كه‌بالاخره پس ازوعده‌هاي طولاني مسؤولان شهري از اواخر سال گذشته در شهر تهران به اجرا درآمد.

اشتغال زنان در مشاغل به‌ظاهرمردانه كه شايد تا ديروزآنان را دربرابر مردان قرار مي‌داد، اينك به مرز برابري درعرصه‌هاي مختلف جامعه رسيده است.

اين روزهاتاكسيرانان زن باخودروهاي فسفري رنگشان، حتي گوي سبقت را از مردان تاكسيران ربوده و به دور از جنجال، دوشادوش آنها در خيابان‌هاي دود گرفته پايتخت حضوري پررنگ يافته‌اند.

طبق آمار، هم‌اكنون ‪ ۳۰راننده زن به‌عنوان سفيران آرامش در تاكسي بيسيم بانوان پايتخت مشغول فعاليت هستند.

تاكسي‌هاي بانوان در تهران، ازنوع پرايدهاي مدل ‪ ۱۴۱است كه به دستگاه ‪ GPS(مسيرياب)، مانيتور‪ LCD،DVDو تاكسيمتر مجهز مي‌باشند.

در سال‌هاي اخير، زنان راننده‌درناوگان حمل ونقل شهري پايتخت بدون هيچ ساختارقانوني، بطورغيررسمي در آژانس‌ها، سرويس‌هاي مدارس و حتي مسافركش‌هاي گردشي فعاليت داشتند.

به‌نظرمي‌رسد وجودمجموعه‌اي كه بتواندبراي بانوان "شرايط اشتغال مناسب" فراهم كند وهم "امنيت" بيشتري درحمل ونقل شهري به‌زنان جامعه‌هديه كند، يك ضرورت اساسي درجامعه باشد كه‌اكنون باراه‌اندازي تاكسي بيسيم بانوان اين فرصت فراهم شده است.

يك بانوي تاكسيران در تهران با ابراز غرور از خدمات رساني به‌جامعه‌اش گفت: خانم‌هادرتاكسي‌هاي بانوان راحت ترند، البته‌تاكسيرانان مرد لطف زيادي مي‌كنند و در بيشتر مواقع حق تقدم را به ما مي‌دهند.

"بتول كريمي" ‪ ۴۵ساله گفت: نرخ كرايه‌ها با محاسبه تاكسيمترها تعيين مي‌شودوهيچ شكايتي تاكنون دراين موردازسوي مسافران نشده است.

يك بانوي تاكسيران ديگرنيزبا اظهاررضايت ازامكانات موجود درتاكسي خود ازمسؤولان مربوطه‌خواست براي اشتغال‌زايي زنان درجامعه‌بيش ازپيش تلاش كنند.

"ميترا جهاني" ‪ ۴۰ساله، مشوق اصلي براي تاكسيران شدن را همسرش دانست و گفت: شغلم را دوست دارم و خوشحالم كه به زنان جامعه‌ام خدمت مي‌كنم.

يكي ديگرازبانوان تاكسيران درتهران گفت: من هنوز تاكسي خود را تحويل نگرفته‌ام، اما براي پشت فرمان نشستن تاكسي بانوان، لحظه‌شماري مي‌كنم.

"يلدا فراهاني" ‪ ۲۷ساله، آرامش را بخش گمشده زندگي بانوان اعلام كردو گفت: خانم‌ها معمولا در خودروهاي مسافربران شخصي آرامش نداشتند، ولي با راه‌اندازي تاكسي بيسيم بانوان ديگر خبري از اين نگراني‌ها نيست، چرا كه امنيت خانم‌ها كاملا تأمين شده است.

يك بانوي ‪ ۵۴ساله تاكسيران هم گفت: بسياري از مشكلات بانوان براي تردد در طول مسيرهاي شهري كم شده و خودم را در كاهش اين معضلات دخيل مي‌دانم.

"ام كلثوم شاه‌پسندي" راه‌اندازي تاكسي اختصاصي بانوان را جزو ضروريات جامعه دانست.

مشاور مديرعامل و سرپرست اجرايي تاكسي بيسيم بانوان هم در اين خصوص گفت: تاكسي بيسيم بانوان باارائه‌تجهيزات وامكانات مناسب ضمن ايجاداشتغال براي زنان راننده، امنيت حمل ونقل شهري را براي بانوان افزايش داده است.

"مونا محمدي مطهري" به خبرنگار ايرنا اظهارداشت: هم اكنون ‪ ۳۰۰بانوي راننده كه‌تمامي آنها مراحل تاكسيران شدن را پشت سرگذاشته‌اند، منتظرتحويل تاكسي‌هاي خود از شركت خودروساز هستند.

وي اظهارداشت: طرح تاكسي بيسيم بانوان ازهيچ نمونه‌اي دركشورهاي ديگر الگوبرداري نشده وبراي نخستين باردرجهان است كه‌بطوراختصاصي دراختيارزنان تهراني قرار گرفته است.

وي علت توسعه‌نيافتگي اين ناوگان در پايتخت راعدم تحويل به‌موقع تاكسي‌هاي سفارشي ازسوي خودروسازان اعلام كرد و افزود: طبق طرح اوليه با همكاري شركت خودروساز، دو هزار دستگاه‌تاكسي بانوان تاپايان شهريورماه‌امسال وارد ناوگان حمل و نقل عمومي شهرتهران مي‌شود.

محمدي مطهري باتأكيدبراينكه‌بانوان تاكسيران بايدهمچون مردان ازشرايط لازم ومشخص سازمان تاكسيراني برخورداربوده و درآزمون شهرشناسي شركت كنند، گفت: بانوان براي فعاليت دراين حرفه بايد داراي گواهينامه پايه دو بوده‌و مهارت‌هاي ارتباطي لازم اعم ازبرخوردبامسافر، كمك‌هاي اوليه و امداد، آتش نشاني و دفاع شخصي را آموزش ديده باشند.

وي با تأكيدبر اينكه تاكسي بيسيم بانوان، درصدي از "كرايه" رانندگان دريافت نمي‌كند، اعلام كرد: تاكسيرانان زن تنها به عنوان حق عضويت بايد هر ماهه ‪ ۵۰هزارتومان به شركت مربوطه بپردازند.

محمدي مطهري خاطرنشان كرد: بانوان مي‌توانندبراي خريدتاكسي سه ميليون و ‪ ۶۰۰هزار تومان به‌عنوان پيش پرداخت و باقيمانده قيمت را به صورت اقساط ‪ ۶۰ماهه پرداخت كنند.

وي بااشاره‌به استقبال تمامي اقشارجامعه ازاين ناوگان تاكسيراني گفت: مسافران تاكسي بيسيم بانوان شامل دختران دانشجو، استادان زن دانشگاه و معلمان، پرستاران و پزشكان خانمي هستند كه درنوبت كاري شب دربيمارستان‌ها اشتغال دارند.

وي تعامل زنان بايكديگررا رمز موفقيت تاكسي بانوان دانست وتأكيدكرد: ايجاد اين حرفه براي بانوان هم ضرورت جامعه و هم يك شغل مناسب بوده است.

وي با تأكيدبررعايت مسائل امنيتي اظهارداشت: سواركردن مسافران عبوري خيابان ازنوع خدمات اين تاكسي‌هانيست، امااگرجلوي تاكسي گرفته شودومسافري اصرار به سوارشدن داشته باشد با هماهنگي مركزودريافت مشخصات كامل مسافر، اين اقدام صورت مي‌پذيرد.

محمدي مطهري گفت: كرايه‌هاي تاكسي بيسيم بانوان ارزانترازنرخ آژانس‌ها بوده و برحسب محاسبه تاكسيمترديجيتالي كه‌مصوب شوراي اسلامي شهراست محاسبه مي‌شود.

مشاورشهردارتهران دراموربانوان هم گفت: استقبال بانوان از راه‌اندازي طرح تاكسي ويژه‌زنان، نشان‌دهنده نياز به‌اجراي چنين طرحي از مدت‌ها قبل در پايتخت بوده است.

"معصومه آباد" به خبرنگار ايرنا اعلام كرد: اين طرح علاوه بر ويژگي‌هاي مثبت همچون اشتغالزايي براي بانوان و ارائه خدمات جديد به‌شهروندان داراي نقاط ضعفي است كه در گام‌هاي اوليه طبيعي به نظر مي‌رسد.

وي بااشاره به ديدگاه جامعه به اين حرفه شغلي براي زنان اظهار داشت: تنهابه‌دليل اينكه‌نگاه‌مطلوبي درجامعه‌نسبت به‌تاكسيران شدن زنان وجودندارد، نبايد جلوي فعاليت رانندگان زن را گرفت، بلكه بايد نگاه جامعه رانسبت به موضوع تغيير داد.

به گفته وي، هرشغلي كه بتواند دركنارفعال ساختن زنان ودختران جامعه، عفت و وقار زنانه را حفظ كند، براي بانوان مناسب است واگر مقاومتي ازسوي جامعه در مورد شغلي خاص براي زنان صورت مي‌گيرد به دليل نبود زيرساخت‌هاي فرهنگي لازم در جامعه است.

آباد گفت: توسعه‌ناوگان تاكسي‌هاي بانوان بايدباسرعت بيشتري انجام شود تا بانوان خدمات مطلوب‌تري را در جامعه دريافت كنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:5  توسط حمیده عبدالهی  | 

با توجه به وابستگي متقابل حقوق جزا و جرم‏شناسي و اينكه جرم‏شناسي، دانش جرم بوده و واكنش اجتماعي بخش مهمي از جرم‏شناسي را تشكيل مي‏دهد.  

با توجه به وابستگي متقابل حقوق جزا و جرم‏شناسي و اينكه جرم‏شناسي، دانش جرم بوده و واكنش اجتماعي بخش مهمي از جرم‏شناسي را تشكيل مي‏دهد و همچنين با عنايت‏به نقصها، معايب، ضعفها و كمبودهاي جرم‏شناسي سنتي و اصيل در تبيين پديده مجرمانه و انتقادات شديد جرم‏شناسان راديكال (بنيادي، انتقادي، جديد) از جرم‏شناسي سنتي، مي‏توان گفت كه شكل گيري، محتوا و جهت گيريهاي جرم شناسي آينده نه تنها شديدا تحت تأثير تحولات آتي جرم، حقوق جزا و واكنش اجتماعي (نگرش جامعه نسبت‏به جرم و انحراف، فلسفه كيفري جامعه، شيوه‏هاي رسمي و غير رسمي كنترل اجتماعي و ضمانت اجراهاي كيفري) خواهد بود; بلكه داراي جهت گيري سياسي، ارزشي و دستوري، جامع گرايانه بوده و به مطالعات تاريخي، مطالعات تطبيقي و همچنين جامعه شناسي حقوق بيشتر توجه خواهد داشت.

مقدمه بدون ترديد، تا جامعه هست، جرم هست و تا جرم وجود دارد، انسان نيازمند دانش جرم (جرم‏شناسي) خواهد بود. بي‏نيازي آكادميك از جرم شناسي زماني ممكن است كه ما بتوانيم جامعه فارغ از جرم داشته باشيم. هر چه قدر تعداد جرايم زيادتر بوده و اشكال و الگوهاي جرم بيشتر تغيير يابند، اين نياز جهت‏يافتن علل و عوامل، زمينه‏ها، جاذبه‏ها و ابزار مؤثر براي پيشگيري جرم و همچنين اصلاح و درمان بزهكاران بيشتر خواهد بود.

درست است كه تاريخ پيدايش جرم به تاريخ خلقت انسان برمي‏گردد، اما تاريخ جرم شناسي تاريخ جديدي است و از سابقه آكادميك آن سده‏اي بيش نمي‏گذرد و شايد به همين دليل است كه جرم‏شناسان سنتي و اصيل از يك طرف و جرم‏شناسان جديد و بنيادگرا و انتقادي از سوي ديگر، تا كنون نتوانسته‏اند تجزيه و تحليل كامل و شايسته‏اي را از پديده مجرمانه ارائه دهند.

تبيين كامل پديده مجرمانه از يك سو مستلزم اين است كه رفتار انسان به طور كلي و از جنبه‏هاي مختلف تاريخي، جامعه شناختي، مردم شناختي، زيست‏شناختي و روان شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد و از طرف ديگر لازمه‏اش گسترش مطالعات تطبيقي و ارج نهادن به آنهاست. پايين بودن سطح تحقيقات راجع به دانش جرم‏شناسي مخصوصا از لحاظ كمي و بويژه در كشور ما، نياز به انجام مطالعات تطبيقي و ارائه تئوريهاي كاملا رضايت‏بخش و متقاعد كننده در تبيين رفتار انسان به طور كلي و مخصوصا پديده مجرمانه را دوچندان مي‏نمايد. مقاله حاضر با توجه به ضرورت فوق تدوين گرديده است.اين مقاله ترجمه آخرين بخش از كتاب «Criminology: past,present and future»تحت عنوان «The future of criminology and criminology of the future» است كه توسط جرم‏شناس معروف كانادايي به نام «عزت. ا. فتاح»نوشته شده و براي اولين بار در سال ۱۹۹۷ در ايالات متحده آمريكا توسط شركت انتشارات مارتين. S.T.Martinspressinc و در بريتانياي كبير توسط شركت انتشارات مك ميلان Macmillan. press. LTD چاپ گرديده است.

ترجمه مشتمل بر دو فصل است. در فصل اول كه مربوط به آينده جرم‏شناسي است، تحولات آتي جرم، حقوق جزا، واكنش اجتماعي و مجازات مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل دوم نيز كه در خصوص جرم‏شناسي آينده است. ضمن اشاره به نقصها و كاستي‏هاي موجود در جرم شناسي معاصر و ايرادات متقابل جرم‏شناسان سنتي و راديكال، از جهت‏گيريهاي مختلف جرم شناسي در آينده سخن به ميان آمده است. آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده فصل اول: آينده جرم شناسي جرم شناسي كه فارغ از فردگرايي علمي خود بوده و داراي بينش عملي و تجربي باشد، آينده بالقوه‏اي دارد كه سرشار از پويايي و تحرك و به دور از بدبيني است.

مجرمين آينده، احتمالا بسياري از انگيزه‏هاي (بزهكاران) امروزي را نظير شيادي، حرص و طمع، شهوت، انتقام و... خواهند داشت. اما شيوه‏هاي ارتكاب جرايم آنان اساسا متفاوت خواهد بود. با تكنولوژي كه امروزه در حال توسعه است، مجرم خواهد توانست، خانه شما را با استفاده از خطوط كامپيوتر، تلفن و توپي‏هاي دوطرفه ويدئو مورد تجاوز قرار دهد. او (مرد يا زن) مي‏تواند از طريق مزاحمتهاي رواني و تكنيكهاي دستكاري ذهني، شما را مورد حمله قرار داده و براي خارج شدن از مغز شما درخواست پول نمايد. تكنولوژي جديد همه اين امور را ممكن و حتي محتمل خواهد ساخت.

جرم شناس فنلاندي به نام «پاتريك تورناد»احتمالا راست گفته است كه: «در جرم شناسي هرگز جايزه نوبلي نخواهد بود.»; [زيرا] در فيزيك، ستاره‏شناسي، بيولوژي، و شيمي موقعيت و فرصت‏براي كشفيات تكان دهنده، خارق العاده و گسترده هميشه فراهم بوده و خواهد بود. [اما] علوم اجتماعي با توجه به ماهيت‏خود آنها، براي كشفيات بديع و مهم مناسب نيستند; البته اين بيان به معناي بدنام كردن رشته‏هايي كه اين و يا آن جنبه از جامعه را مطالعه مي‏كنند، نيست; صرفا [به منظور] يادآوري تفاوتهاي اساسي است كه بين علوم طبيعي و علوم اجتماعي وجود دارد. اصول همزماني جبر گاليله، قانون جاذبه نيوتون و تئوري نسبيت انشتين شايد براي هميشه زنده و پابرجا خواهد ماند. در حالي كه تئوري‏هاي علوم اجتماعي ناپايدار، قابل تغيير، قابل جايگزيني و اغلب غير قابل تجربه هستند. دانش جرم شناسي با توجه به موضوع خاص خود، بيشتر از علوم اجتماعي ديگر در معرض محدوديت‏هاي شديد و جدي است; آگاهي از اين محدوديت‏ها نبايد باعث‏بدبيني بلكه موجب واقع‏نگري بايد باشد. اين آگاهي نبايد سبب تسليم، بلكه بايد موجب مقاومت در مقابل اين محدوديت‏ها گردد. همچنانكه آقاي تورناد خاطرنشان مي‏سازد: «خصوصيت دايمي همه تحقيقات جرم شناختي اين است كه موضوع آنها، جرم، نمود عملكرد متقابل فشارهاي اجتماعي است و اين امر مانع از پيشرفتها و خلاقيتهاي علمي در دانش جرم شناسي يا در فن اعمال اين دانش مي‏گردد. حتي ممكن است ماشينهاي خودكار و خود بخود تنظيم شونده تشخيص پيشرفتهاي واقعي در فهم جرم يا در هنر برخورد با جرم را مشكل سازد.» آري، ممكن است در دانش جرم شناسي هرگز جايزه نوبلي نباشد.

با اين حال در عصر ناامني كه ما در آن زندگي مي‏كنيم، مقام و موقعيت‏هاي جرم شناسان، مصون و محفوظ است. [ جرم شناسان از مقام و موقعيت والايي برخوردار هستند.] مسلما مي‏توان گفت تا مادامي كه جرم است، نياز به دانش جرم نيز باقي خواهد بود. آزادي [بي‏نيازي] آكادميك از جرم‏شناسي تنها زماني ممكن است كه ما بتوانيم جامعه‏اي بدون جرم داشته باشيم. هر چه‏قدر جرم بيشتر باشد و اشكال و الگوهاي آن بيشتر تغيير يابند، نياز به تحقيق پيرامون جرم نيز، اگر نه براي يافتن علل مشكل آن، حداقل براي درك نمودها، زمينه‏ها و جذبه‏ها و يافتن ابزارهاي مؤثر پيشگيري يا كاهش آن، شديدتر خواهد بود. پيش‏بيني آينده، به بهترين وجه، مخصوصا در علوم اجتماعي كار مشكل و پرخطري است. با وجود اين، مطالعات اجتماعي تازماني كه در برگيرنده جزء مهم تاريخي آن نبوده و نوعي بازتاب از جامعه آينده نباشد، كامل نخواهد بود. طرح تحقيقاتي و آموزشي مطلوب در علوم اجتماعي، طرحي است كه موقعيت گذشته، حال و آينده ما را بررسي و تجزيه و تحليل نمايد.

جرم‏شناساني مثل من كه فاقد جام بلورين هستند، تنها چاره‏اي كه دارند اين است كه تلاش كنند تا آينده جرم‏شناسي را بر اساس مطالعات دقيق پيرامون تاريخ، تحول و وضعيت كنوني آن، به طور واقع بينانه ارزيابي نمايند. چنين مطالعه و تجزيه و تحليلي منجر به اين نتيجه مي‏شود كه آينده جرم‏شناسي، آينده درخشاني است. علي‏رغم فقدان يك چارچوب فكري واحد و كثرت الگوها، علي‏رغم فقدان ظاهري موفقيت در زمينه‏هاي مربوط به علت‏شناسي جرم و پيشگيري از آن و با وجود شكستها و بدبينيهاي معاصر، دلايل فراواني جهت‏خوشبيني نسبت‏به آينده وجود دارد. يقينا من با ادعاي «يونگ‏»، «تايلور» و «والتون‏» كه مي‏گويند:

تجزيه و تحليل راديكال مطمئنا موجب حاشيه‏اي و كم اهميت‏شدن جرم شناسي است، مخالفم. كاملا برعكس، هيچ ترديدي ندارم كه جرم شناسي در آينده در ميان علوم اجتماعي جايگاه والا و برجسته‏اي خواهد داشت. گرچه قابل انكار هم نيست كه جرم شناسي آينده از جرم‏شناسي امروز، بدانگونه كه ما آن را مي‏شناسيم، متفاوت خواهد بود. جرم‏شناسي، امروزه به جاي اينكه در يك وضعيت‏بحراني باشد، مرحله خاصي از پيشرفت را طي كرده و در حال رشد و بلوغ خود مي‏باشد. جرم شناسي يك رشته پويا و پرتحركي است. اين رشته ثبات و پايداري علوم طبيعي را نداشته و در طي دوره‏هاي كوتاه مدت زماني، تحولات شگرف و پرهيجاني را تجربه مي‏كند. تفاوتهاي بارز جرم‏شناسي دهه ۱۹۹۰ با جرم شناسي دهه ۱۹۲۰ يا ۱۹۵۰ بايد ما را از خطرات ناشي از پيش‌بيني‏هاي بلند مدت آگاه سازد.

و چون بودجه‏هاي تحقيقات جرم شناختي را عمدتا دولتها تأمين مي‏كنند، تحولات جرم شناسي در جو سياسي و نوسانات در خلق و خوي عمومي، صورت مي‏گيرد.اين عامل بيانگر سبكهايي است كه گهگاه در تحقيقات جرم شناسي ظاهر مي‏شود و عمدتا نتيجه اولويتهاي تحقيقاتي است كه بوسيله مؤسسات تحقيقاتي و سرمايه‏گذاري تعيين مي‏شود.

تحقيقاتي كه در دهه‏هاي آتي انجام مي‏شود، شكل و قالب جرم‏شناسي آينده را مشخص خواهد كرد. اولويتهاي تحقيقاتي آتي است كه تا حدود زيادي پيشرفتهاي حاصله و شاخه‏هايي از جرم شناسي را كه اين پيشرفتها در آنها به وقوع مي‏پيوندد، را تعيين خواهد نمود.اين اولويتها شديدا تحت تأثير منافع سياستمداران و سياستگذاران خواهد بود. دلايل كافي وجود دارد كه سالهاي آينده شاهد بر كاهش مداوم و سريع بودجه‏هايي خواهد بود كه توسط دولتها براي تحقيقات مستقل اختصاص داده مي‏شود. در نتيجه سياستگذاران، حق اظهار نظر دايمي و تأثير روزافزون بر حوزه‏هاي تحقيقاتي و جهت‏يابي تحقيقات خواهند داشت. اين امر، به ناچار، به كاهش تحقيقات اساسي و نظري در جرم‏شناسي و افزايش مطالعات كاربردي دقيقا متمركز شده، منجر خواهد شد.

سياستمداران و سياستگذاران تحقيقي را كه داراي كاربردهاي عملي قطعي و ترجيحا آني هستند، مسلما ترجيح خواهند داد; تحقيقي كه بلافاصله كارساز بوده و نتايج آن مي‏تواند، سريعا به سياست‏يا كارهاي سياسي برگردانده شود يا مي‏تواند يك پشتوانه تجربي و عملي را براي اتخاذ تصميمات سياسي فراهم آورد. [در نتيجه]، احتمالا تحقيقات مربوط به عدالت جنايي در سالهاي متمادي آينده، بيش از پيش عملي، غير نظري و داراي جهت‏گيري سياسي خواهد بود.

● بخش اول:

تحولات جرم در آينده از آنجا كه جرم‏شناسي قطعا دانش جرم است، جرم‏شناسي آينده بشدت تحت تأثير تحولات آتي در ماهيت و اشكال جرم خواهد بود.

ساختار مجرميت، ابعاد و گرايش‏هاي آن، در دهه‏هاي آينده بر جهت‏گيري جرم‏شناسي شديدا تأثير خواهد داشت. جرم يك پديده پويا و متحولي است، گر چه برخي از جرايم سنتي ممكن است‏براي قرنها ادامه داشته باشند، [لكن] بسياري از جرايم امروزي نهايتا ناپديد گرديده و با اشكال نوظهوري از جرم جايگزين خواهد شد. من شخصا معتقدم كه مهمترين عامل واحدي كه در تغييرات بنيادين ماهيت جرم، در قرن بيستم، نقش داشته، اتومبيل بوده است. اما جاي تعجب است كه مطالعات جرم‏شناختي كه نقش ماشين را در دگرگون ساختن بسياري از انواع جرايم و ايجاد اشكال جديدي از جرايم مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهد، بسيار اندك بوده است. به احتمال زياد قرن بيست و يكم به مراتب شاهد دگرگونيهاي اساسي‏تر در مجرميت‏خواهد بود.

اين بار تكنولوژي منشا تغيير و تحول، تكنولوژي كامپيوتر خواهد بود. كامپيوتر ويژگي حياتي و بسيار مهم زندگي در قرن بيست و يكم به شمار خواهد رفت، همچنانكه اتومبيل در نيمه دوم اين قرن [قرن بيستم] چنين نقشي داشته است. كامپيوتر تمامي سطوح و جنبه‏هاي زندگي را در اكثر نقاط دنيا شديدا تغيير داده و قطعا تحولات عميقي در ماهيت و انواع جرم به وجود خواهد آورد. در حال حاضر، بدون ترديد، رشته‏اي از جرم‏شناسي بيشترين نويد را داراست كه تغييرات نامحدود جرايم كامپيوتري را در حال و آينده مثل آثار آينده تكنولوژي كامپيوتر بر بسياري از جرايم مالي را مورد بررسي قرار دهد. به دليل تكنولوژي كامپيوتر، جرايم قرن بيست و يكم از جرايم امروزي خيلي متفاوت خواهد بود، و نسلهاي آتي بزهكاران ممكن است‏شباهات بسيار اندكي نسبت‏به نسلهاي مجرم در گذشته و حال داشته باشند. بسياري از آنان احتمالا تيزهوش، مرفه و باتجربه و آموزش ديده خواهند بود. گرچه تفاوتهاي سني ممكن است مطلقا از بين نرود [اما] تفاوتهاي جنسي و نژادي احتمالا از بين خواهد رفت. عدم تطبيق با بزهكاران در جامعه امروزي و دوگانگي مرسومي كه مردم را به دو گروه متمايز - ما مطيعان قانون و آنان، قانون شكنان - تقسيم مي‏كند، ممكن است تغيير يابد.       

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:3  توسط حمیده عبدالهی  | 

براى پيدا كردن جاى پاى روز كارگر در تاريخ بايد به روزهايى در ماه دسامبر سال ۱۸۶۹ در شهر فيلادلفيا بازگشت. جايى كه ۹ خياط اوريا، س استفان آنها را رهبرى مى كرد وخود را «شواليه‌هاى كارگر» مى ناميدند، يك انجمن كارگرى را بنيان گذاشتند. اين انجمن كارگرى ابتدا پنهان نگهداشته شد اما به سرعت در سال ۱۸۷۲ رشد كرد. آنها با فروپاشى اتحاديه ملى كارگرى (۱۸۷۳-۱۸۶۶) در سال ۱۸۷۳ كه گروه بزرگى از كارگران اصلاح طلب را نمايندگى مى كرد، به تدريج بزرگتر شد. اتحاديه ملى كارگرى تلاش ناموفقى براى تغييرات وضع كارگران از طريق فشار به نمايندگان كنگره به خصوص براى قانون ۸ ساعت كار روزانه انجام داد. تلاش آنها با شكست مواجه شد و انجمن از هم پاشيد. بيشتر آنها مهاجران اروپايى بودند كه به دنبال آرزوهاى خود به آمريكا روآورده بودند.

تعداد اعضاى شواليه‌هاى كارگر در سال ۱۸۸۶ يعنى تنها ۱۷ سال پس از تأسيس به بيش از ۷۰۰ هزار نفر رسيد. شعار آنها «صدمه به يك نفر، نگرانى براى همه» بود و براى ايده‌هاى بلندپروازانهاى همچون هشت ساعت كار روزانه، توقف كار كودكان و دستمزد برابر تلاش مى كردند. آنها هم مجمع عمومى داشتند و هم مجامع اصناف خاص. در حالى كه زنان و كارگزاران سياه مى توانستند به عضويت در اين انجمن درآيند، كارمندان بانك، قمارخانه‌ها و سهامداران شركت‌ها از حضور در آن محروم بودند. شواليه‌ها، اعتصاب‌ها و تحريم‌هاى متعددى را سازمان دادند و پيروزى‌هاى متعددى را نيز به دست آوردند. اگرچه در برخى از اعتصاباتى كه انجام دادند به دليل اعمال خشونت از سوى تظاهركنندگان باعث ايجاد مناقشات بسيارى شد.

ساختار اقتدارگراى انجمن، سوء مديريت، اعتصابات ناموفق و پديدار شدن فدراسيون كارگرى ايالات متحده در سال ۱۸۸۶ باعث افول انجمن شد تا آنكه در سال ۱۸۹۰ تعداد اعضاى آن تنها ۱۰۰ هزار نفر بودند و در سال ۱۹۰۰ ديگر هيچ اثرى از آن باقى نماند.

«شواليه‌هاى كارگر» اجتماعات بزرگ كارگرى را شكل دادند از جمله آنچه در پنجم سپتامبر ۱۸۸۲ در شهر نيويورك برگزار كردند. اجتماع بزرگ ترى نيز در سال ۱۸۸۴ برگزار شد كه در آن برگزارى چنين مراسمى را به صورت سالانه تصويب كردند.

اما سازمان‌هاى كارگرى موثر ديگرى هم وجود داشته‌اند. سازمان بين‌المللى كارگران كه در سال ۱۸۸۴ ايجاد شد و يكى از پايگاه‌هاى سوسياليست‌ها و آنارشيست‌هاى انگليسى به شمار مى رفت. در ابتدا اين سازمان شامل سوسياليست‌ها و آنارشيست‌ها، سوسياليست‌هاى فرانسوى و جمهوريخواهان ايتاليايى بود و توسط برخى اطرافيان كارل ماركس سازمان دهى مى شد. با جنجالى كه بين كارل ماركس و يكى از معروفترين و برجسته‌ترين آنارشيست‌ها رخ داد، اين سازمان با خروج آنارشيست‌ها دو نيم شد و كارل ماركس براى نگهداشتن انجمن مكان انجمن را به نيويورك انتقال داد. اين سازمان نيز ۴ سال بعد منحل شد. تلاش‌هاى ديگر هم براى احياى سازمان طى ۵ سال پس از آن با شكست مواجه شد.

بعد از شورش‌هاى كارگرى اوائل ماه مه سال ۱۸۸۶ شهر شيكاگو بود كه گروور كليولند رئيس جمهور وقت گفت كه اين روز فرصتى براى به يادآورى ماجراهاى اين روز است. اگر چه اين نگرانى وجود داشت كه چنين كارى به تقويت جنبش سوسياليستى بينجامد. به همين جهت او روزى را كه «شواليه‌هاى كارگر» براى گراميداشت روز كارگر مورد توجه قرار داده بودند در نظر گرفت. اين تاريخ در كانادا و در سال ۱۸۹۴ به وسيله رئيس جمهور وقت جان تامپسون به عنوان روز كارگر شناخته شد كه در حقيقت از تظاهرات‌هاى گسترده كارگرى در سال ۱۸۷۲ در كانادا تورنتو سرچشمه مى گرفت. از سوى ديگر سوسياليست‌ها هم روز اول مه را به صورت رسمى به عنوان روز جهانى كارگر تعيين كردند.

دبيركل جمعيت كاركنان ايران در روز بزرگداشت كارگر گفت: روز اول ماه مه مصادف با 11 ارديبهشت ماه به عنوان روز جهاني كارگر، روز بزرگداشت مقام كارگر و تبيين و اهميت دادن به حضور و تلاش‌هاي كارگران در عرصه توليد و اقتصاد است.

كاظم نصير اف افزود: روز جهاني كارگر را نبايد صرفا به شعار پرداخت، بلكه بايد به تمام ابعاد مادي و معنوي زندگي و فعاليت كارگران توجه كرد.

وي گفت: فشارهاي اقتصادي و اجتماعي ناشي از دستمزدهاي ناچيز بر زندگي كارگر و خانواده‌‏اش را بايد درك كرد و نيازهاي معنوي اين قشر را از جهت ارتقاي سطح آموزش و تخصص متوجه شد.

نصير اف تأكيد كرد: يكي از عوامل مهم رشد و توسعه كشورهاي پيشرفته، وجود كارگران سالم با آسايش خاطر , مسؤوليت پذير, با تخصص لازم , خلاق و آگاه است.

دبير كل جمعيت كاركنان ايران تصريح كرد: هر چه كارگران از سواد, تخصص و آگاهي بيشتر و مهمتر از آن، از آسايش خاطر نسبت به تأمين معيشت خانواده برخوردار باشند، بر ميزان كيفيت توليد و بهره وري افزوده خواهد شد.

او خاطرنشان كرد: امروز كارگران و كارفرمايان نياز به تفاهم بيشتر، درك متقابل مسؤوليت‌ها و مشكلات و نيازهاي يكديگر دارند.

نصير اف ادامه داد: اين تفاهم و تعامل موجب ارتقاي سطح فرهنگ كار و توليد و در نهايت شكوفايي اقتصادي خواهد شد و دولت به عنوان عامل اصلي توسعه و حامي و پشتيبان كارگران و كارفرمايان، مي‌بايست از يك سو بسترهاي لازم را براي رفع موانع توليد و افزايش سرمايه گذاري‌ها و رشد اقتصادي و صادرات فراهم كند و از سوي ديگر اهتمام لازم جهت حفظ و ارتقاي سطح زندگي كارگران و تأمين اجتماعي و امنيت خاطر كارگران را نسبت به آينده خود به كار برد، تا كارگران نگراني تأمين معيشت و آينده خانواده خود نباشند.

دبيركل جمعيت كاركنان ايران با تأكيد بر اينكه تمام تلاش كارگران بايد در جهت ارتقاي كيفيت و افزايش توليد باشد، افزود: اين روز را به تمام كارگران و كارفرمايان ايران تبريك گفته و آرزو مي‌كنم روز به روز شاهد توسعه و رفاه آنها باشيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:3  توسط حمیده عبدالهی  | 

مطالعه نقش بزهديده در فرايند تراژدي كيفري كه از نيمه قرن بيستم توسط جرمشناسان صورت علمي و سازمان يافته به خود گرفت، مسألهاي نيست كه تاريخ حقوق كيفري با آن ناآشنا باشد، بزهديده از همان بدو تولد حقوق كيفري در جوامع باستاني تا روزگاراني نزديك به امروز نقشي ممتاز در دعاوي كيفري ايفا ميكرده و در واقع خود به تنهايي بازيگر نيمي از اين صحنه بوده است. از قانون هيتيها۱ (نجفي ابرندآبادي) و حمورابي۲ (آشوري) گرفته تا قوانين ايران، يونان و رم باستان و تمدنهاي كهن و باستاني نظير مصر و چين و از اديان بزرگ الهي چون شريعت موسي (ع) گرفته تا نوشتههاي آباء كليسا در قرون وسطي و دين مبين اسلام همه و همه بر اهميت نقش بزهديدگان در دعاوي كيفري ولزوم جبران خسارت وارده به آنان تأكيد داشتهاند. در واقع از نظر تاريخي نيز تقدم نظام دادرسي اتهامي بر پيدايش نظام رسيدگي تفتيشي كه در آن نظام بزهديده خود آغازگر جريان دعوا بود و تا شاكي نبود، دعوايي اقامه نميشد و نيز ضرب المثلهاي حقوقي مربوط به اين نظام نظير؛ «اگر شاكي نباشد دعوايي متصور نيست» و يا «مدعي كسي است كه اگر دعوا را ترك كند، ترك ميشود» همه حاكي از اهميت نقش بزهديده در دعاوي كيفري پيش از پيدايش نظام تفتيشي است. نظام تفتيشي كه از نظر تاريخي موخر بر نظام دادرسي اتهامي است، در اواسط قرون وسطي پا به ميدان گذاشت كه نتيجه آن ورود شخص ثالثي در دعواي كيفري، افزون بر بزهديده و مجرم بود و آن كسي جز دولت نبود. با اقتدار دولتها، اختراع نظام دادرسي تفتيشي توسط آباء كليسا و اقتباس اين سيستم توسط دولتها، نقش دولتها در طرح و اقامه دعواي كيفري روز به روز برجستهتر گرديد و نقش بزهديده در اين دعاوي رو به محاق گذاشت.

پيدايش مفهوم نظم عمومي از يك سو و حاكميت از سوي ديگر، ايجاد نهادهايي چون پاركه و دادسرا و به تبع اين نهادها ايجاد مناصب جديد قضايي نظير قضات ايستاده، وكلاي عمومي يا نماينده پادشاه موجب تضعيف نقش بزهديده در مراحل مختلف دعاوي كيفري و در نهايت افول آن گرديد. «ولي در واقع افول واقعي موقعيت مجني عليه باپيدايش حقوق كيفري تحقق پيدا كرد۳. زيرا بر اساس آن، عمل بزهكارانه، به جاي آنكه اقدامي عليه فرد بزهديده تلقي گـردد، عمل مجرمانهاي عليـه مقام سلطنت و بعدها عليه دولت محسوب گرديد۴.(عزت فتاح، ص ۹۱)» و «هنگامي كه دولت حق تعقيب جزايي را به انحصار خود درآورد و غرامت قابل پرداخت به بزهديده را به جريمه قابل پرداخت به خزانه پادشاه تبديل نمود، بزهديده به صورت يك فرد از ياد رفته وفاقد موقعيت حقوقي گرديد۵.(فتاح، ص ۲ـ۹۱)» بدين سان «وضعيت فعلي بزهديدگان ناشي از اين واقعيت است كه بزه ديگر به عنوان يك تعارض مابين دو انسان و دو موجود بشري محسوب نشده، بلكه به عنوان يك اختلاف ميان بزهكار و جامعه بشمار ميآيد. با چنين نگرشي بزه، تعهدي را در مورد بزهديده ايجاد نميكند.، بلكه بزهكار را در قبال جامعه مديون ميسازد و زمانيكه بزهكار بــه مجازات برسد دين او نيز ادا شده است۶ (فتاح، ص ۹۴)» و حال آنكه در فلسفه نوين عدالت كيفري، هدف اوليه حقوق جزا، التيام بخشيدن به صدمه وارده، ترميم زيان، جبران خسارت و پيشگيري از وقوع جرم در آينده نيز ميباشد

۲) پيدايش بزهديده شناسي و سير تكاملي آن

هانس فن هانتيگ، جرمشناس آلمانيتبار آمريكايي از جمله پيشگامان در زمينه بزهديده شناسي است. وي براي نخستين بار در سال ۱۹۴۱ در مقالهاي بر تعامل ميان بزهديده و مجرم تأكيد كرد و نقش و تقصير بزهديده را در تكامل پروسه كيفري گوشزد نمود۸ (كارمن، ص ۱۴). در سال ۱۹۴۷ بنيامين مندلسون براي نخستين بار واژه Victimology يا علم شناخت قرباني و به عبارت ديگر اصطلاح بزهديده شناسي را به كار گرفت۹(كارمن، ص ۱۴). در ۱۹۴۸ اثر فن هانتيگ تحت عنوان «مجرم و قرباني او» كه در واقع منشور بزهديدهشناسي بود انتشار يافت۱۰(كارمن، ص ۱۴؛ و نجفي ابرندآبادي و حميد هاشم بيگي، ص ۳۵۲). در سال ۱۹۵۷ بود كه مارگري فراي طرحي را براي جبران خسارت بزهديدگان به قانونگذار بريتانيا پيشنهاد كرد۱۱(كارمن، ص ۱۴). در سال ۱۹۵۸ ماروين ولفگانگ اوضاع و احوال حاكم بر مرگهاي قربانيان قتل عمد را مورد مطالعه و بررسي قرار داد۱۲ (كارمن، ص ۱۴) و به نتايجي دست يافت. مطالعات وي حاكي از اين بود كه بزهديدگي امري اتفاقي نيست و قواعدي بر آن حاكم است. يعني اين شرايط و ويژگيهاي برخي افراد است كه آنان را در شرايط مساوي با ساير افراد در خطر بزهديدگي بيشتري قرار ميدهد۱۳(نجفي ابرندآبادي و هاشم بيگي، ص۳۵۷)

در سال ۱۹۶۴ كنگره ايالات متحده وضعيت نامطلوب بزهديدگان جرم را مورد بررسي قرار داد، ولي پيشنهاد تصويب قانوني مبني بر حمايت از بزهديدگان را رد كرد۱۴(كارمن، ص ۱۴). در سال ۱۹۶۵ ايالت كاليفرنيا نخستين ايالتي بود كه مبلغي را براي پرداخت هزينههاي ناشي از ايراد جرح در اثر جرم به قربانيان اختصاص داد.

در سال ۱۹۶۶ يك تيم تحقيقي در آمريكا، گزارشي در مورد جرايمي كه به پليس گزارش نشدهاند در سطح ملي تهيه كرد كه اين خود به تخمين رقم سياه بزهكاري نيز كمك ميكرد. در سال ۱۹۶۷ كميسيون رياست جمهوري آمريكا به جرمشناسان توصيه كرد كه مطالعات خود را بر روي بزهديدگان متمركز كنند. در سال ۱۹۶۸ بود كه استفان اسكافر نخستين كتاب خود را در مورد بزهديدگان به رشته تحرير درآورد. در سال ۱۹۷۲ دولت فدرال آمريكا تحقيق ساليانهاي راجع به قرباني سازيهاي ناشي از جرم در اماكن عمومي در سطح ملي آغاز كرد كه هدف آن دستيابي به اطلاعات دست اول در مورد جرايم خياباني بود. در سال ۱۹۷۳ نخستين كنفرانس بين المللي بزهديده شناسي در اورشليم آغاز به كار كرد.

در سال ۱۹۷۶ نخستين مجله تخصصي بزهديده شناسي انتشار يافت. ثمرات اين اقدامات تشكيل «جامعه»ي جهاني بزهديده شناسي در سال ۱۹۷۹ بود. در سال۱۹۸۱ ريگان، رئيس جمهور وقت آمريكا ۸ تا ۱۴ آوريل را هفته حقوق بزهديدگان اعلام كرد. در ۱۹۸۲ كنگره آمريكا قانون موسوم به «قانون حفاظت از بزهديده و شهود»را از تصويب گذراند. قانون مذكور استانداردهايي را براي اتخاذ يك رفتار منصفانه با بزهديدگان در محاكم فدرال پيشنهاد ميكرد. همچنين كنگره در سال ۱۹۸۴ «قانون بزهديدگان جرم» را كه اعطاي كمكهاي مالي به منظور جبران خسارت و نيز برنامههاي كمك رساني به قربانيان دولت را مقرر داشته بود، تصويب كرد.

در سال ۱۹۸۵ مجمع عمومي ملل متحد اعلاميهاي موسوم به اصول اساسي عدالت براي بزهديدگان جرم سوء استفاده از قدرت را در خصوص الزام اعضاي اين سازمان مبني بر احترام قايل شدن و توسعه حقوق بزهديدگان جرم و سوء استفاده از قدرت تصويب كرد كه در اين اعلاميه براي ارايه راهكارهايي در مورد حمايت از بزهديدگان؛ بويژه تسهيل مراحل دادرسي و اقامه دعوا تأكيد شده است. در سال ۱۹۸۶ فعالان و حاميان حقوق بزهديدگان، كنفرانسي ترتيب دادند كه هدف آن توسعه راهكارهايي بود كه به منظور تضمين حقوق بزهديدگان چه در سطح فدرال و چه در سطوح ايالتي، در اصلاحيه قانون اساسي بايد مدنظر قرار ميگرفت، چه عملي شدن راهكارهاي مزبور آنچنان پيشرفته بود كه نياز به اصلاح قانون اساسي ايالات متحده داشت.

در سال ۱۹۷۸ كاخ دادگستري آمريكا «مركز ملي مطالعه بزهديدگان» را در روكويل و مريلند به منظور بكارگيري بهينه اطلاعات در اين زمينه تأسيس كرد و سرانجام در دهه ۱۹۹۰ اشتباهاً بزهديده شناسي بوسيله برخي از مفسران به عنوان يك ايدئولوژي معرفي شد. ايدئولوژياي كه به جاي مطالعه بزهديده از طريق يك رشته علمي، ميخواهد بزهديدگان، تبرئه و معاف شوند۱۵(كارمن، ص ۱۴).

۳) مباني نظري بزهديده شناسي اطفال

درباره جنبههاي نظري بزهديده شناسي وبزهديدگي بويژه بزهديدگي اطفال سخن فراوان است و جرمشناسان و بزهديده شناسان نام آوري چون عزت فتاح، بنيامين مندلسون و ديگران سخن فراوان به ميان آوردهاند. در كشور عزيز ما، ايران، هم استادان جرمشناسي در اين زمينه مباحث ارزندهاي را در كلاسها مطرح كردهاند و دانشجويان دورههاي تحصيلات تكميلي نيز در دانشكدههاي حقوق كشور پاياننامههاي متعددي را به اين دانش نوين اختصاص داده و در اين زمينه پژوهش نمودهاند، كه نويسنده را از پرداختن به اين جنبه در اين نوشتار، معاف ميدارد. با اين اوصاف آنچه كه بايد به عنوان مبناي نظري بزهديدگي اطفال مورد توجه قرار گيرد «وضعيتِ خاص» اطفال است، چه اين وضعيت خاص مثل كم سن و سال بودن، وابستگي به پدر و مادر، فقر، نياز به توجه و محبت در اين سنين و نظاير آن از يك سو؛ و از سوي ديگر، همنشيني با هم سن و سالان كژرو و ... ما را به اين سمت و به اينسو رهنمون ميسازد كه اگر طفلي به عنوان بزهكار و محكوم در يك محل گذران محكوميت نظير كانون اصلاح و تربيت به سر ميبرد، پيش از هر چيز بايد وي را بزهديده و قرباني به شمار آورد و نه بزهكار؛ چه وي ديروز قرباني يكي از عوامل مذكور بوده ـ كه حصري هم نيست ـ كه امروز به عنوان بزهكار در كانون اصلاح و تربيت بسر ميبرد.

از اين رو بود كه در تهيه و تدوين پرسشنامه، بخش اساسي آن به علت يابي وريشه ابي مشكلات و نارساييهاي خانواده، محيط و همسالان اختصاص يافت. البته در ادامه بايد افزود كه اين «وضعيتِ خاص» ميتواند خود بزهديدگيهاي ديگري را نيز در پي داشته باشد و آن بزهديدگيهاي ناشي از قوانين و دستگاهِ عدالت بويژه شيوه دستگيري، بازجويي و رسيدگي است؛ چه همانطور كه آمد؛ وضعيتِ خاص اطفال، مستلزم ايجاد فرايندِ كيفري ويژهاي است و چنانچه نظام عدالت كيفري كشوري ناتوان از ايجاد اين فرايند ويژه باشد يا آنكه در پي ايجاد آن نيامده باشد (چون ايران) اين فرض ميتواند قوت يابد كه طفل محكوم عليه، بزهكار به معناي واقعي نيست بلكه بزهديدهاي است كه اگر نگوييم قرباني كمبودها و نارساييهاي خانوادگي شده است و يا اگر چنين نارساييهايي ـ به فرض هم ـ در خانواده وي مشهود نباشد، بايد گفت قرباني شيوه رسيدگي نظام عدالت كيفري است كه در طي اين فرايند ناعادلانه و بدون توجه به وضع خاص وي دستگير و بازجويي شده (فرايند پليسي) ناعادلانه پرونده وي مورد رسيدگي قرار گرفته (رسيدگي بدون حضور قاضي متخصص و مشاور اطفال، بدون حق دفاع، بدون وكيل، عدم توجه به پيشينه و پرونده شخصيت وي و نظاير اينها) و سرانجام ناعادلانه محكوم شده است. به اين بي‌عدالتي، بيعدالتي چهارمي را هم ميتوان افزود و آن، نامتناسب بودن مكان گذران محكوميت وي با «وضعيتِ خاص» وي است، چه صرفنظر از شهـرهايي كه هنوز موفق نشدهايم در آنها كانون اصلاح و تربيت ايجاد كنيم، ـ كه در اينجا حتي ديگر حبس اين محكومان خردسال را نميتوان حتي به عنوان يك «بد ضروري» تلقي كرد ـ در شهرهايي هم كه موفق به ايجاد اين كانونهاي اصلاحي ـ تربيتي شدهايم، وضعيت به نحوي است كه ممكن است دوباره و به نوعي ديگر آنان را قرباني سازيم؛ (مشكلات جنسي و سوء استفادههاي جنسي، مشكلات نگهداري در يك مكان بسته، ايجاد مشكلات رواني، و از همه مهمتر تعليم ناخواسته فنون بزهكاري به آنان).

بدين جهت بود كه بخش ديگري از پرسشنامه به ارزيابي مددجويان از نظام كيفري در غالب چند پرسش، ارزيابي آنان از وضعيت كانون و «ايجاد كارهاي اجباري همراه با كارمزد» به جاي نگهداري آنان در كانون اصلاح و تربيت مطرح گرديده كه در سطور آينده پاسخهاي آنان را خواهيم ديد. سرانجام اين نكته را هم بيافزاييم كه «اين وضعيت خاص»اطفال ـ كه بدان اشاره شد ـ در واقع نيازمند قوانين خاصي است كه از نظر ماهوي، تعديل يافته باشد و همانند حقوق جزاي ماهوي ويژه بزهكاران بزرگسال، همراه با خشونت، مشقت و زجر كيفر نبوده و نيز تنها چون اين نظام؛ در پي تأمين نظم عمومي و مناقع جامعه نباشد بدين جهت بخشي از پرسشها را هم به اين امر و پرسش در اين مورد اختصاص داديم. ضمن آنكه نبايد از ياد برد كه توقف طولاني مدت و صدور حكم محكوميت از پيوستگي اطفال با خانواده به شدت ميكاهد۱۶(سخاوت، ص ۲۰۴).     

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:2  توسط حمیده عبدالهی  | 

در برخي موارد اعتياد تنها نگاهدارنده آن نوعي بازتاب شرطي است كه به شخص مي‌آموزد در زمان ناراحتي به ماده مورد اعتياد روي بياورد و مشكل خود را فراموش كند.    

واژه اعتياد امروز براي اشاره به رفتارهاي گوناگون مورد استفاده قرار مي‌گيرد. براي نمونه اعتياد به اينترنت، اعتياد به تلويزيون، اعتياد به خشونت و اعتياد به مواد. سازمان بهداشت جهاني براي اينكه تعريف علمي از اعتياد به مواد (كه عمده ترين و مهمترين كاربرد اين واژه را تشكيل مي‌دهد) به دست دهد، توصيه مي‌كند اصطلاح «وابستگي دارويي» به كار رود. دارو به هر ماده يي اطلاق مي‌شود كه چون وارد بدن شود يك يا چند كاركرد آن را تغيير دهد.

بر حسب اين ديدگاه، اكثر فرآورده‌هاي گياهي، حيواني و صناعي دارو شناخته مي‌شوند. اما همه داروها اعتيادآور نيستند. وابستگي دارويي بر حسب تعريف مشخص مي‌شود؛ وابستگي جسمي، وابستگي رواني، و پديده تحمل. انسان در اثر مصرف برخي مواد از نظر جسمي و رواني به آن وابسته مي‌شود به نحوي كه در اثر دستيابي به آن ماده و مصرف آن احساس آرامش و لذت (نشئه) مي‌كند. در حالي كه با نرسيدن آن ماده دچار احساس ناراحتي رواني و رنج جسمي (خماري) مي‌شود. مواد مخدر مهمترين گروه مواد اعتيادآور را تشكيل مي‌دهند. الكل و دخانيات نيز بخش ديگري از مواد اعتيادآور هستند.

در چند سال اخير مواد محرك رواني كه برخي از آنها به قرص‌هاي شادي آور مصطلح شده‌اند نيز در كشور ما رواج يافته است. با اين حال بسياري از مواد كه انسان با راحتي خيال مصرف مي‌كند و گمان اعتياد به آنها را نمي‌برد نيز در زمره اعتيادآورها هستند. چاي، قهوه و شكلات از اين جمله هستند. وابستگي رواني يعني احساس رضايت و اقناع پس از مصرف ماده و همراه آن رغبت و تمايل نسبت به مصرف مجدد ماده براي كسب لذت يا جلوگيري از ناراحتي. وابستگي رواني مهمترين عامل در مصرف مواد اعتيادآور است.

در برخي موارد اعتياد تنها نگاهدارنده آن نوعي بازتاب شرطي است كه به شخص مي‌آموزد در زمان ناراحتي به ماده مورد اعتياد روي بياورد و مشكل خود را فراموش كند. وابستگي جسمي به اين معني است كه پس از كاربرد مكرر ماده، بدن فرد به آن عادت مي‌كند به نحوي كه در اثر عدم مصرف آن، شخص به اختلالات شديد جسمي دچار مي‌شود. وابستگي جسمي عامل موثري در تقويت اثر وابستگي رواني به ماده، يا برگشت به اعتياد است.

پديده تحمل، يعني براي رسيدن به همان ميزان و حالت نشئه يي كه ابتدا و با مقدار معيني ماده اعتيادآور حاصل مي‌شد، بايد به طور مرتب ميزان ماده را افزود. تعريف اعتياد (وابستگي دارويي) بر مبناي وابستگي رواني، وابستگي جسمي و پديده تحمل يك تعريف جامع و مانع است. وابستگي رواني به يك ماده ممكن است پس از يك بار مصرف آن هم ظاهر شود اما براي وابستگي جسمي نياز به مصرف مكرر ماده اعتيادآور براي چندروز يا چند هفته است. براي نمونه، حداقل زمان براي ايجاد وابستگي جسمي نسبت به مواد مخدر افيوني مانند ترياك يك تا دو هفته است.

● چه كساني به سمت مصرف مواد مخدر يا محرك مي‌روند؟

مانند همه رفتارهايي كه از انسان ديده مي‌شود در مصرف مواد مخدر هم توجه به سه عامل زيستي، رواني و اجتماعي ضرورت دارد. ميزان اعتياد به الكل در پسراني كه پدران الكلي داشته‌اند چهار برابر ميزان آن در كل جمعيت است و اين موضوع در پسراني با پدر الكلي كه پس از تولد به خانواده‌هاي سالم هم سپرده شده‌اند صدق مي‌كند كه خود حاكي از نقش عوامل ژنتيك است. اين وضعيت به ميزان كمتري در ساير اعتيادها هم ديده مي‌شود كه حاكي از وجود عامل ديگري به جز يادگيري و اكتساب از پدر معتاد است.

اكثريت معتادان (با كنار گذاشتن معتادان به سيگار و چاي) دچار نوعي مشكل شخصيتي هستند و بخش قابل توجهي از معتادان را مبتلايان به نابساماني شخصيتي ضداجتماعي تشكيل مي‌دهند. عدم دلبستگي و تبعيت نسبت به قوانين زندگي اجتماعي، درگيري مكرر با قانون، دروغگويي، كلاهبرداري، جعل، رفتارهاي بي‌برنامه، خشونت، بي‌توجهي به سلامت و امنيت خود و ديگران، ناتواني در حفظ شغل ثابت و بي‌توجهي به تعهدات خانوادگي و مالي از ويژگي‌هاي شخصيت‌هاي ضداجتماعي است. مبتلايان به نابساماني شخصيتي مرزي هم در بين معتادان زياد ديده مي‌شوند. مهمترين ويژگي افراد مرزي، بي‌ثباتي است كه در عواطف، هويت و روابط بين فردي آنان تظاهر مي‌يابد و از جمله سبب رفتارهاي ناگهاني و بي‌فكر، آسيب به خود و خودكشي مي‌شود.

پژوهشي كه اخيراً در ايران انجام شده است فراواني خصيصه يي را تحت عنوان هيجان خواهي بين معتادان به مواد مخدر نشان مي‌دهد. بيماري‌هاي خلقي (از جمله افسردگي عمده)، نابساماني‌هاي اضطرابي، و روانپريشي بين معتادان بسيار فراوان تر از كل جمعيت ديده مي‌شود.

در تاريخچه زندگي معتادان ضربه‌هاي روانشناختي چشمگير در كودكي، رابطه مختل با والدين، شرايط ناخوش خانوادگي و ناهماهنگي بين پدر و مادر شايع تر از كل جمعيت است. ناتواني در رويارويي با فشارهاي زندگي و الزامات اجتماعي و نيازهاي افراطي وابستگي نيز در بين معتادان شايع است. افراد ضداجتماعي (كه بخش عمده معتادان به مواد مخدر را تشكيل مي‌دهند) براي لذتجويي و بيماران افسرده، مضطرب، يا روانپريش (كه از بيماري خود اطلاع ندارند و تحت درمان روانپزشكي قرار نگرفته اند) براي كاستن از رنج رواني ممكن است به سوي مواد مخدر كشيده شوند. نقش عوامل اجتماعي در هر كشور براي رواج نوع ويژه يي از اعتياد چنان مهم است كه گاهي ويژگي‌هاي فردي و شخصيتي را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.

از اين جمله مي‌توان به فراواني يك ماده اعتيادآور و سهولت دسترسي به آن، سابقه تاريخي مصرف آن ماده و ويژگي‌هاي فرهنگي آن منطقه اشاره كرد. از اين رو است كه مي‌بينيم معتادان به ترياك در كشور ما با توجه به اين ويژگي‌هاي اجتماعي در گروه شخصيتي خاصي نمي‌گنجند و معتادان به الكل هم در كشورهاي صنعتي غرب همين وضعيت را دارند.

در مكان‌هايي كه ترياك كشت مي‌شود يا قاچاق مواد مخدر سود زياد دارد (براي نمونه در محل‌هاي ورود و توزيع مواد مخدر)، ميزان اعتياد بيشتر است. مرزهاي مشترك با افغانستان و پاكستان و عراق و همسايگي با جمهوري‌هاي آسياي ميانه كشور ما را در موقعيت خاصي قرار داده است. در اين كشورها آشفتگي‌هاي اجتماعي و اقتصادي موجب رشد گروه‌هاي شبه مافيايي شده است كه براي سودجويي، جوانان كشور عزيز ما را آماج مواد مخدر قرار داده‌اند.

فقر و ثروت فراوان هر دو با پديده اعتياد همراه هستند. از ديگر عوامل اجتماعي زمينه‌ساز اعتياد مي‌توان وقت فراغت زياد بدون سرگرمي سالم، تنهايي، فقدان شادماني و فشار دوستان را نام برد. انعكاس پديده اعتياد در رسانه‌هاي همگاني نياز به دقت علمي و كارشناسي دارد. برخي فيلم‌هاي سينمايي و مجموعه‌هاي تلويزيوني با كاهش قبح اعتياد، نقشي منفي در جهت افزايش اعتياد ممكن است ايفا كنند.  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:2  توسط حمیده عبدالهی  | 

با فرا رسيدن روز معلم اقدامات بسيار خوبي براي حل مشكلات فرهنگيان انجام شده است .

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش با بيان اين‌كه اقدامات بسيار خوبي براي حل مشكلات فرهنگيان انجام شده است، گفت: افزايش حقوق گام اول براي حل مشكلات معلمان است.

پيام وزير آموزش و پرورش  به مناسبت فرا رسيدن هفته بزرگداشت مقام معلمح

وزير آموزش و پرورش در پيامي به مناسبت فرا رسيدن هفته بزرگداشت مقام معلم ضمن تبريك اين ايام بر تلاش براي بهبود وضع جامعه فرهنگيان كشور و فعال‌‏سازي توانايي‌‏هاي بالقوه آموزش و پرورش تأكيد كرد.

مهندس محمود فرشيدي, وزير آموزش و پرورش در اين پيام آورده است: " بزرگداشت ياد و نام معلمان شهيد به ويژه شهيد والامقام آيت‌‏اله مطهري كه روز معلم با سالروز عروج بلندش پيوند خورده است و تكريم معلمان گرانقدري كه خالصانه تعليم و تربيت فرزندان ايران را بر عهده دارند ذكر عام و وظيفه خاص همه دانش‌‏آموزان سال‌‏هاي دور و نزديك است؛ اما وظيفه اين جانب كه افتخار خدمتگزاري به جامعه شريف معلمان در اين دولت والايي و مردمي نصيبم شده است از اين مرتبه فراتر است و بر خود فرض مي‌‏دانم كه تكريم معلم را از حيطه عرض به عرصه عمل سوق دهم و به كمك همكارانم از صف تا ستاد در جهت احياي منزلت معلمي و حل مشكلات تاريخي آموزش وپرورش گام برداريم و تمام وقت خود را بر فعال‌‏سازي توانايي‌‏هاي بالقوه آموزش و پرورش براي بهبود وضع جامعه فرهنگيان مصروف داريم و با حمايت رئيس‌‏جمهور و همراهي همكارانم در دولت خدمتگزار و برادران و خواهرانم در مجلس شوراي اسلامي، مشكلاتي كه حل آنها عزمي ملي و همتي فرادستگاهي مي‌‏طلبد را نشانه رفته‌‏ايم. تمام تلاش‌‏ها بر اين استوار است كه آموزش و پرورش به سمت و سويي سوق داده شود كه همكاران و دانش‌‏آموزان در فضاي شايسته تعليم و تربيت اسلامي در كمال عزت و در علو منزلت زندگي كنند و معلم دغدغه‌‏اي جز معلمي نداشته باشد."

وزير آموزش و پرورش با عنوان اين كه معلمي, صنفي از جنس ديگر صنوف جامعه نيست در پيام خود تصريح كرده است: " به اعتقاد اين جانب معلمي صنفي از جنس ديگر صنوف جامعه نيست. دولت ما, دولت معلمان, مجلس ما مجلس معلمان و نظام جمهوري اسلامي نظام معلم‌‏مدار است, لذا از تمام كساني كه گشودن بخشي از مشكلات آموزش و پرورش به دست آنان ميسر است. درخواست مي‌‏كنم كه به سهم خود وارد ميدان شوند تا به نداي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي كه همواره احياي كرامت و منزلت معلم در عرصه عمل و خدمت را گوشزد فرموده‌‏اند لبيك بگوييم و سال 86 را كه سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميده‌‏اند از منظر آموزش و پرورش, سال همدلي براي ساختن آموزش و پرورش در شان نظام مقدس جمهوري اسلامي بدانيم و بتوانيم در فضايي سرشار از شوق و سرزندگي, پرورش نسل‌‏ها, شكوفايي استعدادها و اعتلاي همه‌‏جانبه ايران اسلامي را تداوم بخشيم. "

افزايش حقوق گام اول براي حل مشكلات معلمان است

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش با بيان اين‌كه اقدامات بسيار خوبي براي حل مشكلات فرهنگيان انجام شده است، گفت: افزايش حقوق گام اول براي حل مشكلات معلمان است.

   محمدرضا محدث خراساني افزود: ميانگين جهاني سهم آموزش و پرورش در كشورهاي جهان از توليد ناخالص ملي 5 تا 5/5 درصد است.

وي اضافه كرد: سال 1360 سهم آموزش و پرورش از بودجه ناخالص ملي 5/5 درصد بود كه در سال 1381 به كمتر از 3 درصد رسيد. اين روند تا سال 1384 ثابت بود و در سال 1385 يك افزايش در حدود 5/0 دهم درصد داشت و 5/3 درصد رسيد.

محدث افزود: در كشوري مانند برزيل اين عدد 9/4، بوليوي 3/5، پرتغال 7 و كوبا 2/8 است.

175 ميليارد تومان بدهي باقي‌مانده آموزش و پرورش نيز پرداخت شد

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش اظهار داشت: تعدادي زيادي از بدهي‌هاي آموزش و پرورش در سال گذشته پرداخت شد اما 175 ميليارد تومان از اين ميزان باقي مانده بود.

وي اضافه كرد:با پيگيري‌ و دستور رئيس جمهور قرار است تا پايان اين هفته اين ميزان بدهي در اختيار آموزش و پرورش قرار گيرد.

محدث ادامه داد: در اين صورت مطالبات معوقه فرهنگيان كه طي سال‌هاي گذشته پرداخت نشده بود به طور كامل پرداخت مي‌شود.

ميانگين حقوق كاركنان آموزش و پرورش 338 هزار تومان است

محدث به بودجه آموزش و پرورش اشاره كرد و گفت: بودجه آموزش و پرورش 7 هزار و 300 ميليارد تومان است كه حدود 4 هزار و 300 ميليارد تومان آن به‌طور مستقيم صرف حقوق فرهنگيان مي‌شود. يعني به طور متوسط ميانگين حقوق كاركنان آموزش و پرورش 338 هزار تومان است.

وي ادامه داد: مابقي اين اعتبار به پرداخت‌هاي ديگري غير از حقوق مانند بخش مربوط به بازنشستگان، پرداخت حق‌التدريس به معلمان، پرداخت حقوق معلمان حق‌التدريس، اضافه كار، پاداش مناطق محروم و غيره اختصاص مي‌يابد.

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش افزود: در حال حاضر حداكثر 300 هزار معلم در آموزش و پرورش حضور دارند كه اين معلمان به غير از ساعات موظفه تدريس، به صورت حق التدريس در رشته‌هايي كه نياز به معلم هست درس مي‌دهند.

وي اضافه كرد: در حال حاضر نزديك به 54 هزار نفر نيروي حق‌التدريس در آموزش و پرورش تدريس مي‌كنند. ضمن اينكه حدود 150 هزار نفر از كاركنان حوزه اداري و اجرايي آموزش و پرورش اضافه كار مي‌گيرند.

محدث افزود: در حال حاضر بيش از 200 هزار نفر از معلمان نيز در مناطق محروم تدريس مي‌كنند كه به اين دسته از معلمان در سال 2 ماه پاداش پرداخت مي‌شود.

حدود 77 درصد معلمان بين 250 تا 400 هزار تومان حقوق مي‌گيرند

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش به ميزان حقوق كاركنان آموزش و پرورش اشاره كرد و گفت: حدود 8/6 درصد كاركنان آموزش و پرورش كمتر از 250 هزار تومان حقوق مي‌گيرند كه اين تعداد شامل 72 هزار فرهنگي است.

وي افزود: 20 درصد از فرهنگيان بين 250 تا 300 هزار تومان حقوق مي‌گيرند كه شامل 210 هزار فرهنگي مي‌شود. ضمن اينكه 35 درصد فرهنگيان بين 300 تا 350 هزار تومان حقوق مي‌گيرند كه 365 هزار نفر را شامل مي‌شود.

محدث اضافه كرد: 5/21 درصد فرهنگيان بين 150 تا 400 هزار تومان حقوق دريافت مي‌كنند كه 227 هزار نفر را شامل مي‌شود. ضمن اينكه 10 درصد فرهنگيان بين 400 تا 450 هزار تومان، 6/4 درصد فرهنگيان بين 450 تا 500 هزار تومان، 4/2 درصد فرهنگيان بين 500 تا 600 هزار تومان و 4/0فرهنگيان حقوق 600 هزار تومان به بالا دريافت مي‌كنند.

وي افزود: اين 4/0 درصد فرهنگيان شامل 4 هزار فرهنگي است كه عمدتاً اعضاي هيأت علمي، مراكز پژوهشي، پژوهش‌سراها و دانشكده‌هاي فني هستند و عموماً مدارك كارشناسي ارشد و دكترا دارند.

ميانگين مدرك تحصيلي فرهنگيان بيش از فوق‌ديپلم است

محدث ادامه داد: در حال حاضر ميانگين وضعيت مدرك تحصيلي فرهنگيان 8/14 است كه بيش از فوق‌ديپلم است.

وي ادامه داد: بيش از 51 درصد فرهنگيان داراي مدرك ليسانس و بالاتر هستند.

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش افزود: تنها 7/0 درصد فرهنگيان داراي مدرك زير ديپلم هستند.

تأسيس يك شركت بيمه‌اي براي فرهنگيان

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش به ارائه خدمات درماني براي فرهنگيان اشاره كرد و گفت: بيمه تكميلي براي فرهنگيان به‌رغم آنكه نسبت به سال گذشته پوشش بهتر داشته است اما راضي‌كننده نيست.

وي افزود: امسال تلاش كرديم تا يك شركت بيمه‌اي را براي فرهنگيان تأسيس كنيم و بيمه فرهنگيان تأمين شود.

محدث ادامه داد: اميدواريم با كمك فرهنگيان سهم خدمات بيمه‌اي فرهنگيان را افزايش دهيم.

 17 هزار واحد مسكوني براي فرهنگيان ساخته شد

محدث به بحث مسكن فرهنگيان اشاره كرد و گفت: در حال حاضر 300 هزار نفر از فرهنگيان فاقد مسكن هستند. ما پيگير اجراي قانون سال 68 هستيم كه براساس آن نماينده دولت يعني وزارت مسكن موظف است هر ساله 40 درصد از ساخت‌وسازها را به آموزش و پرورش واگذار كند.

وي ادامه داد: از سال 68 تا سال 85 حدود 7 هزار واحد مسكوني براساس اين قانون براي فرهنگيان ساخته شده است كه ما كميته مسكن تشكيل داديم و توانستيم 17 هزار واحد مسكوني را سال‌گذشته در اختيار فرهنگيان قرار دهيم.

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش افزود: به دستور رئيس جمهور كميته مركزي مسكن با حضور معاون اول رئيس جمهور، وزير مسكن و شهرسازي و وزير آموزش و پرورش تشكيل شده است و به‌طور جدي اين مسئله پيگيري مي‌شود تا با شتاب بيشتري اين موضوع سروسامان يابد.

 امكانات مراكز رفاهي فرهنگيان افزايش مي‌يابد

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش افزود: در سال گذشته بيش از 5 ميليون نفر از فرهنگيان از مراكز درماني فرهنگيان استفاده كردند.

وي اضافه كرد: ما در تلاش هستيم كه اين مراكز درماني را تقويت كنيم و امكانات را افزايش دهيم و حداقل 12 درمانگاه را به بيمارستان تبديل كنيم.

محدث به خدمات رفاهي نوروزي براي فرهنگيان اشاره كرد و گفت: ما در تلاش هستيم كه سطح كيفي خدمات رفاهي به فرهنگيان در ايام نوروز را افزايش دهيم. امسال 20 هزار ميليارد ريال به عنوان يارانه براي اين موضوع اختصاص داديم.

وي اضافه كرد: در هر صورت اين نكته را يادآور شويم كه تجهيز 60 هزار كلاس درس براي ايام نوروز فرهنگيان آن‌هم با كمبود امكانات آموزش و پرورش كار ساده‌اي نيست.

معاون برنامه‌ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش افزود: همچنين در زمينه استخدام به دستور وزير آموزش و پرورش مقرر شد كه در كليه استخدام‌هاي آموزش و پزوزش از سال 1386 به بعد، اولويت با فرزندان فرهنگيان باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:1  توسط حمیده عبدالهی  | 

سالروز اخراج پرتغالي‌ها از تنگه هرمز بنا به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان "روز ملي خليج فارس" نامگذاري و به تقويم ايران اضافه شد.

فرهنگي با توجه به هدف قراردادن هويت فرهنگي و تاريخي ملت ايران از سوي ايادي استكبار جهاني به خصوص برخي از كشورهاي همسايه و تلاش آنان جهت تحريف نام تاريخي خليج فارس به پيشنهاد شوراي فرهنگي عمومي روز اخراج پرتغالي‌ها از تنگه هرمز را به عنوان روز ملي خليج فارس نامگذاري كرد.

خليج فارس و نام پرتوافكن آن ميراث گرانسنگ ايرانيان باستان است. ميراثي كه ايرانيان آزاد انديش روزگار كهن براي فرزندان خود به يادگار گذارده‌اند تا مايه فخر و مباهات نسلهاي بعدي باشد و ايرانيان همواره به خاطر آورند كه نمادهاي ميهني و ملي آنان كه با پوششي از باورهاي ژرف ديني و الهي مزين و متبرك شده است، در هميشه تاريخ موجب باليدن آنان بوده و خواهد بود.

از آن هنگام كه تاريخ بشر مكتوب شد و جغرافي بگونه‌اي علمي در مقياس با سطح و حد تحقيق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسي قرار گرفت، نام خليج فارس جزء چهار درياي شناخته شده بوده كه به اعتقاد يونانيان كهن همگي از يك اقيانوس عظيم به وسعتي معادل همه آبهاي جهان سرچشمه مي‌گرفتند و بسيار پيش از آنكه داريوش هخامنشي امپراتور ايران در كتيبه‌هاي خود از درياي پارس سخن براند، حتي غيرايرانيان هم اين پهنه آبي را با نام پارس مي‌شناختند.

خليج پارس نامي است به جاي مانده از كهن‌ترين منابع، زيرا كه از سده‌هاي پيش از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است.

قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است كه عده‌اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا خاستگاه نوع بشر است.» ساكنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان‌هايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و شرق و غرب را به يكديگر پيوند داده‌اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال پيش از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ،‌ نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتي‌هاي او طول رودخانه سند را تا كرانه‌هاي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ كنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن ترعه‌اي (كانالي) را داد و كشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبه‌اي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را داده ام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس‌ايد پس اين جوي كنده شد چنان كه فرمان داده‌ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواست من بود." اين نخستين مدرك مكتوب بجا مانده درباره خليج فارس است. از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مكتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

پس از اسلام نيز آن زمان كه واژه‌‌سازي و رويا پردازي براي خلق اسامي مجعول عاري از قبح نشده و جزء سنتهاي سياست پيشگان و عوامل آنان در نيامده بود، جملگي علماي غيرايراني و حتي دانشمندان عرب مانند "شهاب‌الدين النويري" و "ابن حوقل النصيبي بغدادي" كه نام خليج فارس را همراه با نقشه آن بگونه‌اي مستند مشخص كرده است، با حفظ حرمت قلم، تشكيك در نام اين دريا را حتي در ذهن خود خطور ندادند و پايبندي به صداقت و راست‌انديشي را از خود به يادگار گذاردند. اما شيفتگي قدرت و نشئگي شهرت و اقتضاي زمانه، جايگزين صداقت و درست گفتاري شد و در واقع نام جعلي خليج عربي براي بار نخست از سوي "عبدالكريم قاسم" رئيس جمهوري اسبق عراق عنوان شد و با روياپردازي اعراب را به فرزين بندي در مقابل ايرانيان فرا خواند و اين افكار بچه گانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران با تحريك امپرياليسم جهاني و دشمنان اسلام پررنگ‌تر گرديد.

از دوره جمال عبدالناصر رئيس جمهور پيشين مصر نيز، به تشويق او و اوجگيري تعصب عربي، رسماً كشورهاي عربي نام تاريخي خليج فارس را در رسانه‌ها و كتب رسمي عربي تغيير دادند.

از سفرنامه فيثاغورث 570 قبل از ميلاد تا سال 1958 در تمام منابع مكتوب جهان نام خليج فارس و يا معادلهاي آن در ديگر زبانها ثبت شده است.

كشورهاي حوزه خليج فارس و جهان بايد نيك دريابند كه پاك نمودن حقيقت از تاريخ امري ناممكن است كه جهان سالها شاهد اينگونه تلاش‌هاي ناممكن صهيونيسم جهاني در محو فلسطين بوده و هست. و اكنون و اين بار نيز بدانند كه روياي تازه و پريشان آنان هيچگاه تعبير نخواهد شد چرا كه هر مرد و زن ايراني مقتدرانه از آبهاي نيلگون و نام خليج هميشه فارس حراست خواهد نمود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:0  توسط حمیده عبدالهی  | 

معلمي هنر است , معلمي عشقي است الهي و آسماني , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است.

تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاك خويش ارزاني كرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد كه تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.

انسان نيز با پذيرش اين مسؤوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت كرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاك حك مي‌كند و نداي فطرت را به گوش همه مي‌رساند. همچنين سياهي جهل را از دل‌ها مي‌زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي‌سازد.

دغدغه معلم هميشه اين است كه حيات بشر، بر مدار ارزش‌ها و كرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مكتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه‌اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند كه نامشان بر تارك زمان مي‌درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است كه در سنگر تعليم و تعلم، به قله‌هاي رفيعي دست يافت تا آنجا كه معمار انقلاب اسلامي ـ كه خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي‌داند و بهره‌برداري از آنها را سفارش مي‌كند.

شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي‌كند و ثانيا تمامي تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه‌اي براي عبادت مي‌داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي‌يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي‌سازد. خداوند را مي‌خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.

از ميان روابط انساني , آنچه والاترين است , رابطه بين معلم و شاگرد است , و بهترين نوع اين رابطه را كه سر شار از ادب و فروتني است , در حكايت موسي و خضر مي‌يابيم كه در آن حكايت , موسي در مقام شاگرد و خضر در جايگاه رفيع معلم جاي دارد و چه شيرين نقل ميكند اين حكايت را كتاب خدا , طرفه آنجا كه موسي به خضر ميگويد: از تو پيروي ميكنم تا از آنچه به تو تعليم داده شد و مايه رشد انسان است به من بياموزي. و خضر در جواب ميگويد: تو هر گز هم پاي من نمي‌تواني صبر كني , چگونه شكيبايي خواهي كرد؟ موسي بي‌درنگ ميگويد اگر خدا بخواهد مرا شكيبا خواهي يافت و در هيچ كاري نافرماني تو نمي‌كنم. و از اين رو است كه نقش معلم را در جامعه , همچون نقش انبيا ميدانيم چرا كه معلم ايمان را بر لوح جان و ضمير‌هاي پاك حك ميكند , و نداي فطرت را به گوش همگان مي‌رساند , سياهي جهل را از دلها مي‌زدايد , و زلال دانايي را در روان آدمي جاري مي‌سازد , كيست كه نداند دغدغه معلم , چرخش حيات بشر , بر مدار ارزش و كرامت انساني است , آري معلمي هنر است , معلمي عشقي است الهي و آسماني.

صفحات تقويم‌هاي چاپ شده در اين آب خاك به لحاظ نامگذاري ايام به مناسبت‌هاي گوناگون , همواره يكي از شلوغ ترين تقويم‌هاي چاپ شده در دنياست. وبه دشواري مي‌توان صفحه‌اي را پيدا كرد كه به يك رويداد، واقعه، يادبود، يادگار و نظاير آن اختصاص داده نشده باشد. كه از جمله ارج گذاري تقويمي ,كه در12 ارديبهشت ثبت گرديده روز معلم است. اما آنچه در حقايق روزمره جامعه مي‌گذرد حكايت ديگريست كه امروزه روز معلم به عنوان تربيت كننده ي نسل فردا، در حادترين شرايط اجتماعي به سر مي‌برد خاصه در دو دهه اخير نه تنها وضع عمومي، معيشتي، اجتماعي، رواني، علمي و نگرش‌هاي عمومي آنان به جامعه بهبود نيافته، بلكه اين فرآيند روندي نزولي را طي كرده است تا بدانجا كه بار‌ها شاهد اعتراض اين قشر از جامعه به صورت گرد همايي و تظاهرات خياباني بوده ايم.

نسل امروز 12 ارديبهشت هر سال را كه از قضاي روز گار سالروز شهادت روحاني فرهيخته‌اي چون مرتضي مطهري است , روز معلم ميداند اما شايد كمتر كسي از نسل پس از انقلاب بداند كه مبناي نامگذاري اين روز ( روز معلم ), واقع قتل معلم ابوالحسن خانعلي دبير دبيرستان جامي تهران در12 ارديبهشت سال 1340 است كه در تجمع اعتراض آميز معلمان به ميزان حقوق دريافتي خود درميدان بهارستان توسط رئيس كلانتري بهارستان به ضرب گلوله گشته شد تا حادثه‌اي بياد ماندني در تاريخ اين كهنه ديار ثبت گردد.

قائم مقام وزير آموزش و پرورش در سازمان مركزي انجمن اولياء و مربيان در توصيه‌اي از والدين سراسر كشور خواست تا در هفته بزرگداشت مقام معلم، با شاخه‌هاي گل به استقبال آموزگاران فرزندان خود بروند تا در اين روز خانواده‌هاي بي‌بضاعت به دليل هديه‌هاي گران قيمت برخي خانواده ها، احساس حقارت نكنند.

ابوالفضل خادميان امروز در جلسه‌اي كه به مناسبت گراميداشت هفته معلم برگزار شد، از شأن و منزلت معلمان سخن گفت و ادامه داد: بايد تقدير از معلمان در تمام مدارس غير انتفاعي، استعدادهاي درخشان، دولتي و... به طور همسطح انجام شود.

وي تأكيد كرد: هم اكنون شاخص‌هاي خانواده‌هاي نمونه در كميته‌هاي منطقه‌اي اين انجمن تدوين شده و قرار است معلمان در اين روز از تمام خانواده‌هاي نمونه تجليل كنند.

خادميان همچنين از كليد خوردن طرح ملي جامع آموزش خانواده در گروه مطالعات جهاد دانشگاهي از 4 ماه پيش خبر داد و گفت: بر اساس اين طرح، متناسب با هر دوره تحصيلي، طراحي محتوايي خانوادگي و تربيت نيروهاي انساني در مدارس سراسر به اجرا در مي‌آيد.

قائم مقام وزير آموزش و پرورش در سازمان مركزي انجمن اولياء و مربيان در ادامه به قدمت چندين ساله انجمن اولياء و مربيان اشاره كرد و گفت: اين انجمن در راستاي تكريم و حفظ شأن مقام معلم تمام توان خود را به كار خواهد بست.

اين در حالي است كه براي ارتقاي سطح سلامت فرهنگيان، اداره سلامت معاونت امور اجتماعي و فرهنگي شهرداري منطقه يك به ارائه خدمات پزشكي رايگان اقدام كرده است.

در اين برنامه خدمات پزشكي شامل مشاوره و معاينه مامايي و انجام تست برست براي زنان فرهنگي و معاينه دندانپزشكي براي تمامي فرهنگيان ارائه مي‌شود.

بر اساس اين گزارش، اين طرح در درمانگاه تخصصي شهرداري منطقه يك در خيابان نياوران، جنب پمپ بنزين نياوران از 8 تا 12 ارديبهشت ماه هر روز از ساعت 9 تا 13 انجام مي‌شود.

همچنين اين مركز كلاس‌هاي آموزش مهارت‌هاي زندگي را براي تمامي كاركنان ادارات و سازمانهاي سطح منطقه يك برگزار مي‌كند.

همچنين نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي با تأكيد بر حفظ شان و جايگاه فرهنگيان گفت: مشكلات كنوني فرهنگيان و معلمان با رفتن يك وزير و آمدن فرد ديگر معلوم نيست قابل حل باشد، بنابراين بايد به صورت ريشه‌اي و اساسي به دنبال حل مشكل اين قشر باشيم.

محمدرضا باهنر نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي همزمان با آغاز هفته معلم (12 ارديبهشت) در گفتگو با خبرنگار مهر به خاطرات دوران تحصيل خود اشاره كرد و گفت: بنده در دبستان اسلامي واقع در بازار وكيل شهر كرمان درس مي‌خواندم و آموزگار كلاس اول بنده آقاي محرابيان و خانم ايرانمنش بودند كه هر دو در طول هفته به ما درس مي‌دادند.

وي گفت: حدود 4-5 سال پيش آقاي محرابيان آموزگار كلاس اول ابتدايي ام را اتفاقي در كرمان ديدم و از ديدن او بسيار خوشحال شدم، و مجدد از تلاش‌ها و زحمات او تشكر كردم.

باهنر، به يكي از بهترين خاطرات دوران تحصيل خود اشاره كرد و گفت: كلاس چهارم دبستان بودم و چندان اهل درس خواندن نبودم اما در درس رياضي بسيار قوي بودم، حتي در مواقعي كه معلم مي‌خواست از داشن آموزان كلاس امتحان بگيرد ابتدا از بنده يك ربع زودتر امتحان مي‌گرفت و بعد از امتحان برگه مرا تصحيح مي‌كرد و آنگاه از من مي‌خواست كه از دانش آموزان امتحان بگيرم، و بعد من ليست نمرات بچه‌ها را تنظيم و به ايشان تحويل مي‌دادم.

وي گفت: خاطرات هميشه در وجود انسان باقي مي‌ماند و انسان همواره از يادآوري آنها لذت مي‌برد، خصوصا خاطرات دوران مدرسه هميشه به ياد ماندني است.

باهنر گفت: آرزو دارم معلمان سالهاي گذشته خود را از مقطع ابتدايي تا دبيرستان دوباره ببينم و از حالشان جويا شوم اما به واقع اوضاع و گرفتاريها و مشكلات اجازه نمي‌دهند اما اطمينان دارم تمامي كساني كه اكنون سالهاست از معلمان گذشته خود بي‌خبرند به دليل گرفتاري و مشغله بسيار نتوانسته اند به آنها سري بزنند در غير اين صورت هيچ كس از احوالپرسي معلمان گذشته خود غافل نيست.

وي بر تكريم و حفظ جايگاه معلمان تأكيد كرد و گفت: معلمان بيش از آنكه به فكر رفع نيازهاي اقتصادي و مشكلات معيشتي خود باشند، خواهان حفظ شان و جايگاه خود در جامعه هستند، مهم تكريم معلم، بر اساس جمله مشهور امام خميني (ره) است كه فرمودند: "معلمي شغل انبياست".

نائب رئيس مجلس شوراي اسلامي گفت: مشكلات كنوني فرهنگيان و معلمان با رفتن يك وزير و آمدن فرد ديگر معلوم نيست قابل حل باشد، بايد برخي قوانين و موارد مانند مشكلات بودجه نويسي آموزش و پرورش برطرف شود. بايستي مشكلات آنها به طور اساسي و ريشه‌اي حل و فصل شود تا بتوانيم شرايطي در خور شان و جايگاه فرهنگيان در كشور داشته باشيم.

وي، در مورد موضوع استيضاح وزير آموزش و پرورش گفت: بنده در مسند قضاوت نيستم و نمي‌خواهم وارد دفاع و يا رد عملكرد وزير آموزش و پرورش شوم، اما گمان نمي‌كنم دلايل مستدل و منطقي براي استيضاح فرشيدي وزيرآموزش و پرورش وجود داشته باشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:59  توسط حمیده عبدالهی  | 

مطالعهي نقش بزهديده در فرايند تراژدي كيفري كه از نيمهي قرن بيستم توسط جرمشناسان صورت علمي و سازمان يافته به خود گرفت، مسألهاي نيست كه تاريخ حقوق كيفري با آن ناآشنا باشد، بزهديده از همان بدو تولد حقوق كيفري در جوامع باستاني تا روزگاراني نزديك به امروز نقشي ممتاز در دعاوي كيفري ايفا ميكرده و در واقع خود به تنهايي بازيگر نيمي از اين صحنه بوده است. از قانون هيتيها۱ (نجفي ابرندآبادي) و حمورابي۲ (آشوري) گرفته تا قوانين ايران، يونان و رم باستان و تمدنهاي كهن و باستاني نظير مصر و چين و از اديان بزرگ الهي چون شريعت موسي (ع) گرفته تا نوشتههاي آباء كليسا در قرون وسطي و دين مبين اسلام همه و همه بر اهميت نقش بزهديدگان در دعاوي كيفري ولزوم جبران خسارت وارده به آنان تأكيد داشتهاند. در واقع از نظر تاريخي نيز تقدم نظام دادرسي اتهامي بر پيدايش نظام رسيدگي تفتيشي كه در آن نظام بزهديده خود آغازگر جريان دعوا بود و تا شاكي نبود، دعوايي اقامه نميشد و نيز ضرب المثلهاي حقوقي مربوط به اين نظام نظير؛ «اگر شاكي نباشد دعوايي متصور نيست» و يا «مدعي كسي است كه اگر دعوا را ترك كند، ترك ميشود» همه حاكي از اهميت نقش بزهديده در دعاوي كيفري پيش از پيدايش نظام تفتيشي است. نظام تفتيشي كه از نظر تاريخي موخر بر نظام دادرسي اتهامي است، در اواسط قرون وسطي پا به ميدان گذاشت كه نتيجهي آن ورود شخص ثالثي در دعواي كيفري، افزون بر بزهديده و مجرم بود و آن كسي جز دولت نبود. با اقتدار دولتها، اختراع نظام دادرسي تفتيشي توسط آباء كليسا و اقتباس اين سيستم توسط دولتها، نقش دولتها در طرح و اقامهي دعواي كيفري روز به روز برجستهتر گرديد و نقش بزهديده در اين دعاوي رو به محاق گذاشت.

پيدايش مفهوم نظم عمومي از يك سو و حاكميت از سوي ديگر، ايجاد نهادهايي چون پاركه و دادسرا و به تبع اين نهادها ايجاد مناصب جديد قضايي نظير قضات ايستاده، وكلاي عمومي يا نمايندهي پادشاه موجب تضعيف نقش بزهديده در مراحل مختلف دعاوي كيفري و در نهايت افول آن گرديد. «ولي در واقع افول واقعي موقعيت مجني عليه باپيدايش حقوق كيفري تحقق پيدا كرد۳. زيرا بر اساس آن، عمل بزهكارانه، به جاي آنكه اقدامي عليه فرد بزهديده تلقي گـردد، عمل مجرمانهاي عليـه مقام سلطنت و بعدها عليه دولت محسوب گرديد۴.(عزت فتاح، ص ۹۱)» و «هنگامي كه دولت حق تعقيب جزايي را به انحصار خود درآورد و غرامت قابل پرداخت به بزهديده را به جريمهي قابل پرداخت به خزانهي پادشاه تبديل نمود، بزهديده به صورت يك فرد از ياد رفته وفاقد موقعيت حقوقي گرديد۵.(فتاح، ص ۲ـ۹۱)» بدين سان «وضعيت فعلي بزهديدگان ناشي از اين واقعيت است كه بزه ديگر به عنوان يك تعارض مابين دو انسان و دو موجود بشري محسوب نشده، بلكه به عنوان يك اختلاف ميان بزهكار و جامعه بشمار ميآيد. با چنين نگرشي بزه، تعهدي را در مورد بزهديده ايجاد نميكند.، بلكه بزهكار را در قبال جامعه مديون ميسازد و زمانيكه بزهكار بــه مجازات برسد دين او نيز ادا شده است۶ (فتاح، ص ۹۴)» و حال آنكه در فلسفهي نوين عدالت كيفري، هدف اوليهي حقوق جزا، التيام بخشيدن به صدمهي وارده، ترميم زيان، جبران خسارت و پيشگيري از وقوع جرم در آينده نيز ميباشد

۲) پيدايش بزهديده شناسي و سير تكاملي آن

هانس فن هانتيگ، جرمشناس آلمانيتبار آمريكايي از جمله پيشگامان در زمينهي بزهديده شناسي است. وي براي نخستين بار در سال ۱۹۴۱ در مقالهاي بر تعامل ميان بزهديده و مجرم تأكيد كرد و نقش و تقصير بزهديده را در تكامل پروسهي كيفري گوشزد نمود۸ (كارمن، ص ۱۴). در سال ۱۹۴۷ بنيامين مندلسون براي نخستين بار واژهي Victimology يا علم شناخت قرباني و به عبارت ديگر اصطلاح بزهديده شناسي را به كار گرفت۹(كارمن، ص ۱۴). در ۱۹۴۸ اثر فن هانتيگ تحت عنوان «مجرم و قرباني او» كه در واقع منشور بزهديدهشناسي بود انتشار يافت۱۰(كارمن، ص ۱۴؛ و نجفي ابرندآبادي و حميد هاشم بيگي، ص ۳۵۲). در سال ۱۹۵۷ بود كه مارگري فراي طرحي را براي جبران خسارت بزهديدگان به قانونگذار بريتانيا پيشنهاد كرد۱۱(كارمن، ص ۱۴). در سال ۱۹۵۸ ماروين ولفگانگ اوضاع و احوال حاكم بر مرگهاي قربانيان قتل عمد را مورد مطالعه و بررسي قرار داد۱۲ (كارمن، ص ۱۴) و به نتايجي دست يافت. مطالعات وي حاكي از اين بود كه بزهديدگي امري اتفاقي نيست و قواعدي بر آن حاكم است. يعني اين شرايط و ويژگيهاي برخي افراد است كه آنان را در شرايط مساوي با ساير افراد در خطر بزهديدگي بيشتري قرار ميدهد۱۳(نجفي ابرندآبادي و هاشم بيگي، ص۳۵۷)

در سال ۱۹۶۴ كنگرهي ايالات متحده وضعيت نامطلوب بزهديدگان جرم را مورد بررسي قرار داد، ولي پيشنهاد تصويب قانوني مبني بر حمايت از بزهديدگان را رد كرد۱۴(كارمن، ص ۱۴). در سال ۱۹۶۵ ايالت كاليفرنيا نخستين ايالتي بود كه مبلغي را براي پرداخت هزينههاي ناشي از ايراد جرح در اثر جرم به قربانيان اختصاص داد.

در سال ۱۹۶۶ يك تيم تحقيقي در آمريكا، گزارشي در مورد جرايمي كه به پليس گزارش نشدهاند در سطح ملي تهيه كرد كه اين خود به تخمين رقم سياه بزهكاري نيز كمك ميكرد. در سال ۱۹۶۷ كميسيون رياست جمهوري آمريكا به جرمشناسان توصيه كرد كه مطالعات خود را بر روي بزهديدگان متمركز كنند. در سال ۱۹۶۸ بود كه استفان اسكافر نخستين كتاب خود را در مورد بزهديدگان به رشتهي تحرير درآورد. در سال ۱۹۷۲ دولت فدرال آمريكا تحقيق ساليانهاي راجع به قرباني سازيهاي ناشي از جرم در اماكن عمومي در سطح ملي آغاز كرد كه هدف آن دستيابي به اطلاعات دست اول در مورد جرايم خياباني بود. در سال ۱۹۷۳ نخستين كنفرانس بين المللي بزهديده شناسي در اورشليم آغاز به كار كرد.

در سال ۱۹۷۶ نخستين مجلهي تخصصي بزهديده شناسي انتشار يافت. ثمرات اين اقدامات تشكيل «جامعه»ي جهاني بزهديده شناسي در سال ۱۹۷۹ بود. در سال۱۹۸۱ ريگان، رئيس جمهور وقت آمريكا ۸ تا ۱۴ آوريل را هفته حقوق بزهديدگان اعلام كرد. در ۱۹۸۲ كنگرهي آمريكا قانون موسوم به «قانون حفاظت از بزهديده و شهود»را از تصويب گذراند. قانون مذكور استانداردهايي را براي اتخاذ يك رفتار منصفانه با بزهديدگان در محاكم فدرال پيشنهاد ميكرد. همچنين كنگره در سال ۱۹۸۴ «قانون بزهديدگان جرم» را كه اعطاي كمكهاي مالي به منظور جبران خسارت و نيز برنامههاي كمك رساني به قربانيان دولت را مقرر داشته بود، تصويب كرد.

در سال ۱۹۸۵ مجمع عمومي ملل متحد اعلاميهاي موسوم به اصول اساسي عدالت براي بزهديدگان جرم سوء استفاده از قدرت را در خصوص الزام اعضاي اين سازمان مبني بر احترام قايل شدن و توسعهي حقوق بزهديدگان جرم و سوء استفاده از قدرت تصويب كرد كه در اين اعلاميه براي ارايهي راهكارهايي در مورد حمايت از بزهديدگان؛ بويژه تسهيل مراحل دادرسي و اقامهي دعوا تأكيد شده است. در سال ۱۹۸۶ فعالان و حاميان حقوق بزهديدگان، كنفرانسي ترتيب دادند كه هدف آن توسعهي راهكارهايي بود كه به منظور تضمين حقوق بزهديدگان چه در سطح فدرال و چه در سطوح ايالتي، در اصلاحيهي قانون اساسي بايد مدنظر قرار ميگرفت، چه عملي شدن راهكارهاي مزبور آنچنان پيشرفته بود كه نياز به اصلاح قانون اساسي ايالات متحده داشت.

در سال ۱۹۷۸ كاخ دادگستري آمريكا «مركز ملي مطالعهي بزهديدگان» را در روكويل و مريلند به منظور بكارگيري بهينهي اطلاعات در اين زمينه تأسيس كرد و سرانجام در دههي ۱۹۹۰ اشتباهاً بزهديده شناسي بوسيلهي برخي از مفسران به عنوان يك ايدئولوژي معرفي شد. ايدئولوژياي كه به جاي مطالعهي بزهديده از طريق يك رشتهي علمي، ميخواهد بزهديدگان، تبرئه و معاف شوند۱۵(كارمن، ص ۱۴).

۳) مباني نظري بزهديده شناسي اطفال

دربارهي جنبههاي نظري بزهديده شناسي وبزهديدگي بويژه بزهديدگي اطفال سخن فراوان است و جرمشناسان و بزهديده شناسان نام آوري چون عزت فتاح، بنيامين مندلسون و ديگران سخن فراوان به ميان آوردهاند. در كشور عزيز ما، ايران، هم استادان جرمشناسي در اين زمينه مباحث ارزندهاي را در كلاسها مطرح كردهاند و دانشجويان دورههاي تحصيلات تكميلي نيز در دانشكدههاي حقوق كشور پاياننامههاي متعددي را به اين دانش نوين اختصاص داده و در اين زمينه پژوهش نمودهاند، كه نويسنده را از پرداختن به اين جنبه در اين نوشتار، معاف ميدارد. با اين اوصاف آنچه كه بايد به عنوان مبناي نظري بزهديدگي اطفال مورد توجه قرار گيرد «وضعيتِ خاص» اطفال است، چه اين وضعيت خاص مثل كم سن و سال بودن، وابستگي به پدر و مادر، فقر، نياز به توجه و محبت در اين سنين و نظاير آن از يك سو؛ و از سوي ديگر، همنشيني با هم سن و سالان كژرو و... ما را به اين سمت و به اينسو رهنمون ميسازد كه اگر طفلي به عنوان بزهكار و محكوم در يك محل گذران محكوميت نظير كانون اصلاح و تربيت به سر ميبرد، پيش از هر چيز بايد وي را بزهديده و قرباني به شمار آورد و نه بزهكار؛ چه وي ديروز قرباني يكي از عوامل مذكور بوده ـ كه حصري هم نيست ـ كه امروز به عنوان بزهكار در كانون اصلاح و تربيت بسر ميبرد.

از اين رو بود كه در تهيه و تدوين پرسشنامه، بخش اساسي آن به علت يابي وريشهيابي مشكلات و نارساييهاي خانواده، محيط و همسالان اختصاص يافت. البته در ادامه بايد افزود كه اين «وضعيتِ خاص» ميتواند خود بزهديدگيهاي ديگري را نيز در پي داشته باشد و آن بزهديدگيهاي ناشي از قوانين و دستگاهِ عدالت بويژه شيوهي دستگيري، بازجويي و رسيدگي است؛ چه همانطور كه آمد؛ وضعيتِ خاص اطفال، مستلزم ايجاد فرايندِ كيفري ويژهاي است و چنانچه نظام عدالت كيفري كشوري ناتوان از ايجاد اين فرايند ويژه باشد يا آنكه در پي ايجاد آن نيامده باشد (چون ايران) اين فرض ميتواند قوت يابد كه طفل محكوم عليه، بزهكار به معناي واقعي نيست بلكه بزهديدهاي است كه اگر نگوييم قرباني كمبودها و نارساييهاي خانوادگي شده است و يا اگر چنين نارساييهايي ـ به فرض هم ـ در خانوادهي وي مشهود نباشد، بايد گفت قرباني شيوهي رسيدگي نظام عدالت كيفري است كه در طي اين فرايند ناعادلانه و بدون توجه به وضع خاص وي دستگير و بازجويي شده (فرايند پليسي) ناعادلانه پروندهي وي مورد رسيدگي قرار گرفته (رسيدگي بدون حضور قاضي متخصص و مشاور اطفال، بدون حق دفاع، بدون وكيل، عدم توجه به پيشينه و پروندهي شخصيت وي و نظاير اينها) و سرانجام ناعادلانه محكوم شده است. به اين بي‌عدالتي، بيعدالتي چهارمي را هم ميتوان افزود و آن، نامتناسب بودن مكان گذران محكوميت وي با «وضعيتِ خاص» وي است، چه صرفنظر از شهـرهايي كه هنوز موفق نشدهايم در آنها كانون اصلاح و تربيت ايجاد كنيم، ـ كه در اينجا حتي ديگر حبس اين محكومان خردسال را نميتوان حتي به عنوان يك «بد ضروري» تلقي كرد ـ در شهرهايي هم كه موفق به ايجاد اين كانونهاي اصلاحي ـ تربيتي شدهايم، وضعيت به نحوي است كه ممكن است دوباره و به نوعي ديگر آنان را قرباني سازيم؛ (مشكلات جنسي و سوء استفادههاي جنسي، مشكلات نگهداري در يك مكان بسته، ايجاد مشكلات رواني، و از همه مهمتر تعليم ناخواستهي فنون بزهكاري به آنان).

بدين جهت بود كه بخش ديگري از پرسشنامه به ارزيابي مددجويان از نظام كيفري در غالب چند پرسش، ارزيابي آنان از وضعيت كانون و «ايجاد كارهاي اجباري همراه با كارمزد» به جاي نگهداري آنان در كانون اصلاح و تربيت مطرح گرديده كه در سطور آينده پاسخهاي آنان را خواهيم ديد. سرانجام اين نكته را هم بيافزاييم كه «اين وضعيت خاص»اطفال ـ كه بدان اشاره شد ـ در واقع نيازمند قوانين خاصي است كه از نظر ماهوي، تعديل يافته باشد و همانند حقوق جزاي ماهوي ويژهي بزهكاران بزرگسال، همراه با خشونت، مشقت و زجر كيفر نبوده و نيز تنها چون اين نظام؛ در پي تأمين نظم عمومي و مناقع جامعه نباشد بدين جهت بخشي از پرسشها را هم به اين امر و پرسش در اين مورد اختصاص داديم. ضمن آنكه نبايد از ياد برد كه توقف طولاني مدت و صدور حكم محكوميت از پيوستگي اطفال با خانواده به شدت ميكاهد۱۶(سخاوت، ص ۲۰۴).     

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:58  توسط حمیده عبدالهی  | 

والديني كه با نگرش‌هاي نه چندان مثبت بلوغ به خصوص بلوغ زود رس به فرزندان خود اهميت نمي‌دهند و هيچ ارتباط كلامي و رفتاري با فرزندان خود ندارند باعث ايجاد ناهنجاري‌هاي رفتاري در نوجوانان مي‌شود كه همان ناهنجاري‌هاي رفتاري بزهكاري تلقي مي‌شود.‏  

نوجواني يكي از مهم ترين و پرارزش ترين دوره‌هاي زندگي هرفرد مي‌باشد زيرا سرآغاز تحولات و دگرگوني‌هاي جسمي و رواني در اوست به گفته ي پياژه از لحاظ روان شناختي نوجواني سني است كه فرد در جامعه بزرگسالان وارد مي‌شود و با آنها در مي‌آميزد و سني است كه كودك به زودي ميفهمد در چه سطح پاييني از بزرگسالان قرار دارد و لكن با ايشان برابر است و حقوق برابر دارد. روان شناسان دوره ي نوجواني را از سن ۱۳ سالگي تا ۱۹ سالگي اطلاق مي‌كنند و در اكثر كشورهاي جهان بخش قابل توجهي از جمعيت را نوجوانان تشكيل مي‌دهند با توجه به اين واقعيت كه آينده ي كشور و جامعه بلكه آينده ي جهان بر دوش نوجوانان و جوانان پايدار است زيرا نوجوانان امروز بزرگسالان آينده اند و انرژي آدمي در تازه ترين و بيشترين و نيرومندترين مراحلش هميشه در بهار زندگي ظاهر مي‌شود و آن دوران نوجواني است‏

يكي از علائم و مراحل نوجواني بلوغ است در بعضي فرهنگ‌ها اهميت آن به قدري است كه مراسم خاصي دارد و دختر وپسر با تشريفات خاصي در جشن بلوغ خود شركت مي‌كنند. بلوغ مرحله ي در فراخناي رشد و تكاملي است كه كودك از يك موجود غير جنسي يا فاقد فعاليت جنسي به يك موجود جنسي تغيير مي‌يابد به اين معنا كه در اين مرحله دستگاه‌هاي جنسي نضج پيدا مي‌كند در اين دوران فرد بي‌ثبات ترين دوران عاطفي خود را به سر مي‌برد. دوران مبهم از نظر شناخت خصايص و دوران تمايلات متضاد كه روان شناسان مرحله ي بلوغ و نوجواني را دوران فشار و طوفان مي‌نامند.

استانلي هال دوران نوجواني را تولدي تازه مي‌ناميد او مي‌پنداشت كه هيجانات و عواطف در اين دوره پيوسته بين خواسته‌هاي متضاد در حال نوسان هستند.و مسائلي مانند قدرت ما فوق شكوه و جلال را نوجوانان با بي‌اعتنايي و تنفر مي‌نگرند در حالي كه احساس غرور و تكبر مي‌كنند به همان اندازه نيز احساس شرمندگي در وي برانگيخته است.‏

در اين مرحله نوجوان به ندرت از والدين خود پيروي مي‌كند بلكه بر عكس بيشتر در مقابل ارزشها قدرت و دخالت آنها در زندگي خصوصي خويش عصيان مي‌ورزند زيرا در اين مرحله نوجوان بايد هويت خود را از والدينش مشخص سازد.

والديني كه با نگرش‌هاي نه چندان مثبت بلوغ به خصوص بلوغ زود رس به فرزندان خود اهميت نمي‌دهند و هيچ ارتباط كلامي و رفتاري با فرزندان خود ندارند باعث ايجاد ناهنجاري‌هاي رفتاري در نوجوانان مي‌شود كه همان ناهنجاري‌هاي رفتاري بزهكاري تلقي مي‌شود.‏

كه شيوع آن در نوجوانان پسر بيشتر ازنوجوانان دختر است بزهكاري كه يك اختلال عاطفي و اجتماعي اقتصادي است علل متعددي دارد كه از مهم ترين آن مي‌توان به احساس طرد شدگي - محروميت ازدوستي و محبت - احساس حقارت در خانه و مدرسه - رفتارهاي نامناسب والدين و اختلافات خانوادگي - تبعيضهاي والدين و تبعات بلوغ زود رس كه هدايت نشده باشد را مي‌توان اشاره كرد.‏

پس رابطه ي هم بستگي بين بلوغ زود رس و بزهكار وجود دارد به اين معنا كه افرادي كه در مرحله ي بلوغ اطلاعات كافي دريافت نكنند و ان انرژي دوران نوجواني در راه مثبت صرف نشود مجبور به انجام كارهايي مي‌شوند كه در خود احساس گناه ميكنند و اگر اين احساس مكررا تكرار شود فرد تصور ادم بي‌شرافتي از خود دارد و سر در گمي بر او غالب ميشود.و براي رهايي از اين احساس پوچ دنبال راه حلي مي‌گردد بنابراين فرد در اين تكاپو ارامش خود رااز دست مي‌دهد و اين فعل و انفعالات باعث بروز توقعات بيجا و خواهش‌هاي متضاد در وي مي‌شود. مهمترين عامل مؤثر در بزهكاري، روش تربيتي نارس يا اختلال در شبكه ارتباطي خانواده باشد.

● احتمال افزايش بزهكاري در خانوادههايي وجود دارد كه:

۱) والدين از روشهاي انضباطي بسيار سخت گيرانه يا بسيار بيبند و بار و فريبنده استفاده ميكنند.

۲) شيوه انضباطي به جاي آنكه مبتني بر استدلال باشند مبتني بر تنبيه بدني است. تنبيه والدين تأثيري بر تقليل بزهكاري ندارد و موجب تشديد و گاهي انتقامجو ميگردد. چنانچه روسو ميگويد آنقدر كتك خوردم كه حساسيتم نسبت به آن كم شد و سر انجام كتك به نظرم به صورت پاداشي براي دزديهايم در آمد. با خود ميگفتم وقتي مثل يك دزد كتك ميخورم حق دارم مثل يك دزد هم رفتار كنم متوجه شوم كه دزديدن و كتك خوردن به هم مربوط هستند.

۳) والدين نسبت به فرزندان خود به جاي آنكه گرم و صميمي و عاطفي باشند، بيتوجه، غافل و تمسخر كننده هستند آشكار شده است كه كودكان بزهكار رابطه بسيار ضعيفي با پدران خود داشته و آنها را به عنوان الگوهاي غير قابل پذيرش ارزيابي ميكنند..

● شيوه‌هاي برخورد با نوجوانان:

والدين در چنين مرحله و موقعيت‌هايي بايد در جهت دادن اطلاعات كافي و صحيح بدون هيچ پرده پوشي تلاش كنند وراه را براي از بين بردن كشمكش‌هاي مختلف و اتلاف نيروي رواني و عدم ايجاد حس حقارت در آنها هموار كنند.‏

اولين گام براي ارتباط با نوجوانان پذيرش انهاست بايد جوانان را با همه كاستي‌ها و كمي هايش پذيرفت بايد احساسات نوجوانان را قبول كردو اعتماد به نفس او را با تقدير از كارهاي پسنديده اش بالا برد.‏

بايد انها را درك كرد و نسبت به عقايدشان بي‌اهميت نبود نظر انها احترام گذاشت و با كم ترين ناراحتي و يا بروز رفتارهاي هيجاني به پذيرش يا رد عقايد انها اقدام كرد.‏

بايد ارتباط را دو طرفه كرد و از دادن پندو اندرز مستقيم خودداري نماييم و مقداري ازادي عمل به نوجوانان بدهيم و براي ارتباط آنها وقت كافي بگذاريم.‏

بايد به نوجوانان امادگي دهيم كه به زودي و به تدريج تغييراتي را در جسم و روان خود احساس خواهد كرد و به طرق مختلف مطمئن شود كه تغييرات ايجاد شده طبيعي است از اين كه اين تغييرات در او ايجاد شده به او تبريك بگوييد و خاطر نشان كنيد كه دوره ي جديدي در زندگي او اغاز شده است.‏

به او ياد اوري كنيد كه اين تغييرات در جهت تكامل فردي و قدمي به سوي اجتماعي شدن اوست به همين دليل وظايف فردي و اجتماعي جديدي براي او منظور شده است.‏

درك و برداشت شما از زندگي تان و مسائل ان متفاوت از برداشتي كه نوجوان دارد او زندگي را به ساده ترين وجه ممكن مي‌نگرد به طوري كه عقايدش يراي شما پوچ ومسخرهاست نسبت به عقايدش بي‌اهميت نباشيد وي را مورد تمسخر قرار ندهيد زيرا كه اين استهزا به تداوم رابطه عاطفي فرزند تان لطمه مي‌زند.

برقراري روابط دوستي و تفاهم با نوجوانان. دوستي و تفاهم پدر و مادربا فرزندان موجب آسايش خاطر و اطمنيان كودك و نوجوانان در خانواده ميگردد نوجواني در دوران بلوغ مانند كسي است كه وارد بياباني شده است كه نقشه و هم سفري ندارد و طبيعي است كه در يك بيابان بدون نقشه و راهنما به جايي نميرسد در اين بيابان بدون نقشه تنها چيزي كه كمك ميكند هم سفر است در واقع مهم ترين وسيله براي طي كردن در يك بلوغ سالم همين همسفر است يعني رفيق و دوست كه بتواند يك نوجوان نا بالغ رااز مرحله ي فشار وطوفان نجات دهد.      

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:57  توسط حمیده عبدالهی  | 

 با توجه به وابستگي متقابل حقوق جزا و جرم‏شناسي و اينكه جرم‏شناسي، دانش جرم بوده و واكنش اجتماعي بخش مهمي از جرم‏شناسي را تشكيل مي‏دهد.  

با توجه به وابستگي متقابل حقوق جزا و جرم‏شناسي و اينكه جرم‏شناسي، دانش جرم بوده و واكنش اجتماعي بخش مهمي از جرم‏شناسي را تشكيل مي‏دهد و همچنين با عنايت‏به نقصها، معايب، ضعفها و كمبودهاي جرم‏شناسي سنتي و اصيل در تبيين پديده مجرمانه و انتقادات شديد جرم‏شناسان راديكال (بنيادي، انتقادي، جديد) از جرم‏شناسي سنتي، مي‏توان گفت كه شكل گيري، محتوا و جهت گيريهاي جرم شناسي آينده نه تنها شديدا تحت تأثير تحولات آتي جرم، حقوق جزا و واكنش اجتماعي (نگرش جامعه نسبت‏به جرم و انحراف، فلسفه كيفري جامعه، شيوه‏هاي رسمي و غير رسمي كنترل اجتماعي و ضمانت اجراهاي كيفري) خواهد بود; بلكه داراي جهت گيري سياسي، ارزشي و دستوري، جامع گرايانه بوده و به مطالعات تاريخي، مطالعات تطبيقي و همچنين جامعه شناسي حقوق بيشتر توجه خواهد داشت.

مقدمه بدون ترديد، تا جامعه هست، جرم هست و تا جرم وجود دارد، انسان نيازمند دانش جرم (جرم‏شناسي) خواهد بود. بي‏نيازي آكادميك از جرم شناسي زماني ممكن است كه ما بتوانيم جامعه فارغ از جرم داشته باشيم. هر چه قدر تعداد جرايم زيادتر بوده و اشكال و الگوهاي جرم بيشتر تغيير يابند، اين نياز جهت‏يافتن علل و عوامل، زمينه‏ها، جاذبه‏ها و ابزار مؤثر براي پيشگيري جرم و همچنين اصلاح و درمان بزهكاران بيشتر خواهد بود.

درست است كه تاريخ پيدايش جرم به تاريخ خلقت انسان برمي‏گردد، اما تاريخ جرم شناسي تاريخ جديدي است و از سابقه آكادميك آن سده‏اي بيش نمي‏گذرد و شايد به همين دليل است كه جرم‏شناسان سنتي و اصيل از يك طرف و جرم‏شناسان جديد و بنيادگرا و انتقادي از سوي ديگر، تا كنون نتوانسته‏اند تجزيه و تحليل كامل و شايسته‏اي را از پديده مجرمانه ارايه دهند.

تبيين كامل پديده مجرمانه از يك سو مستلزم اين است كه رفتار انسان به طور كلي و از جنبه‏هاي مختلف تاريخي، جامعه شناختي، مردم شناختي، زيست‏شناختي و روان شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد و از طرف ديگر لازمه‏اش گسترش مطالعات تطبيقي و ارج نهادن به آنهاست. پايين بودن سطح تحقيقات راجع به دانش جرم‏شناسي مخصوصا از لحاظ كمي و بويژه در كشور ما، نياز به انجام مطالعات تطبيقي و ارائه تئوريهاي كاملا رضايت‏بخش و متقاعد كننده در تبيين رفتار انسان به طور كلي و مخصوصا پديده مجرمانه را دوچندان مي‏نمايد. مقاله حاضر با توجه به ضرورت فوق تدوين گرديده است.اين مقاله ترجمه آخرين بخش از كتاب « Criminology: past,present and future »تحت عنوان « The future of criminology and criminology of the future » است كه توسط جرم‏شناس معروف كانادايي به نام «عزت. ا. فتاح »نوشته شده و براي اولين بار در سال ۱۹۹۷ در ايالات متحده آمريكا توسط شركت انتشارات مارتين. S.T.Martinspressinc و در بريتانياي كبير توسط شركت انتشارات مك ميلان Macmillan. press. LTD چاپ گرديده است.

ترجمه مشتمل بر دو فصل است. در فصل اول كه مربوط به آينده جرم‏شناسي است، تحولات آتي جرم، حقوق جزا، واكنش اجتماعي و مجازات مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل دوم نيز كه در خصوص جرم‏شناسي آينده است. ضمن اشاره به نقصها و كاستي‏هاي موجود در جرم شناسي معاصر و ايرادات متقابل جرم‏شناسان سنتي و راديكال، از جهت‏گيريهاي مختلف جرم شناسي در آينده سخن به ميان آمده است. آينده جرم شناسي و جرم شناسي آينده فصل اول: آينده جرم شناسي جرم شناسي كه فارغ از فردگرايي علمي خود بوده و داراي بينش عملي و تجربي باشد، آينده بالقوه‏اي دارد كه سرشار از پويايي و تحرك و به دور از بدبيني است.

مجرمين آينده، احتمالا بسياري از انگيزه‏هاي (بزهكاران) امروزي را نظير شيادي، حرص و طمع، شهوت، انتقام و... خواهند داشت. اما شيوه‏هاي ارتكاب جرايم آنان اساسا متفاوت خواهد بود. با تكنولوژي كه امروزه در حال توسعه است، مجرم خواهد توانست، خانه شما را با استفاده از خطوط كامپيوتر، تلفن و توپي‏هاي دوطرفه ويدئو مورد تجاوز قرار دهد. او (مرد يا زن) مي‏تواند از طريق مزاحمتهاي رواني و تكنيكهاي دستكاري ذهني، شما را مورد حمله قرار داده و براي خارج شدن از مغز شما درخواست پول نمايد. تكنولوژي جديد همه اين امور را ممكن و حتي محتمل خواهد ساخت.

جرم شناس فنلاندي به نام «پاتريك تورناد »احتمالا راست گفته است كه: «در جرم شناسي هرگز جايزه نوبلي نخواهد بود.»; [زيرا] در فيزيك، ستاره‏شناسي، بيولوژي، و شيمي موقعيت و فرصت‏براي كشفيات تكان دهنده، خارق العاده و گسترده هميشه فراهم بوده و خواهد بود. [اما] علوم اجتماعي با توجه به ماهيت‏خود آنها، براي كشفيات بديع و مهم مناسب نيستند; البته اين بيان به معناي بدنام كردن رشته‏هايي كه اين و يا آن جنبه از جامعه را مطالعه مي‏كنند، نيست; صرفا [به منظور] يادآوري تفاوتهاي اساسي است كه بين علوم طبيعي و علوم اجتماعي وجود دارد. اصول همزماني جبر گاليله، قانون جاذبه نيوتون و تئوري نسبيت انشتين شايد براي هميشه زنده و پابرجا خواهد ماند. در حالي كه تئوري‏هاي علوم اجتماعي ناپايدار، قابل تغيير، قابل جايگزيني و اغلب غير قابل تجربه هستند. دانش جرم شناسي با توجه به موضوع خاص خود، بيشتر از علوم اجتماعي ديگر در معرض محدوديت‏هاي شديد و جدي است; آگاهي از اين محدوديت‏ها نبايد باعث‏بدبيني بلكه موجب واقع‏نگري بايد باشد. اين آگاهي نبايد سبب تسليم، بلكه بايد موجب مقاومت در مقابل اين محدوديت‏ها گردد. همچنانكه آقاي تورناد خاطرنشان مي‏سازد: «خصوصيت دايمي همه تحقيقات جرم شناختي اين است كه موضوع آنها، جرم، نمود عملكرد متقابل فشارهاي اجتماعي است و اين امر مانع از پيشرفتها و خلاقيتهاي علمي در دانش جرم شناسي يا در فن اعمال اين دانش مي‏گردد. حتي ممكن است ماشينهاي خودكار و خود بخود تنظيم شونده تشخيص پيشرفتهاي واقعي در فهم جرم يا در هنر برخورد با جرم را مشكل سازد.» آري، ممكن است در دانش جرم شناسي هرگز جايزه نوبلي نباشد.

با اين حال در عصر ناامني كه ما در آن زندگي مي‏كنيم، مقام و موقعيت‏هاي جرم شناسان، مصون و محفوظ است. [ جرم شناسان از مقام و موقعيت والايي برخوردار هستند.] مسلما مي‏توان گفت تا مادامي كه جرم است، نياز به دانش جرم نيز باقي خواهد بود. آزادي [بي‏نيازي] آكادميك از جرم‏شناسي تنها زماني ممكن است كه ما بتوانيم جامعه‏اي بدون جرم داشته باشيم. هر چه‏قدر جرم بيشتر باشد و اشكال و الگوهاي آن بيشتر تغيير يابند، نياز به تحقيق پيرامون جرم نيز، اگر نه براي يافتن علل مشكل آن، حداقل براي درك نمودها، زمينه‏ها و جذبه‏ها و يافتن ابزارهاي مؤثر پيشگيري يا كاهش آن، شديدتر خواهد بود. پيش‏بيني آينده، به بهترين وجه، مخصوصا در علوم اجتماعي كار مشكل و پرخطري است. با وجود اين، مطالعات اجتماعي تازماني كه در برگيرنده جزء مهم تاريخي آن نبوده و نوعي بازتاب از جامعه آينده نباشد، كامل نخواهد بود. طرح تحقيقاتي و آموزشي مطلوب در علوم اجتماعي، طرحي است كه موقعيت گذشته، حال و آينده ما را بررسي و تجزيه و تحليل نمايد.

جرم‏شناساني مثل من كه فاقد جام بلورين هستند، تنها چاره‏اي كه دارند اين است كه تلاش كنند تا آينده جرم‏شناسي را بر اساس مطالعات دقيق پيرامون تاريخ، تحول و وضعيت كنوني آن، به طور واقع بينانه ارزيابي نمايند. چنين مطالعه و تجزيه و تحليلي منجر به اين نتيجه مي‏شود كه آينده جرم‏شناسي، آينده درخشاني است. علي‏رغم فقدان يك چارچوب فكري واحد و كثرت الگوها، علي‏رغم فقدان ظاهري موفقيت در زمينه‏هاي مربوط به علت‏شناسي جرم و پيشگيري از آن و با وجود شكستها و بدبينيهاي معاصر، دلايل فراواني جهت‏خوشبيني نسبت‏به آينده وجود دارد. يقينا من با ادعاي «يونگ‏»، «تايلور» و «والتون‏» كه مي‏گويند:

تجزيه و تحليل راديكال مطمئنا موجب حاشيه‏اي و كم اهميت‏شدن جرم شناسي است، مخالفم. كاملا برعكس، هيچ ترديدي ندارم كه جرم شناسي در آينده در ميان علوم اجتماعي جايگاه والا و برجسته‏اي خواهد داشت. گرچه قابل انكار هم نيست كه جرم شناسي آينده از جرم‏شناسي امروز، بدانگونه كه ما آن را مي‏شناسيم، متفاوت خواهد بود. جرم‏شناسي، امروزه به جاي اينكه در يك وضعيت‏بحراني باشد، مرحله خاصي از پيشرفت را طي كرده و در حال رشد و بلوغ خود مي‏باشد. جرم شناسي يك رشته پويا و پرتحركي است. اين رشته ثبات و پايداري علوم طبيعي را نداشته و در طي دوره‏هاي كوتاه مدت زماني، تحولات شگرف و پرهيجاني را تجربه مي‏كند. تفاوتهاي بارز جرم‏شناسي دهه ۱۹۹۰ با جرم شناسي دهه ۱۹۲۰ يا ۱۹۵۰ بايد ما را از خطرات ناشي از پيش بيني‏هاي بلند مدت آگاه سازد.

و چون بودجه‏هاي تحقيقات جرم شناختي را عمدتا دولتها تأمين مي‏كنند، تحولات جرم شناسي در جو سياسي و نوسانات در خلق و خوي عمومي، صورت مي‏گيرد.اين عامل بيانگر سبكهايي است كه گهگاه در تحقيقات جرم شناسي ظاهر مي‏شود و عمدتا نتيجه اولويتهاي تحقيقاتي است كه بوسيله مؤسسات تحقيقاتي و سرمايه‏گذاري تعيين مي‏شود.

تحقيقاتي كه در دهه‏هاي آتي انجام مي‏شود، شكل و قالب جرم‏شناسي آينده را مشخص خواهد كرد. اولويتهاي تحقيقاتي آتي است كه تا حدود زيادي پيشرفتهاي حاصله و شاخه‏هايي از جرم شناسي را كه اين پيشرفتها در آنها به وقوع مي‏پيوندد، را تعيين خواهد نمود.اين اولويتها شديدا تحت تأثير منافع سياستمداران و سياستگذاران خواهد بود. دلايل كافي وجود دارد كه سالهاي آينده شاهد بر كاهش مداوم و سريع بودجه‏هايي خواهد بود كه توسط دولتها براي تحقيقات مستقل اختصاص داده مي‏شود. در نتيجه سياستگذاران، حق اظهار نظر دايمي و تأثير روزافزون بر حوزه‏هاي تحقيقاتي و جهت‏يابي تحقيقات خواهند داشت. اين امر، به ناچار، به كاهش تحقيقات اساسي و نظري در جرم‏شناسي و افزايش مطالعات كاربردي دقيقا متمركز شده، منجر خواهد شد.

سياستمداران و سياستگذاران تحقيقي را كه داراي كاربردهاي عملي قطعي و ترجيحا آني هستند، مسلما ترجيح خواهند داد; تحقيقي كه بلافاصله كارساز بوده و نتايج آن مي‏تواند، سريعا به سياست‏يا كارهاي سياسي برگردانده شود يا مي‏تواند يك پشتوانه تجربي و عملي را براي اتخاذ تصميمات سياسي فراهم آورد. [در نتيجه]، احتمالا تحقيقات مربوط به عدالت جنايي در سالهاي متمادي آينده، بيش از پيش عملي، غير نظري و داراي جهت‏گيري سياسي خواهد بود.

● بخش اول:

تحولات جرم در آينده از آنجا كه جرم‏شناسي قطعا دانش جرم است، جرم‏شناسي آينده بشدت تحت تأثير تحولات آتي در ماهيت و اشكال جرم خواهد بود.

ساختار مجرميت، ابعاد و گرايش‏هاي آن، در دهه‏هاي آينده بر جهت‏گيري جرم‏شناسي شديدا تأثير خواهد داشت. جرم يك پديده پويا و متحولي است، گر چه برخي از جرايم سنتي ممكن است‏براي قرنها ادامه داشته باشند، [لكن] بسياري از جرايم امروزي نهايتا ناپديد گرديده و با اشكال نوظهوري از جرم جايگزين خواهد شد. من شخصا معتقدم كه مهمترين عامل واحدي كه در تغييرات بنيادين ماهيت جرم، در قرن بيستم، نقش داشته، اتومبيل بوده است. اما جاي تعجب است كه مطالعات جرم‏شناختي كه نقش ماشين را در دگرگون ساختن بسياري از انواع جرايم و ايجاد اشكال جديدي از جرايم مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهد، بسيار اندك بوده است. به احتمال زياد قرن بيست و يكم به مراتب شاهد دگرگونيهاي اساسي‏تر در مجرميت‏خواهد بود.

اين بار تكنولوژي منشا تغيير و تحول، تكنولوژي كامپيوتر خواهد بود. كامپيوتر ويژگي حياتي و بسيار مهم زندگي در قرن بيست و يكم به شمار خواهد رفت، همچنانكه اتومبيل در نيمه دوم اين قرن [قرن بيستم] چنين نقشي داشته است. كامپيوتر تمامي سطوح و جنبه‏هاي زندگي را در اكثر نقاط دنيا شديدا تغيير داده و قطعا تحولات عميقي در ماهيت و انواع جرم به وجود خواهد آورد. در حال حاضر، بدون ترديد، رشته‏اي از جرم‏شناسي بيشترين نويد را داراست كه تغييرات نامحدود جرايم كامپيوتري را در حال و آينده مثل آثار آينده تكنولوژي كامپيوتر بر بسياري از جرايم مالي را مورد بررسي قرار دهد. به دليل تكنولوژي كامپيوتر، جرايم قرن بيست و يكم از جرايم امروزي خيلي متفاوت خواهد بود، و نسلهاي آتي بزهكاران ممكن است‏شباهات بسيار اندكي نسبت‏به نسلهاي مجرم در گذشته و حال داشته باشند. بسياري از آنان احتمالا تيزهوش، مرفه و باتجربه و آموزش ديده خواهند بود. گرچه تفاوتهاي سني ممكن است مطلقا از بين نرود [اما] تفاوتهاي جنسي و نژادي احتمالا از بين خواهد رفت. عدم تطبيق با بزهكاران در جامعه امروزي و دوگانگي مرسومي كه مردم را به دو گروه متمايز - ما مطيعان قانون و آنان، قانون شكنان - تقسيم مي‏كند، ممكن است تغيير يابد.       

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:57  توسط حمیده عبدالهی  | 

باز مثل امروز، باز مثل ديروز، كلاس ساكت، كلاس شلوغ، " خانم اجازه! آقا اجازه! روزتون مبارك " و شنيدن اين جمله براي بسياري از معلمان، يعني يادآوري تمام روزهاي پاي تخته ايستادن، گچ خوردن، دير رسيدن به خانه و در نهايت...

در هر حال امسال نيز با ورق خوردن تقويم به هفته معلم رسيديم اما به راستي تاكنون چند گزارش، مقاله و خبر عاطفي و غير عاطفي در باب بزرگداشت اين روز بزرگ يادداشت شده و پس از يك ابر خوانده يا نخوانده شدن در گوشه‌هاي بي‌تفاوتي جا مانده است؟

اما طي نشستي مطبوعاتي دكتر حسين نقوي، دبير ستاد بزرگداشت مقام معلم، از نمايندگان رسانه‌هاي خبري يك سئوال غير معمول پرسيد: چند نفر از شما تصميم داريد به سراغ معلم كلاس اول خود برويد و برايش شاخه‌اي گل به رسم پاسداشت تهيه كنيد.

شايد با بيان اين جمله هر يك از شنوندگان براي لحظه‌اي كوتاه چهره معلمان دوره‌هاي مختلف تحصيلي شان را از ذهن گذراندند اما به راستي شاخه‌هاي گل هر يك از شاگردان ديروز و امروز مي‌تواند به جز نشاندن لبخندي عميق يا گذرا، دردي از دردهاي صنفي و غير صنفي معلمان را مداوا نمايد؟

بيان شكايات معلمان از حقوق ناكافي، ساعات كاري زياد، داشتن شغل دوم و سوم، كمبود يا نبود امكانات تفريحي و رفاهي مناسب، تعطيلي كلاس‌هاي درس و تجمع‌هاي معترضانه، نارضايتي از سيستم‌هاي ارتقاي شغلي و... آن قدر رنگ تكرار و يكنواختي به خود گرفته كه مطرح كردن چندين مواردي شايد جز تكرار مكررات به كار ديگري نيايد.

از سوي ديگر آنچه در لا به لاي اخبار روزانه، ماهانه و سالانه آموزش و پرورش قابل تامل به نظر مي‌آيد تزريق انواع و اقسام امكانات رفاهي و تسهيلات براي اين قشر از افراد جامعه است و نكته جالب توجه ديگر آن كه گويي هرگز اختصاص امكانات به معلمان به مرحله ايجاد رضايتمندي معلمان نخواهد رسيد.

اما عباس عباسپور، معاون برنامه ريزي و توسعه مدريت وزارت آموزش و پرورش پس از بيان آمار و ارقامي در خصوص تسهيلات در نظر گرفته شده براي معلمان طي سالهاي اخير، در پاسخ به اين سئوال خبرنگار مهر گفت: از آنجا كه وزارت وزارت آموزش و پرورش بسيار گسترده است حتي تصميمات كوچك در آن بزرگ جلوه مي‌كند و به همين دليل برخي از برنامه‌هاي اعلام شده در نظر گروهي مانند وعده‌هاي تحقق نيافته و بي‌اساس جلوه مي‌كند.

رئيس كميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي نيز در اين باره به خبرنگار اجتماعي خبرگزاري مهر تأكيد كرد: تعداد بي‌شمار قشر فرهنگيان در جامعه موجب شده، تصويب هرگونه كمك كوچك و بزرگ براي آنان با چالش‌هاي جدي مواجه شود و به طور مثال همان گونه كه پذيرايي از 10مهمان براي صاحب خانه قابل تحقق‌تر از پذيرايي از هزاران مهمان است، اين امر در مورد مجلس و معلمان نيز وجود دارد.

عبدالرضا مصري با اشاره به سرعت معكوس رشد جمعيت كشوري، تصريح كرد: با گذشت زمان و ايجاد فضاي برتر و ورود و خروجي‌هاي مثبت مي‌توان به آينده اين قشر زحمت كش و دانش آموزان اميدوار بود.

وي در ادامه تأكيد كرد: متأسفانه جايگاه معلم در ايران نسبت به 25 گذشته داراي رشد منفي بوده است.

رئيس كميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي، ناشيانه‌ترين رفتار معلمان را تعطيل كردن كلاس‌هاي درس بر سر مشكلات صنفي عنوان كرد و گفتك ما بر اين عقيده نيستيم كه معلمان مشكلات صنفي ندارند اما معلمان بايد بدانند تلاش‌هاي نمايندگان مجلس و دولت در جهت بهبود كاربري، اعطاي امتيازات اقتصادي و معنوي به معلمان است و هر يك از مسؤولان با برداشتن گامهايي در جهت بهبود شرايط معيشتي و شخصيتي معلمان به ذوق وصف ناپذيري مي‌رسند.

در هر حال رسيدن روزهاي گراميداشت هفته معلم هنگام حضور و غياب داشته‌ها و نداشته‌هاي معلمان از نگاهي دقيق تر، ضروري به نظر مي‌رسد و اميد مي‌رود مسؤولان نيز در نمره دادن به خود و معلمان منصفانه عمل كنند و از اين به بعد نمرات درخشاني در كارنامه خود و براي آيندگان بر جاي گذارند.

اين در حالي است كه دبيرستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم با تأكيد بر اين كه در هفته بزرگداشت مقام معلم نبايد به منزلت فرهنگيان مادي نگاه شود، از تشكيل 4 كميته رفاهي براي معلمان شامل مسكن، مصرف، اقتصادي و تكريم مقام معلم در هيأت دولت خبر داد و اظهار كرد: ستاد بزرگداشت مقام معلم انجام حركتهاي مانند طراحي سؤالات موهن به ساحت پيامبر اكرم (ص) در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان را كه به منزلت اين گروه به شدت لطمه مي‌زند، محكوم مي‌كند.

حسين نقوي در آستانه فرارسيدن هفته بزرگداشت مقام معلم در جمع خبرنگاران، با تأكيد بر اين كه تكريم مقام معلم امري فرابخشي است و بايد به نهضتي ملي بويژه براي اوليا و مسؤولان دستگاههاي دولتي تبديل شود، گفت: تكريم مقام معلم امري مادي نبوده بلكه به منزلت معلمان برمي‌گردد و نبايد در هفته بزرگداشت مقام معلم وارد مسايل مادي فرهنگيان شد.

وي با بيان اين كه براي فرابخشي كردن تكريم مقام معلم طرحي در 15 بند به هيأت دولت ارائه شده است، افزود: از روابط عمومي دستگاههاي دولتي خواسته شده است تا مسؤولان دستگاههاي مربوطه مراسمي را در روز معلم براي تقدير از معلمان خود بويژه معلمان سال اول ابتدايي برگزار كنند و به علاوه از مديران ارشد نظام مانند وزراء نيز درخواست شده است كه در هفته معلم در كلاس يكي از مدارس حضور يافته و يك زنگ به دانش‌آموزان تدريس كنند.

وي ادامه داد: آنها از اين طريق خود را به عنوان معلم در جامعه معرفي مي‌كنند و آموزشو پرورش براي آنها كارت «معلم افتخاري» صادر مي‌كند.

دبير ستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم از ديگر موارد ذكر شده تقديمي به هيأت دولت را درخواست از وزارت ارتباطات براي چاپ تمبر طرح يادبود معلم و درخواست از وزارت ارشاد براي برپايي نمايشگاه دائمي كتاب در هفته معلم يا اهداي بن كتاب معلمان بيان كرد.

وي در ادامه به نحوه انتخاب معلمان نمونه امسال اشاره و بيان كرد: در بهمن ماه سال گذشته شيوه‌نامه‌اي به همه سازمانهاي آموزش و پرورش استانهاي كشور ابلاغ شد و بر خلاف سالهاي پيش كه انتخاب معلم نمونه بر اساس شاخصهاي كمي مانند ساعت ضمن خدمت و... صورت مي‌گرفت، امسال اين شيوه به گزينش بر اساس شاخصهاي كيفي تغيير يافت، زيرا ارزشهاي معلمان تنها كمي نبوده و بايد به منزلتهاي شخصيتي آنها نيز توجه شود.

نقوي با اشاره به اين كه امسال انتخاب معلم نمونه در دو مرحله انجام مي‌شود، افزود: مرحله اول انتخاب معلم نمونه در مدارس كشور است، يعني از هر مدرسه يك معلم از سوي هيأت مميز متشكل از مدير مدرسه، رئيس انجمن اوليا و مربيان و همچنين نماينده معلمان انتخاب مي‌شود.

وي برخورداري از روشهاي تدريس خوب، مشاركت در فعاليتهاي دانش‌آموزان، ايجاد ارتباط مطلوب با اولياي دانش‌آموزان و دلسوزي را از شاخصهاي مهم انتخاب معلم نمونه در مرحله اول برشمرد و گفت: تغيير شاخصهاي انتخاب معلم نمونه از كمي به كيفي، اعتراض معلمان به اين انتخابها را در مقايسه با سالهاي گذشته بسيار كاهش داد.

دبير ستاد بزرگداشت مقام معلم مرحله دوم انتخاب معلم نمونه را گزينش در سطح منطقه‌اي، استاني و كشوري خواند و با اشاره به اين كه شاخصهاي كمي سالهاي گذشته زمينه حضور معلمان برتر بويژه معلمان پژوهشگر را فراهم نمي‌كرد، اظهار كرد: براي بزرگداشت مقام معلم امسال، 130 معلم نمونه از 31 استان كشور انتخاب شدند، يعني از هر استان يك معلم، مدير و مدرس نمونه از استانهايي كه داراي دانشگاه تربيت معلم هستند (يك زن و يك مرد)، معرفي شده و به علاوه از دانشگاه شهيد رجايي نيز دو نفر و از سازمان استثنايي نيز 7 معلم نمونه نيز به اين جمعيت اضافه شده‌اند.

مدير كل دفتر آموزش و ارتقاي مهارتهاي حرفه‌اي و تربيت معلم با اشاره به اين كه از معلمان نمونه برگزيده 57 نفر زن و 82 نفر مرد هستند، اضافه كرد: از اين معلمان 22 نفر در مقطع ابتدايي، 17 نفر راهنمايي، 58 نفر متوسطه و مابقي از دانشگاه تربيت معلم و از نظر سطح تحصيلات نيز سه معلم داراي مدرك ديپلم، 7 معلم فوق‌ديپلم، 48 معلم ليسانس، 68 معلم فوق ليسانس و 12 معلم داراي مدرك دكترا هستند.

وي اظهار كرد: خارج از موارد تعيين شده در شيوه‌نامه ابلاغي به سازمانهاي آموزش و پرورش استانها نيز هر سازمان مي‌تواند معلمان فرهيخته استان خود را كه در شاخصهاي شيوه‌نامه نمي‌گنجد، اما ايثارگري يا ابتكاري داشته است معرفي كند و تاكنون تنها دو نفر، يك مخترع با 10 اختراع ثبت شده از استان فارس و يك ايثارگر، به عنوان معلمان نمونه معرفي شده‌اند.

دبير ستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم در ادامه به برنامه‌هاي اين ستاد در هفته معلم اشاره كرد و گفت: وزارت آموزش و پرورش در روزهاي 10، 11 و 12 ارديبهشت ماه جاري ميزبان معلمان نمونه است و به علاوه در 12 ارديبهشت ماه معلمان نمونه ديداري با مقام معظم رهبري خواهند داشت كه در اين ديدار مديران حوزه ستادي از هر 710 منطقه آموزش و پرورش كشور، 4 نفر به نمايندگي از معلمان؛ يك نفر از انجمن اوليا و مربيان هر استان و يك معلم نيز از پايه دوم ابتدايي هر استان حضور خواهند داشت.

وي با بيان اين كه «معلم بودن» تنها شاخص حضور در ديدار با مقام معظم رهبري است، افزود: ديدار معلمان نمونه با رئيس‌جمهوري نيز در روز دوشنبه، 10 ارديبهشت ماه جاري نيز از ديگر برنامه‌هاي هفته بزرگداشت مقام معلم است.

نقوي در پاسخ به خبرنگار ايسنا مبني بر اين كه «آيا براي صحبت در حضور مسؤولان نظام ضوابط خاصي براي معلمان در نظر گرفته مي‌شود؟» اظهار كرد: چارچوب تعيين شده براي معلمان همانند سال گذشته است و در اين سال، هيچ كس از آموزش و پرورش در تغيير متن بيان معلمان يعني اين كه چه بگويند يا نگويند، دخالتي نداشت. امسال نيز معلمان حق دارند كه ديدگاه واقعي خود را آزادانه مطرح كنند.

وي با اشاره به اين كه رئيس مجلس از داوطلبان شركت در كلاسهاي درس و تدريس به دانش‌آموزان در هفته بزرگداشت مقام معلم است، در پاسخ به اين كه «چرا نبايد در هفته بزرگداشت مقام معلم به مسايل مادي فرهنگيان وارد شد و تنها بايد تكريم معنوي آنها را در نظر گرفت؟» گفت: منزلت معلم ارتقاي شأن معلم است، لذا اگر چه در تمام طول سال به تأمين مسايل مادي و رفاه فرهنگيان توجه داريم، بهتر است در هفته معلم تنها با نگاه تكريم به اين حوزه نگاه كنيم.

نقوي در ادامه به اختصاص تسهيلات ويژه تحصيلي براي معلمان در سال جاري اشاره و اظهار كرد: 20 درصد از ظرفيت مقطع كارشناسي ارشد دانشگاهها در رشته‌هاي مورد نياز آموزش و پرورش و 50 درصد از رشته‌هاي شبانه در اين دانشگاهها به معلمان اختصاص پيدا كرده است و به علاوه آزمون ديپلم به كارداني فرهنگيان نيز كه در سالهاي گذشته به طور مجزا برگزار مي‌شد، امسال همزمان با كنكور سراسري دانشگاهها برگزار مي‌شود و اين امر علاوه بر ارتقاي منزلت معلمان، امكان انتخاب از هر 100 رشته از تمام دانشگاها را براي آنها فراهم مي‌كند.

وي با بيان اين كه در رشته‌هاي 40 مركز تربيت معلم نيز فقط معلمان شركت خواهند كرد، گفت: آزمون كارداني به كارشناسي امسال 10 هزار نفر در 31 مركز تربيت معلم پذيرفته مي‌شوند، در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا نيز تفاهم‌نامه‌اي با دانشگاه پيام نور امضا شده است تا در اين دانشگاه براي ورود معلمان به مقاطع تحصيلي عالي، دوره‌هاي ويژه در نظر گرفته شود.

دبير ستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم در ادامه در پاسخ به اين كه «سالانه چه ميزان اعتبار به اين ستاد تعلق مي‌گيرد؟» بيان كرد: ستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم اعتبار خاصي ندارد و معمولاً دستگاهها براي تأمين اعتبار اين ستاد از سر جمع اعتبارات خود صرفه‌جويي مي‌كند.

وي در ادامه در خصوص رسيدگي به مسايل مادي فرهنگيان تصريح كرد: بايد به تأمين آرامش و مسكن فرهنگيان فكر شود و كاهش فاصله‌ها در اين زمينه در اولويت قرار دارد.

نقوي يكي از فاصله‌هاي موجود در اين زمينه را مشكل نيروي تحصيلكرده آموزش و پرورش در دريافت بورس تحصيلي به دليل ممنوعيت اين امر در برنامه چهارم توسعه، دريافتي‌هاي اندك نيروهاي تحصيلكرده آموزش و پرورش و عدم وجود حمايت كافي از اين نيروها، بويژه 30 هزار كارشناس ارشد آموزش و پرورش خواند و تأكيد كرد: دليل اين كه در حوزه فرهنگيان، اول به مسايل مادي آنها نگاه مي‌شود خودمان هستيم. مي‌توانيم در تمام طول سال مشكلات معلمان را فرياد بزنيم، اما نبايد در اين امر منزلت فرهنگي معلمان را فراموش كنيم.

وي در پاسخ به سؤال يكي از خبرنگاران كه اين گونه پرسيد: «آيا سؤالات موهن به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان توهيني به منزلت اين گروه نبود؟»، گفت: سال گذشته 5 هزار دوره آموزش كوتاه مدت براي فرهنگيان برگزار شد كه 80 درصد اين دوره‌ها اختصاصي بود و از اين 5 هزار دوره نيز تنها يك دوره سيره نبوي بود.

دبير ستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم با اشاره به اين كه دوره آموزش سيره نبوي در 31 استان كشور برگزار شد، اظهار كرد: از دوره‌هاي آموزشي برگزار شده، تنها يك دوره، آن هم در يك استان با مشكل مواجه شد، يعني از 320 سؤال طرح شده تنها چند سؤال از سؤالات موهن به ساحت پيامبر اكرم (ص) بود.

وي تصريح كرد: ستاد مركزي بزرگداشت مقام معلم نيز اين حركت را محكوم مي‌كند و در اين زمينه به سازمانهاي آموزش و پرورش همه استانها حكمي ابلاغ شده است كه تا به آنها بخشنامه‌اي ارسال نشده، هيچ دوره آموزشي را برگزار نكنند، لذا پيش‌بيني مي‌شود چنين اتفاقي هرگز ديگر رخ ندهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:55  توسط حمیده عبدالهی  | 

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 كيلومتري شهر مقدس مشهد در يك خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي‌گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مكتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي‌پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي‌ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديكان، براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي‌شود در حالي كه به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته‌اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه: الهيأت شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي‌گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي‌رفته و از محضر ايشان استفاده مي‌كرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره‌هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي‌توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشاركت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي كه از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي‌رود به تهران مهاجرت مي‌كند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي‌پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشكيل مي‌گردد. در همان سال تدريس خود در دانشكده الهيأت و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي‌كند. در سالهاي 1337 و 1338 كه انجمن اسلامي پزشكان تشكيل مي‌شود.استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي‌باشد كه بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

كنار امام بوده است به طوري كه مي‌توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يك سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي‌شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي‌گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي‌شود.

پس از تشكيل هيأتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيأتها مي‌گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي كادر رهبري هيأتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي‌شود ولي از آنجا كه قاضي يي كه پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل كرده بود به ايشان پيغام مي‌فرستد كه حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلكه جان سالم بدر مي‌برد. سنگينتر مي‌شود. در اين زمان وي به تأليف كتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي كردن محتواي نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك و غيره ادامه مي‌دهد. به طور كلي استاد شهيد كه به يك نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي كردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيك بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد. در سال 1346 به كمك چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري كه مي‌توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تكروي و كارهاي خودسرانه و بدون مشورت يكي از اعضاي هيأت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يك شوراي روحاني كه كارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي كه براي آن موسسه كشيده بود و عليرغم اميد زيادي كه به آينده آن بسته بود در حالي كه در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيأت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترك گفت.